افشاگری رضا گلپور

آقای حسینی!عجله نکن. بویی که به مشامّ تو و موکلت خورده بوی کباب نیست؛ خر داغ می کنند!

از آنجائیکه در سایتهای مختلف خبری پیرامون حکم دادگاه بدوی رسیدگی به شکایات آقایان محمد رضا رحیمی(معاون اوّل جناب آقای احمدی نژادرئیس محترم جمهور) و اسفندیار رحیم مشایی ( مسئول دفتر و هفده هجده عنوان دیگر آقای احمدی نژاد) و همچنین شکایت سرکار خانم فاطمه بداقی معاون محترم حقوقی جناب آقای رئیس جمهور از اینجانب رضا گلپور چمرکوهی پژوهشگر و خبرنگار آزاد و همینطور از جناب آقای محمد حسین رستمی مدیر مسئول محترم سایت عماریون منتشر گردید که دلالت بر محکومیت ما به دویست و پنجاه هزار تومان جریمه و نودویک روز حبس داشته است و با توجه به اینکه علی القاعده مصدر اساسی اعلام این حکم (که حتی تا این لحظه هم به اینجانب ابلاغ نگردیده است) می بایستی حداقل یکی از شکات یا وکلایشان بوده باشند بویژه با توجه به خبر منتشره در صفحه اول روزنامه ایران در قالب مصاحبه ی سید علی اصغر حسینی وکیل محترم آقایان مشایی و رحیمی (منتشره در روز یکشنبه 12 شهریور 1391)، نکاتی را به ضرورت، جهت تنویر افکار عمومی اعلام می دارم :

یکم ) در مورد آقای سید علی اصغرحسینی وکیل محترم پایه یک دادگاه البته در روز های اول پیگیری اش متوجه شدم که هر چند شاید حقوق را خوب بشناسد اما از لغزندگی های سیاست چه بسا همانند من کم اطلاع است و وقتی می دیدم در گفتگوهایش با اینجانب با چه حرارتی پیگری میکند که مثلا موکلش آقای رحیم مشایی هرگز همسر دیگری (مثل سرکار خانم زیبا امیولانیفر) نداشته و خانواده ی اسفندیار رحیم مشایی (چه سببی و چه نسبی) از اعضا و مرتبطین با گروهک های محارب ضد انقلاب نبوده و ابراز علاقمندی آقای مشایی و نهایتا اردواج با همسر رسمی اش (سرکار خانم شهربانو ذبیحیان لنگرودی) در جریان بازجویی امنیتی و قضایی نبوده و یا ارتباط او (مشایی ) با عناصر انجمن ضد بهائیت (حجتیه) مثل آقایان اسلامي و پورعسگري همکلاسیهاي دروس تاج لنگرودي بویژه در سالهای پایانی حکومت طاغوت و سالهای ابتدایی انقلاب کذب است و اصلا آقای مشایی تلاشی برای نجات برادر تنیِ مجاهد خلقش( بختیار رحیم مشایی با اسم مستعار کورش رحیمی یا روح الله ) نداشته و اصلا متهم به قتل عناصری از محاربین خلق (همانند فیروز رحیمیان که اتفاقا از مرتبطین مستقیم با خانواده ی رحیم مشایی بوده اند) نبوده است فهمیدم سر و کارم با کسی است که نه تنها رسما وکیل حقوق بگیراسفندیار رحیم مشایی است بلکه آنچنان سمپاتی قوی هم به او دارد که بدیهیاتی روشن تر از خورشید (نظیر بچه دار بودن مشایی از همسر دیگر ) که مستندا با ارائه ی کد ملی برایش مثال میزنم را هم نادیده میگیرد .

دوم ) پس از طرح شکایت آقایان رحیمی و رحیم مشایی وخانم بداقی از اینجانب و پس از تفهیم اتهام در دادسرای جرائم رسانه مشغول تهیه مستندات الحاقی به دفاعیه خود بودم که جانباز سرافراز و یادگار بزرگوار دوران دفاع مقدس جناب آقا سجاد فهمیده که از دوستان آقای محمدزاده ، معتمد کلیدی و دیرینه ی آقای رحیمی می باشد از من خواست که با توجه به توضیحاتی که معقول و محل مداقه بود ( نظیر ضرورت توجه به تفکیک اساسی موجود بین گذشته مدیریتی و رستنگاه آقای محمدرضا رحیمی ( که عمری را در خدمتگزاری تام به جناب آقای هاشمی رفسنجانی گذرانده ) با اسفندیار رحیم مشایی (وتیم تحت امرش) به وساطت ایشان در کسب رضایت آقای رحیمی احترام گذاشته و به بازپرس محترم دادگاه اعلام کنم که در مورد شکایت آقای رحیمی تحصیل رضایت خواهد گردید که بدلیل جانبازی و پیش کسوتی آقای فهمیده ، بنده نیز امتثال امر نموده و حتی در آخرین پیگیری ام از ایشان در روزهای قبل از دادگاه نیز به بنده اعلام گردید جناب آقای سید علی اصغر حسینی از طرف آقای رحیمی پیگیر شکایت نیست!

آنچه پس از وساطت این جانباز عزیز برایم عقلا حجت آور بود رفتار های پر ریسک و پر خطر سیاسی آقای رحیم مشایی و تیم مرتبطش در بی دقتی به رعایت موازین قانونی از یک سو و تأثیر پذیری باورنکردنی آقای احمدی نژاد از این تیم بوده و هست و علی القاعده از این منظر ، اصولا آقای رحیمی همانند حسن ابراهیم حبیبی های تاریخ ، برایشان این مهم است که می توانند معاون اول هر رئیس جمهوری باشند در هر فصلی و با هر تیم کارگزارانی که در قدرت مجریه بوده و یا خواهد بود و به نظر می آید حتی اگر خدای ناکرده تیم تحت امر رحیم مشایی،رئیس جمهور را به پرتگاهی در رفتار سیاسی سوق میدادند نظیر اینکه رئیس جمهور اختیارات مافوق قانون طلب کرده و یا سوگند ریاست جمهوری را به فراموشی سپرده و یا قهر نموده و استعفا دهد ، نه تنها آقای رحیمی ذیل اختیارات ویژه ی تفویض شده ی آقای احمدی نژاد بلکه با توجه به جایگاه قانونی معاون اولی اش همان کار رئیس جمهور را نموده و امور کابینه و جاینشینی پیش خواهد رفت!

سوم ) با توجه به عدم ابلاغ حکم دادگاه بدوی و محدودیت های قانونی آن که فعلا در پرداخت به جزئیات امور دارم تنها به ذکر این نکته بسنده می کنم که در روز دادگاه وقتی روش نامتعارف آقای حسینی وکیل را در اصرار بر شکایت آقای رحیمی دیدم برایم روشن شد که محکومیت احتمالی قاضی محترم بر اساس شکایت آقای رحیمی تمرکز بیشتری دارد تا شکایت آقای مشایی ! معقول هم همینست چرا که بنده حتی سطری هم در برابر اتهامات شکایت آقای رحیمی دفاع نکرده بودم و بر اساس وساطت جانباز عزیز و بزرگوار جناب آقای فهمیده ، به بازپرس محترم اعلام نموده بودم که آقای رحیمی شکایتش را پیگیری نخواهد نمود!

چهارم) چه بسا با پذیرش حکم بدوی و عدم تجدید نظر خواهی بتوانم اعتراض خود را به چنین رفتاری از سوی آقای رحیمی و یا نزدیکانش با ارزشهایی نظیر جانبازی فردی که برای اینجانب محترم بوده و هست اعلام نمایم ، اما کلید واژه هایی را که در دفاعیه خود قصد پردازش کامل و مفصل به آنها را داشته ام مرور می نمایم تا در صورت لزوم و به تفصیل در قالب مطالب مستقل از این پرونده و بیرون از رو در بایستی ام با جانبازی این عزیز به آنها بپردازم .به هر حال ریش و قیچی اصلاح این فقره ی خاص فعلا بدست این جانباز سرافراز است...توضیحات تکمیلی بماند تا زمان ابلاغ حکم دادگاه به اینجانب:

ورودواژه های قابل نشرپردازش شده جهت قضاوت افکار عمومی پیرامون کلید واژه محمدرضا رحیمی :

*خانه ی زعفرانیه...اول ... برادران زارعی ... معدن سنگ مرمر... * نیاوران برج مروارید... جمال رشیدیان ... * شرکت فراز اندیش غرب ... * شرکت بابک احداث... شرکت حلبچه... قرارداد ها ... : تق (تقی پور) ، رحم (رحیمی) ، رش (رشیدیان) ، پور (پورانی) * بزرگراه آبشناسان . بلوار شاهین شمالی خ... پلاک ... * جمال رشیدیان * زرین گل (پروژه های عسلویه ، هلدینگ شرکت پتروشیمی شستا ، هتل شادی) * نجابت (نفت ) * محسن حبیب (شرکت پتروشیمی وزارت نفت) * فرهاد مؤیدی ( رفاه ) *کرمرضا پیریایی (ف غلامرضا) کوهدشت لرستان لیسانس زبان و ادبیات عرب ، میترا هندی فرزند محمد ... فرماندار دره شهر ، بانه ؛ قروه ؛ مدیر کل اجتماعی کردستان ،استاندار همدان و نیرویش محمدحسن ترکمن (ف هیبت الله)... * فرزاد پورانی( 497846 ) کار اقتصادی تهران و دبی ... ف شیرافکن ... خ نیاوران خ کاشانک خ خداوردی – کوچه ... شرقی پلاک ... * جمال رشیدیان (252770 ) ... ملاصدرا خ شیراز جنوبی – کوچه ... پلاک ... * محمدقربان کیانی(742900 )گرگان* بهرام ولدبیگی ن قربان نژاد ... خ شهید نامجو کوچه شهید ... پلاک ... ( 974283 ) * مهدی سنگالی ، م محمدی * خ ابوذر خ زمزم خ علامه امینی کوچه ... روبروی... پلاک ... خانم رجب پور : (54101)... خانم وهاب زاده :( 02040)... * آقای خواجه پیری مدیر عامل وقت شرکت دخانیات در سال 1380 * خانم کلهر( 951868 ) *خانم عرفانی همسر رحیمی شرکت هاتف قشم ... کار اقتصادی قشم...* محمود عرفانی برادر خانم رحیمی شهروند انگلستان ... نزدیک به انجمن کلیمیان انگلیس * آقای مسعود (معاون اداری مالی استانداری تهران) از ... * صمدی بنیانگذار جریان حزب توده در قروه ... همسر او بنام مهناز اللهیاری ... * دختر صمدی سوئیس پیش خاله هایش پس از داستان ... به هزینه... * مهندس جهانگیری مدیر عامل کندلوس ...* آقای رادپور راننده رحیمی... دفتر وزیر کشاورزی* احمد مکری(722975) * ناصر ابریشمی کار اقتصادی دبی... *ماشینهای عراقی ...هدیه... وزرا * پرونده ی پورانی ...دادسرای نظامی(497846) جمال ، فرزاد و رحیمی... برج ... برجسازی ... قربانی کیانی پرونده دادگستری بانه واردات 7 هزار... معاون اداری مالی دانشگاه... * فرمان کاوه ... معلم... * بهرام ولدبیگی مشاور فرهنگی رحیمی... * داریوش محمدی ( پسر عمه ی خانمش )... ایتالیا ... فرش * پورانی ... نبش شهید حکیم (زیر آ.اس.پ) *پشابادی حسابداری* داریوش سرهنگی ... * لطیفه عرفانی همسر رحیمی * امیری مدیر کل دادگستری سنندج در زمان استانداری رحیمی* قاضی ملک محمدی (دادگاه انقلاب) * قاضی محمودی ... * دفترخانه ی سر تخت طاووس (درّی)... * شهبازی معاون در دیوان... از اقوام آقای یونسی وزیر سابق * حسن عربیان ... سفارت ...

و خلاصه اینکه :

دیوانه گرش پند دهی ،کار نبندد

وربند نهی ،سلسله درهم گسلاند...

دوشنبه 13 شهریور 1391

بیروت - رضا گلپور چمرکوهی


ضمنا با توجه به درگذشت مظلومانه استاد ارجمندم برادر جانباز و یادگار دوران دفاع مقدس مرحوم مغفور دانش معتمدی ضمن عرض تسلیت به خانواده ی محترمش و بویژه آقا زاده ی گرامیش هنرمند گرانقدر جناب آقای علیرضا معتمدی ؛ و عرض اعتذار از عدم حضور در مراسم تشییع و تدفین آن عزیز ؛ از همه ی دوستان و مخاطبین محترم این خبر تقاضای خواندن فاتحه ای برای روح آن عزیز دارم با صلوات بر محمد و آل محمد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1391ساعت 16:8  توسط رضا  | 

جناب آقای جوانفکر ، زال رسانه ای جریان ... !

شبکه دولتی ایران در اقدامی تأمل برانگیز با تداوم سوء استفاده از امکانات رسمی دولتی در سایت تحت مسئولیت آقای جوانفکر (www.inn.ir) در مورخ 8 مرداد1391 در مطلبی با عنوان سکوت مدعی العموم و تداوم هتاکی های رضا.گاف به دولت ضمن انتشار عکس اینجانب و لوگوی سایت عماریون و نیمی از تیتر نامه ام به حضرت آیت الله آملی لاریجانی، ریاست محترم قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران با عنوان درخواست رسیدگی جدی به اتهامات مشایی، مرتضوی و فقیه را در مورد فساد، قتل و قاچاق دارم چنان به پریشانگویی افتاده که لازم است ضمن دعوت او و همه ی گردانندگان پشت پرده اش به حفظ آرامش و خونسردی توضیحاتی را ارائه نمایم:

جناب آقای جوانفکر ، زال رسانه ای جریان ... !

سایت تحت مسئولیت شما نوشته است : "... یک عنصر هتاک به نام رضا.گ، به بهانه نامه به آیت الله آملی لاریجانی ، بار دیگر در مطلبی موهن که در سایت عماریون منتشر شده ، انواع اتهامات و توهین ها را به مقامات دولتی نثار کرده است.

حال از مدعی العموم محترم می پرسیم که اگر یک هزارم این لجن پراکنی ها به منسوبان برخی افراد شناخته شده ، صورت گرفته بود ، آیا باز هم سکوت پیشه می کردند؟! "

اولا اگر مطلب را خود ننوشته اید و دوستان بفرموده بنویس شما ( در شبکه ی ایران که شنیده ام از پاساژ مهستان جذب کرده اید) زحمتش را متحمل شده اند برایشان دوره ای آموزشی بگذارید (به همراه خود یا حتی بدون حضور خودتان!) تا این مفهوم ساده رسانه ای را به شما ها بفهمانند که وقتی عکس چهره رضا گلپور را منتشر کرده اید دیگر نیازی به مخفف آوردن فامیلی اش نیست. بویژه در مطلبی که نویسنده اش (شما یا هر یک از جریان بفرموده بنویستان) حتی می ترسید اسم خود را بنویسید!

ثانیاً من که بر خلاف شما ،گردنم در مقابل قانون ، از مویی باریکتر! است و با اسم ومشخصات کامل خود ، نامه ام را در سایت عماریون منتشر کرده ام و در آن نامه ، نمونه هایی مستند از مطالب مربوط به مدیریت گذشته آقایان اسفندیار رحیم مشایی ، سعید مرتضوی و ابوالحسن فقیه و برخی مرتبطان ایشان خطاب به رئیس محترم قوه قضائیه مرور شده است . شما چرا به من هتاکی میکنید ؟ در نامه ام به قتل های مشکوک توسط نیروهای تحت امر مشایی (که پرونده قضایی مفتوح در سازمان قضایی مازندران ،تهران ،سمنان داشته ... و آقای اسفندیار رحیم مشایی رسماً در آنها متهم به دخالت در قتلها بوده است و طبق مستندات بنده حد اقل تا سال 1376 پرونده های مربوطه اش در جریان بوده) و چه بسا توضیحات حداقلی مسئولین فعلی قضایی قم بویژه قاضی محترم نیک نهاد بتواند در یافتن پاسخ سوالات بیشمار مطروحه در باره این فقرات قتل در سوابق آقای مشایی حلّال مشکلات باشد ؛ اشاره ای داشته ام . یا برای نمونه ی دیگر تصویر قضایی سند احراز بزهکاری ابوالحسن فقیه در تقلب و دسیسه در امر نظام وظیفه یا قاچاق به اسم ایتام! که ششصد - هفتصد میلیون تومان جریمه تضامنی اش را هم داده ویا تعلیق بودن سعید مرتضوی به عنوان متهم کلیدی جنایت کهریزک و مطالب نظیر را بیان کرده ام و جالب نیست که شما با واژه ی لجن پراکنی از آنها یاد میکنی؟! ؛ باور بفرمایید این لجن کاری ها نمونه ی عملکرد دوستان هم باند شماست که برایشان پستان به تنور می چسبانید! گناه من تنها بیان آنها جهت اثبات بی صلاحیتی امثال آنها و درسطح پایین تر امثال شماست!تکه های سوابق لجنی اش به بنده بر نمیگردد.

جناب آقای جوانفکر ، زال رسانه ای جریان ... !

سایت تحت مسئولیت شما نوشته است : " ... رضا.گ در دور جدید هتاکی های خود ، مقامات دولتی را "ننگی بر دامان نظام جمهوری اسلامی" توصیف و به انواع اتهامات از جمله "قتل ، فساد و قاچاق" متهم کرده و چنان آزادانه به لجن پراکنی پرداخته که گویی مصونیتی آهنین دارد و از هیچ پیگردی نگران نیست..."
مصونیت آهنین را شما و امثال شما دارید که با وجود تأیید محکومیتتان ، پیک دیپلماتیک و رسول رئیس جمهور در دیدارهای لبنان می شوید و با تأسی به اربابتان مشایی ، مارکوپولو واربه سفر فرنگ می روید!

بنده جز خدا کسی را نداشته ام و نمی خواهم داشته باشم. این جمله را نه الان به تو که در روز دوم بازداشتم (1384) به حجت الاسلام والمسلمین باز جویی کننده ام در 209 اوین که به من میگفت زودتراز 20 سال آینده پشت دیوار های اوین را هم نمی بینی گفتم .به تو هم تذکر می دهم فاکتور اراده ی حضرت حق را دست کم نگیر و به این لنگهای حمامی که به اسم پست و مقام برای ستر عورات در گرمابه ی دنیا به بندگان میدهند دل نبد.مردانگی به لنگ دل بستن نیست!

نه الان که مرتضوی آویزان امثال مشایی است و تیمی را به عنوان مشاور با از این ستاد به آن وزارتخانه جابجا می کند و هر روز و شب می ترسد که نکند روح الامینی مصاحبه ای بکند! تأکید می کنم نه امروز که در زمان تفرعن دادستانی تهرانش در 209 دیده ام که قبل از صدور حکم محکومیت و تنها در مرحله ی تحقیق ، 6 ماه برایم به طول انجامید.من مصونیت آهنین دارم !؟یا تو و آقای بقایی و مشایی که خود را به ریاست جمهوری کلیپس کرده اید؟

بر خلاف تو و بهتر بگویم بر خلاف اربابت آقای مشایی همواره از شر ملیت گرایی ، خودبزرگ بینی ، خودمرشدانگاری، خودنظریه پردازبینی ،خودرئیس جمهورپنداری(ناشی از گره خوردگی زیاد کاری!) ، خود مجتهد بینی،خود... پنداری، التقاط در اندیشه ها، اعوجاج در تولا و تبری، دوگانگی نسبت به ولایت فقیه و دائما ادعای ولایتی بودن و داشتن به خدایی پناه برده ام که عزت و ذلت بندگان به دست اوست و نه تنها خدای شهود و این دنیا که خداوند غیب و آخرت نیز هست.

جناب آقای جوانفکر ، زال رسانه ای جریان ... !

سایت تحت مسئولیت شما نوشته است :" جناب مدعی العموم! اگر یک وبلاگ نویس حامی دولت ، هیچ نمی گفت ، جز انتشار کد ملی دختر شما ، آیا گریبانش را رها می کردید؟ مگر نه این است که رضا.گ ، پیش از این هم لاطائلاتی از این دست را قضایی منتشر کرده بود و انتظار می رفت مدعی العموم از وی شکایت کند اما چنین نشد و رییس دفتر رییس جمهور ناگزیر از وی شکایت کرد که به اذعان متشاکی قرار است در دادگاه رسیدگی شود؟"
واقعا نمی توان فهمید انتشار کد ملی دختر دیگرِ آقای مشایی (برای اثبات اینکه او نه تنها همسر دیگری (غیر از مادر خانمِ پسر آقای احمدی نژاد)دارد بلکه از این همسر دیگر بچه دار هم می باشد؛لاطائلات است؟! یا شکایت او و وکلایش از رضا گلپور به اتهام نشر اکاذیب ؟ اشکال من به تعدد زوجات مشایی نبوده بلکه در راستای اثبات حقانیت عرائض خود (و آشکار شدن دوچهرگی نامبرده )بوده که مصداق اشاعه ی اکاذیب توسط گلپور را اشاره اش به همسرِ دیگر داشتن مشایی عنوان کرده بود و ذیل چنین اکاذیبی بنده را به دادگاه کشانید!

مدعی العموم باید از من بدلیل اشاعه ی اکاذیب شکایت می کرد؟ یا از او که همسر داشته ی دیگرش را انکار می کند و من برای اثبات آن مجبور به اعلام کد ملی دختر مشایی (حاصل از این ازدواج دیگر!) بوده ام! جوانفکر! مگر من از او شکایت کرده بودم؟!

جناب آقای جوانفکر ، زال رسانه ای جریان ... !

سایت تحت مسئولیت شما نوشته است : "آقای مدعی العموم ! اجازه ندهید در اذهان عمومی شبهه بی عدالتی ایجاد شود. به راستی اگر رییس دفتر قوه قضائیه یا مقننه را به قتل متهم می کردند بازهم دست روی دست می گذاشتید و از خودتان بی تفاوتی نشان می دادید؟"

اگر بنده به این اتهام اشاره کرده ام بر اساس پرونده های مطروحه ی ناتمام مانده در قوه قضائیه بوده است و بنده هم قطعا امید رسیدگی عادلانه و قانونی توسط قوه قصائیه ی کشور داشته و اتفاقا دلیل انتشار این نامه خطاب به ریاست محترم قوه نیز همین امر بوده و هست.

جناب آقای جوانفکر ، زال رسانه ای جریان ... !

سایت تحت مسئولیت شما نوشته است : " اینکه آنچه این عنصر معلوم الحال به عنوان عروسک خیمه شب بازی آمران پشت پرده کودتا علیه رییس جمهور به بیان آورده ، اتهاماتی است که رسیدگی به آنها وظیفه مستقیم دستگاه قضایی است. قوه قضائیه باید به این اتهامات رسیدگی کند ، یا درست است یا نادرست، اگر درست بود به قانون عمل شود و اگر نادرست بود، باید حکم قانونی و شرعی رضا.گ هم به اجرا درآید."

آنقدر گرفتار توهّم توطئه اید که حکم قانونی و شرعی محکومیت شخص خودتان را که توسط قوه قضائیه صادر شده ، گردن نمی نهید و در جایگاه تریبونیِ قوه ی مجریه ، با شعار ضدیت با کودتا! برای مدعی العموم و دستگاه قضایی و دیگران تعیین تکلیف میکنید ... بر خلاف شما بنده حال شما و باند حامی شما در دفتر رئیس محترم جمهور را معلوم! نمی دانم و به عنوان شخص حقیقی خودم از اینکه نوشتن نامه ای مستند آنهم خطاب به رئیس قوه ی قضائیه و انتشار آن توسط تنها یک سایت! پس از 7 سال از استقرار و ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد؛ به عنوان "خیمه شب بازی آمران پشت پرده ی کودتا! علیه ریاست جمهوری" در سایت رسمی دولت ایران ، تئوری پردازی می شود با توجه به سوابق قتل ، قاچاق و انحراف آقایان مشایی ، مرتضوی و فقیه ، تعجبی ندارم.

ضمنا از این فرصت مبارک کمال استفاده ی لازم را نموده و لعنت بیش از پیش خود را بر اعضای لجنه های تفتین و تسلیم (لژهای فراماسونری) که در دو قرن اخیر مهلک ترین ضربه ها را ناجوانمردانه و از سرِ همه جا فروخته شدگی خویش به اربابان اجنبیشان ؛ به مردم شریف و مؤمن ایران اسلامی وارد ساخته اند (در هر گروه و صنف و مجموعه ای که در آن حضور و نفوذ دارند ) اعلام میدارم.بیش باد و کم مباد.

والحمدلله رب العالمین

رضا گلپور چمرکوهی

یکشنبه 8 مرداد 1391

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 21:13  توسط رضا  | 

درخواست رسیدگی جدی به اتهامات مشایی، مرتضوی و فقیه بخش اول


باسمه تعالی شأنه




با سلام بی پایان بر وجود نازنین حضرت بقیَّه الله الاعظم (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)؛ آرزوی سلامت وموفّقیّت روزافزون نائب بر حقّ ایشان مقام معظّم رهبری ، همه ی دست اندرکاران شریف نظام مقدّس جمهوری اسلامی و همه ی رزم آوران شهادت طلب جهان اسلام .

حضرت آیت الله لاریجانی آملی

ریاست محترم قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران

با سلام ،ادب وآرزوی موفقیت روزافزون ؛

از باب انجام تکلیف شرعی و وظیفه ی شهروندی خود به عنوان خبرنگاری آزاد و پژوهشگری که به موارد شرم آوری از نفاق وسوء استفاده از قدرت توسط برخی مدعیان اصولگرایی در دستگاههای اجرایی کشور برخورده ام ،با انتشار عمومی این نامه ، از جنابعالی استمداد راهنمایی و پیگیری عملی برخورد جدی قضایی در زدودن این نمونه لکه های ننگ از دامان دستگاههای نظام و اطلاع رسانی به موقع به افکار عمومی آزاده و شریف کشورمان را دارم.

پیشاپیش از حسن توجه حضرتعالی و دیگر نیروهای صادق و دلسوز تحت مسئولیت شما کمال تشکر خود را اعلام و از طولانی شدن توضیحات ضروری مرور شده - که چه بسا در پاره ای از آنها خود حضور ذهن بهتر و دقیقتر داشته باشید - عذرخواهی مینمایم :

از آنجا که اخیراَ با شکایت جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی مسئول دفتر و چندین عنوان دیگر رئیس محترم جمهور وپیگیری های مجدانه! ی معاونت حقوقی آقای احمدی نژاد درباره ی نامه ای که در آذر ماه 1389 خطاب به رحیم مشایی منتشر کرده بودم؛ احضاریه ای از شعبه ی 1057 (مستقر در مجتمع خیابان قدس) دریافت داشته ام که باید در ساعت 10 صبح روز سه شنبه 24 مرداد 1391 حاضر گردم که متاسفانه و در کمال ناباوری نشان از صدور قرار اولیه ی مجرمیت برای اینجانب دارد. {در این باره لطفا پیوست تکمیلی یکم ملاحظه گردد}

از این که می بینم آقای رحیم مشایی حتی مواردی را که در مصاحبه ها و گفتگو های خود با شخص اینجانب بدانها افتخار می کرد مثل ازدواج خود با متهمه (ی ظاهراً تواب از همکاری با سازمان جهنمی محاربین خلق یعنی) سرکارخانم شهربانو (طاهره)ذبیحیان لنگرودی همسر اوّل او و یا افتخار به ازدواج بعدی خود با خانم زیبا امیولانیفر و یا افتخار به همکاری با انجمن حجتیه در سالهای انقلاب و یا افتخارش به برخورد و حذف فیزیکی محاربین {بویژه در جریان ایراد اتهام به شخص او در زمینه ی قتل شهود کلیدی عضویت در شبکه ی مخوف و آدمکش ماشاءالله سعیدی از سران کلیدی سازمان جهنمی محاربین خلق ایران در مازندران و در عین حال شهودِ ) نقش داشتن برادرش بختیار (معروف به کوروش رحیمی ) در جریان حمله به پایگاه بسیج کتالم رامسر در 16 مرداد 1360} اکنون رسماً و کتباً تکذیب مینماید؛ ایمان آورده ام که کاسه ای زیر نیم کاسه ی او است وگرنه آیا نباید از این دو چهرگی و دوگانگی عجیب و غیر قابل فهم در جریان یک پرونده ی رسانه ای آنهم در شخصیت کسی که عملاً مراد رئیس جمهور کشور است هراسید؟

رحمت و رضوان خداوند بر شهید بصیر انقلاب آسید اسدالله لاجوردی(قدّس سرّه) که در وصیت نامه ی مظلومانه اما راهبردی خویش به زیبایی حقایق تلخ خطّی نفوذی و وابسته به اجانب ضدّ دین را این گونه ترسیم فرمود :

"... همانها که التقاط به گونه ی منافقین خلق ، سراسر وجودشان را و همه ی ذهن و باورشان را پر کرده و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ ، به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می کشند و هم به سوگشان می نشینند.

هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس ...! برقرار می کنند،هم آنان را دستگیر میکنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت به آنان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیفشان سخت بیمناک می شوند...

گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است.چرا که علاوه بر همه ی شیوه های منافقانه ی منافقین ،سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته ...صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونه ای که عملاً عقل و اراده ی منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند..." {در این باره لطفا پیوست تکمیلی دوم ملاحظه گردد}

ریاست محترم قوه قضائیه

از آنجا که از انسان دوچهره باید بر حذر بود بلکه از بی تقوائیش باید ترسید ، اخیرا مجموعه یادداشت های پراکنده ی پژوهشی خویش پیرامون ریشه های جریان انحرافی با نگاهی دقیق تر به گره خوردگی خانواده ی اسفندیار رحیم مشایی با سازمان محاربین خلق ایران را با عنوان اشباح جنگل (در پنج قسمت) جهت بررسی های دقیق تر توسط مسئولان امنیتی و قضایی و نیز آگاهی و انتباه بیشتر افکار عمومی نسبت به این جریان انحرافی و عملکرد مزوّرانه اش آماده ی انتشار نموده بودم که پس از انتشار قسمت اول آن در برخی سایتها به دلیل تلخی شدید واقعیات انکارناپذیر این گره خوردگی بهت آور و غیر قابل اغماض ، نه تنها در فضای رسانه ها با سکوت مطلق آقای رحیم مشایی و اعوان و انصارش بلکه با موارد تهدیدآمیزی از طرف این جریان خطرناک و بویژه برخی وامداران و یاوران امنیتی این جریان که با سوءاستفاده از جایگاه های خود به تهدید اینجانب و سایت های مرتبط با نشر پژوهش هایم پرداختند ، مواجه شدم که چاره ای جز توقف انتشار این مجموعه و طرح استمداد از حضرتعالی برایم نمانده است.به لفظ جلاله الله قسم ذره ای از کشته شدن و شهادت در راه خدا بویژه بدست منافقین آلت فعل صهیونیست ها باکی ندارم و بالعکس مشتاقانه در آرزوی وصال آن لحظه ام اما چون وظیفه ی شرعی اینجانب که تقید به حدود آن جرأت انتظار شفاعت قسیم جنت و نار علیه السلام را به روح و جسمم می بخشد نگارش این نامه را موجب گردیده است.


علیرضا توکلی طرقی! دعوت از1200 + 190 ایرانی خارج از کشور

 توسط محمدشریف ملکزاده یا میثم طاهری یا ... ؟



درویشعلی شمس!



کاظم کیاپاشا


حسین هاتفی فارمد


محسن کافی (همانند مرتضی کافی) خدمات بی نظیری به اسفندیار رحیم مشایی داشته است که مستحق تشویق می باشد!


سفر اردن!

 

سفر آمریکا




و چه دانی که چیست بلاروس؟!

 

ریاست محترم قوه قضائیه

قبول بفرمایید که در امان بودن کشور و نظام را که بنده کاره ای نیستم نظر بدهم؛ اما امنیت خود و خانواده ام را از طرف گروه وابسته به آقای مشایی در خطر می بینم؛ همان رحیم مشایی ای که حداقل متهم به آمریت در چندین فقره قتل می باشد که آنهم مربوط به زمانی است که عضوی کوچک در تشکیلات نظامی امنیتی واحد اطلاعات سپاه بوده (حالا که به فضل آقای احمدی نژاد همه کاره ی اجرایی اقتصادی سیاسی امنیتی فرهنگی می باشد وحتی دو وزیر فعلی و قبلی اطلاعات به دلیل عدم تولای لازم به شخص شخیص وی کنار امنیت شغلی نداشته اند!)

 

(جهت شادی ارواح شهدای رامسر که توسط تروریستهای خانواده ی اسفندیار رحیم مشایی به شهادت رسیدند صلوات برمحمد و آل محمد)

ریاست محترم قوه قضائیه

متذکر می گردم از نمونه های اعلای کارآمدی مدیریت قضایی نظام مقدس جمهوری اسلامی، برخورد انقلابی و عدالت محورانه با فرمانده ی منافق واحد نهضت های آزادیبخش سپاه (که در زمان خود کلیه ی عملیات های خارج از کشور سپاه را بر عهده داشت ) و یا مسئولیت فرماندهی در سپاه اصفهان را دارا بود می باشد که اتفاقاً به شدت مورد حمایت آقای حسینعلی منتظری قائم مقام وقت رهبری وگره خورده ی به او بود .

 اگر اقتدار سیستم قضایی کشور نمی بود چه بسا دامنه ی جنایات و آدمکشی های نامبرده و باند خطرناک و نفوذی اش در سپاه و بیت منتظری منجر به چالشهای جدی برای آینده ی نظام و بروز فتنه های پیچیده تر میگردید. اگر دستگاه قضایی با رعایت استقلال کامل و نهراسیدن از جایگاه سید مهدی هاشمی و مدافعانش در بین بزرگان نظام ؛ پرونده ی قتلهایی را که به آمریت و معاونت وی (به بهانه های مختلف مقابله با منافقین یا فواحش و یا امثالذلک )سالها قبل به وقوع پیوسته بود به شکل عادلانه و فارغ از مظلوم نمایی ها ی منافقین و اَنگ های محاربین و ترس از جو سازی های سیاسی آفتابه های دور قاب ، رسیدگی و به موقع اطلاعرسانی می کرد چه بسا آقای منتظری هم با وجود ابعاد مثبت و سوابق و عملکردهای انقلابی و مدعی عمل به آرمانهای امام خمینی به تعبیر خود امام در معرض سقوط به قعر جهنم قرار نمی گرفت.

سید مهدی هاشمی از به اصطلاح مبارزان قبل از انقلاب بود که در اثر فقدان مبانی صحیح فقهی، خود شگفتی ، کم تجربگی وشتاب زدگی  در برداشت های اسلامی رگه های روشنی از التقاط وروشنفکرزدگی در او نمودار شده بود. وی شخصیتی مبارز و سیاسی داشت که به گفته ی خودش همین سیاسی گری های دور از تهذیب و تزکیه او را به شقاوت ابدی کشاند. از آنجایی که برادر سید مهدی، داماد خانواده آیت الله منتظری بود، او توانست به خوبی در بیت آیت الله منتظری نفوذ کند و حمایت کامل و همه جانبه ی آیت الله منتظری را نسبت به خود جلب کند.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 17:0  توسط رضا 

ریاست محترم قوه قضائیه

پرونده فساد ابوالحسن فقیه و همدستانش در حکومت جمهوری اسلامی از کثیف ترین و رذیلانه ترین پرونده هایی است که تا به حال کشف شده است؛ تأکیدات قرآن کریم در تکریم یتیمان کجا و فساد و رانت خواری و قاچاق متهمان این پرونده به اسم یتیمان کجا؟!

آیا این شائبه در ذهن شما ایجاد نمی شود که به چه دلیل حامیان فقیه تا به امروز از او حمایت می کنند؟!

با فرض این که حکم صادره با همین میزان جزای نقدی اجرا شود؛ نباید از مسئولین قضائی بپرسید که حقیقتاً چه فرقی میان این دو دسته است؟؟؟ دسته اول قاچاقچیانی که با پر رویی و وقاحت اقدام به قاچاق پوشاک، سوخت و ... می نمایند و دسته دوم امثال متهمین این پرونده که در خفا و به نام ایتام و معلولین، رانت خواری و قاچاق می کنند. آیا فرقي بین این دو دسته نیست‌؟!

 

 

فرضاً در این پرونده ی اقدام به قاچاق توسط  فقیه(رئیس وقت سازمان بهزیستی) و همدستانش(مثل رستم خان!)  که پیگیری آن موجب دخالت شخص آقای احمدی نژاد در قبول استعفای سردار نقدی و جابجایی فقیه و تیمش به هلال احمر را موجب گردیده باشد، در روند قضایی پرونده (که حتی با ورود رجل دولت انتقالی که مأموریت  حفظ خوشنامی آقای احمدی نژاد را تا نفر بعد از خود در آن سِمت ایفا می کند) یعنی جناب آقای الهام (عصا بدست) در جایگزینی آقای نقدی و نهایتاً جایگزین نمودن متهم اصلی پرونده ی کهریزک (که به تعبیر مقام معظم رهبری جنایت بود) یعنی آقای سعید خان مرتضوی (قاضی تعلیق شده توسط دادسرای انتظامی قضات ) که  خللی ایجاد نشد. هر چند ستاد مرکزی مقابله با قاچاق کالا و ارز (مرجع اصلی پیگیری این پرونده  و نظایرش در پیگیری فرمان معروف مقام معظم رهبری) با انتصاب  مرتضوی از سوی رئیس جمهور و با خروج روند پیگیری این پرونده از اتوماسیون ستاد فوق عملا فتیله ی پیگیری این چراغ امید بخش را پایین کشید، اما چرا قوه قضاییه با اطلاعرسانی در مورد پرونده های این شبکه ی در هم تنیده شده در نظام سکوت می نماید؟


براستی مرتضوی کیست که دستگاه قضایی و حتی نظارت قوه ی مقننه را نیز مضحکه ی عملکرد خویش می نماید؟


آیا متهم به دستیاری در فروش سؤالات کنکور دانشگاه آزاد در سال 1382 نبود؟

آیا شائبه های جدی دخالت مؤثر او در جریان قتل زهرا کاظمی وجود نداشت؟


رابطه ی دوستانه اش با شریف! ملکزاده رئیس وقت مرکز اطلاعرسانی دانشگاه آزاد (از فدائیان و دستبوسان آقای هاشمی رفسنجانی و حسن شاهرخ روحانی و نقطه ی اتصال فعلی آقایان احمدی نژاد و شاهرودی در عرصه ی سیاست!) قابل انکار است؟

آیا انتشار مسائلی از قبیل درخواست مرتضوی از جاسبی برای اختصاص سهمیه ای جهت 200 نفر از قضات دادسرای عمومی و انقلاب تهران در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه آزاد اسلامی  به شائبه های روابط ناسالم و پشت پرده ی مثلث جاسبی،ملکزاده و مرتضوی عقلاً دامن نمی زد؟

ملکزاده!

نمونه دستخط!


جهت ثبت در آرشیو پژوهشگران !

 

آیا اساساً استخدام مرتضوی در دانشگاه آزاد با داشتن دو سال کبر سنی که مغایر با مقررات بوده ( و البته این مشکل همانزمان با دستور و مجوز آقای جاسبی بر اساس تبصره جالب گنجانده شده در آئین نامه ای که فاقد مصوبه ی هیأت امنای دانشگاه بود مرتفع گردید) قابل انکار است؟

آیا نکات ارزشمندی که رئیس هیأت تحقیق و تفحص از آموزش عالی در مجلس هفتم در پاسخ به جوابیه دادستان وقت تهران مطرح نموده بود ارزش پیگیری قضایی در مرجعی غیر از مرجع اشغال شده توسط متهم نداشت؟


 


آیا نباید سؤال کرد که مرتضوی چه خدمات شایسته ای برای مشایی و تیمش داشته که مستحق ارتقا به یکی از حساس ترین منابع مالی دولت ولو به قیمت حذف احتمالی وزیر مربوطه داشته است؟

بنده می دانم که هزینه ی نگارش و انتشار این نامه به شما با شکایت های آشکار و اجرای احکام های ناآشکار وابستگان به این باند آلوده همراه خواهد بود. زهی شرف در اعلام برائت از اینان و حامیانشان.

ریاست محترم قوه قضائیه

سال گذشته زمانی که پس از تفهیم اتهام و سپردن قرار برای پیگیری مراحل بعدی قانونی و ارائه ی مستندات دفاعیه ی خودم به بازپرسی های مربوطه در دادسرای رسانه مراجعه کردم تصادفا نامه ای را در پرونده ی روی میز منشی دیدم که با امضای فردی به نام نبوی بوده و خواستار بسته شدن اساسی سایت عماریون شده بود و عنوان این آقای نبوی معاون حقوقی و قضایی سپاه پاسداران درج شده بود. واقعا برایم تعجب انگیز می نمود که چطور سایتی که حداقل در مورد درج مطالب اینجانب همزمان هم با جریان فتنه و هم جریان انحراف درگیر است شده خار چشم آقای نبوی! و البته با پیگیری های بعدی در فضای مجازی رسانه ها متوجه شدم که برخی سایتها او را معاون حقوقی و قضایی حجت الاسلام والمسلمین طائب رئیس سازمان اطلاعات سپاه معرفی می کنند که رابط اصلی قوه قضائیه  با این سازمان به عنوان ضابط در رسیدگی به تخلفات منحرفین در هماهنگیهای قانونی احکام گونه گون آن بوده است. حتی با نهایت حسن ظن و مبنا قرار دادن این داده های رسانه ای هم  تلاش اینگونه صریح نبوی در به تعطیلی کشاندن سایت عماریون که در اوج درگیری با مشایی و باند اطرافیانش بود  برایم سؤال شد.و باز هم متأسفانه پاسخ خیلی ساده بود: فنای کاری نامبرده در سعید مرتضوی (چه در بحث مدرک دانشجویی و چه در استخدام خواهرش و پسرش در ستاد مرکزی مقابله با کالا و ارز!  (آنهم به عنوان مسئول دفتر معاونت حقوقی امور مجلس و بین الملل ستاد ،بدون دارا بودن حداقل های استانداردهای متعارف)  با پیگیری شخص مرتضوی به معاون وقت تحمیل و البته تا کنون به کار مشغول است.

در تکمیل پیگیری ها و پژوهش ها سوالات دیگری در ذهنم خطور کرد : چرا نبوی که هر شب سیده سمیه (خواهر محترمه) وسید احمد  ( پسر  جوان بیست و چند ساله اش) را در منزل می توانسته ببیند به دفتر آقای مرتضوی می رفته و جلسات ویژه با او می داشته است؟ آنهم در زمانی که علی القاعده سازمان فوق الاشاره درگیر پرونده ی دستگیری مرتبطین و بازجوئیهای جریانات انحرافی بوده است ؟

چرا مرتضوی در حالیکه مثلا مدتها حکم کاری یک فرزند شهید با مدرک فوق لیسانس(جناب آقای ت)را نمیزند اما برای پسر آقای نبوی (که لابد برای آقای مرتضوی از شهید محترم تر و کاراتر است) بلافاصله دست به امضاست؟ 

مرتضوی که نماینده رئیس جمهور در ستاد بود و حق هر نوع تصرفی را در بودجه ی خارج از شمول و بسیار قابل توجه آن داشته بود!

مرتضوی که با راکد گذاشتن پیگیری پرونده ی فقیه بهزیستی خدمت خود را به یاوران مشایی عملیاتی کرده بود!در مهندسی چه خدمت دیگری حضور آقای نبوی شخصاً در دفتر مرتضوی لازم بود؟



آیا داستان معروف 802 نفری که در آزمون دکترا گزینه ی صحیح را از اسپیس (space!) موجود در سؤال می یافتند؟ و وزیر وقت (که آقای احمدی نژاد او را همانند هلو دوست داشتنی برای خوردن البته بعد از عزلش! می نامید)لیست اخراجشان را امضا کرده بود و قاضی مرتضوی شکایت آنها را به شعبه ای خاص هدایت کرده بود که نهایتاً هم منع پیگرد خوردند ربطی به موضوع پیدا می کرد؟

علی ایحال حکم مشاوره زدن برای قاضی تعلیق شده حسن زارع دهنوی معروف به قاضی حداد(رئیس وقت شعبه امنیت دادگاه انقلاب)؛ یا علی اکبر حیدری فرد قاضی تعلیق شده شعبه اول دادياری دادگاه انقلاب" (با داستان کشفیات موجود در خودرو و حمایت مرتضوی و داستان اصفهانش که پس از تعلیق از کار خود را قاضی معرفی کرده و کلت می کشد و تیر اندازی میکند ) {در این باره لطفا پیوست تکمیلی چهارم ملاحظه گردد} ،میر محمد صادقی (که حتی حضور متعارف هم در ستاد نداشته)؛ محمد پاریاب ( از پادو های پشت پرده ی مرتضوی و دبیر شورایعالی اطلاعرسانی دولت در دوران (الهام(عصا بدست)) ، فیض الله میرزاوند یا دکتر مهدوی (وکیل آن خانم متهم فرانسوی) و امثالشان که از دوستان و ابواب جمعی قدیمی او بوده ... و در جایگاه مشاوران مرتضوی حق العمل مشاورات وپیگیریهای خود را از او  دریافت می داشته ومیدارند عجیب نمی نمود ، اما حکم و حق مشاوره زدن برای افرادی مثل سرتیپ میراحمدی و یا سردار حمید مقدم فر(از دوستان قدیمی حاج مرتضی رضایی و بعدها رئیس خبرگزاری فارس و هم اکنون معاون فرهنگی سرلشگر جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب) و نور چشمی دانستن خواهر و پسر آقای نبوی و  امثالهم را باید به سرلشگر جعفری تبریک عرض نمود! وچشم روشنی گرفت...

روشنتر عرض میکنم که مثلاً سعید مرتضوی ؛ سردار سرتیپ پاسدار میر احمدی (از مسئولین بلندپایه سپاه و رئیس وقت سازمان حفاظت اطلاعات وزارت دفاع وفعلا معاونت اداری و مالی سردار وحیدی ) را به عنوان مشاور خود در ستادمرکزی حقوق می داده است!

و صد البته پسر بیست و چند ساله ی سردار میراحمدی را نیز به عنوان مسئول تشکیلات عجیب حفاظتی ستادمرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز منسوب نموده! از یاد نبریم که در ستاد فوق وزرای اطلاعات؛ کشور؛ امور اقتصادی؛ صنعت معدن و تجارت؛ نفت؛ راه و شهرسازی؛ جهاد کشاورزی؛ بهداشت؛ مسئولان عالیرتبه قوه قضائیه؛ سازمان بازرسی؛ تعزیرات حکومتی؛ اموال تملیکی؛ سازمان استاندارد؛ بانک مرکزی؛ گمرکات؛ مناطق آزاد؛ دخانیات؛ نمایندگان عضوکمیسیون های مربوطه مجلس شورای اسلامی؛ نیروی انتظامی و ... تحت تدابیر حفاظتی آقای مرتضوی و تحت حفاظت پسر سردار میراحمدی قرار گرفته اند!

رئیس محترم قوه قضائیه

در مقابل امواج ساخته و پرداخته شده توسط دشمنان در مشروعیت زدایی از کار آمدی نظام ولایت فقیه قوه قضاییه زمانی موج شکن جدی خواهد بود که بتواند سلامتش را نه تنها در عرصه ی رسیدگی به پرونده ها بلکه در عرصه ی اقناع افکار عمومی پاسخ دهد.

شما منصوب رهبری هستید و بدانید سکوت و مماشات در برابر امثال فقیه و مرتضوی و مشایی و امثالهم پایه های کارآمدی نظام قضایی کشور را در افکار عمومی مردم متزلزل و امکان سوءاستفاده دشمنان قسم خورده انقلاب را در پی خواهد داشت. {در این باره لطفا پیوست تکمیلی چهارم ملاحظه گردد}

 

 

در پایان صادقانه می پرسم آیا اجازه دارم پژوهش هایم را پیرامون فعالیت های اقتصادی جناب آقای سید ناصر صاد. ویا فعالیت های مادر و یا برادر سرکار خانم هما میم (همسر آقای مرتضوی ) ویا فامیل های سببی آقای قاف! رأس سوم  این مثلث و مرتبطینی نظیر احمد ر. را در اختیار مراجع ذیصلاح ثقه ی حضرتعالی و یا پس از یک روند زمانی مورد نظر این مراجع،در اختیار افکار عمومی قرار دهم؟

با تقدیم احترام

رضا گلپور چمرکوهی

پژوهشگر و خبرنگار آزاد

چهارم مرداد هزار و سیصدو نود ویک

سالروز عملیات افتخار آمیز مرصاد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 16:58  توسط رضا 

 

پیوست تکمیلی یکم

از این فرصت استفاده می کنم و ضمن ردّ هر سه مورد اتهامی وکلای آقای مشایی (توهین ، افترا و اشاعه ی اکاذیب) نسبت به اینجانب  درباره ی نامه ی منتشر و بلافاصله سانسور شده در آذرماه1389 فریاد بر می آورم :

الف ) ذیل کلمات گهربار معصومین و فرمایشات مراجع عظام تقلید، بویژه حضرت امام خمینی(قدس سره)و مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی)، ادعاهای مدعیان ارتباط با امام زمان (عده ای که به این دکانداری ها میپردازند) صحیح نبوده و به دور از عقل و معمولاً ناشی از شیطنت و انحراف و در بهترین حالت ناشی از کم خردی و یا حمق و بی تقوایی مدعی و یا کم ظرفیتی و بُله باورداران به این ادعاهای فاقد حجت و حجیت است.

ذیل این منطق بنده ادعاهای مطرح شده توسط قدرت الله لطیفی را احمقانه خوانده و پابوسی مدعیان ارتباط و دارای مأموریت خاص را نیز اکیدا از روی کمی خردی و حمق انجام دهنده و دوری اش از فرهنگ فقاهت و مرجعیت شیعه میدانم و با تأکید مجدد بر مطالب مطروحه ام پیرامون اسفندیار رحیم مشایی تحت عنوان آقای مشایی ازدواج موقت و تعدد زوجات ، حلال است نه پابوسی احمقانه مدعیان ارتباط با ولی عصر! اگر قرار است بر این فریاد،مستحق عقابی گردم با آغوش باز آن را می پذیرم .

{قسمتی از نامه منتشر شده اینجانب خطاب به اسفندیار رحیم مشایی در آذر 1389 }

... اوج نمود انحرافات عقیدتی "اسفندیار" ناشی از ایمان او به ادّعاهای احمقانه ی "قدرت الله لطیفی نسب" (از اعضای تولیت مسجد جمکران) ... می باشد.
نامبرده از بزرگان مرتبط انجمن حجّتیّه و مدّعی ارتباط با امام زمان و دارای مأموریت از جانب امام زمان ! برای انجام برخی امور بوده و از طریق "کاظم کیاپاشا" ... در سال 1375 همین آقای مدّعی یعنی "قدرت الله لطیفی" (تولیت مسجد جمکران) با خودروی "کاظم کیاپاشا " (که حالت جانشین او را داشته ) از جمکران تا منزل "اسفندیار" ( در منطقه ی فرمانیه ی تهران ) آمد و بیش از دو ساعتی میهمان او بود تا به آنها بشارت هایی از آینده بدهد!!!
"اسفندیار"و همراهانش برای استقبال از "لطیفی"در ابتدای کوچه منتظر بوده و پس از پیاده شدن نامبرده به حالت سجده خم شد تا پای اورا ببوسد !!!

برای نمونه قسمت هایی از مطالب مطروحه توسّط "مرتضی لطیفی نسب" {پسر قدرت الله } در دوّمین سالگرد فوت پدرش {که علنا در سایتهای رسمی منتشر گردیده بود} عیناً نقل می شود :
ویژه نامه ... " قدرت الله لطیفی نسب" : ...بعد از سه روز روزه و بی افطاری : در حجره دیدم سیّد بزرگوار نورانی است که متوجّه شدم خود حضرتند.حضرت (امام زمان )به من فرمودند شما چای برایم درست کن(!!!)...از این نان و خرما و کباب ...به کسی ندهید(!!!) این مخصوص خود شماست... دیگر در مشهد نمان... به تهران برو و ...
( مرتضی لطیفی نسب پسرش: ) هر چه عنایت خاص فضائل و کمالات انسانی ایشان {قدرت الله } داشت با عنایت حضرت {امام زمان }در همان شب کامل شد(!!!)
(قدرت لطیفی نسب:) {امام عصر(عج)} دم رفتن مشتی پول خُرد در دو دستم ریختند و فرمودند :اینها را بگیر ولی نشمار. زیر پوست تخت بریز و استفاده کن .
( مرتضی لطیفی نسب پسرش:) ایشان(پدرم)... (گفتند در 1348) به مسجد مقدّس جمکران مشرّف می شوند .50 نفر دیگر هم بودند...دیدم از در ورودی سه نفر تشریف فرما شده اند و حضرت {امام زمان} جلوی بقیّه .سلام کردم و دست آقا را بوسیدم.آقا فرمودند بلند شو و اقدام کن مسجد ما را از این وضع بیرون بیاور .وضع بهداشتی اش را درست کن ...ما هم کمکت می کنیم(!!!)...حضرت {امام زمان }کارتی به دست من دادند که یک طرف آن اسماءالله بود و طرف دیگر آن نقشه ی جدید مسجد با یک گنبد و دو گلدسته و قسمت مردانه و زنانه با زیرزمین آن.

{امام زمان} فرمودند"این نزد تو باشد ما به موقع آن را از تو می گیریم."امتثال کردم و آن را گرفتم و بوسیدم.فضا خیلی نورانی و معطّر شده بود. فرمودند شما سراغ آقای" احمدی" بروید.او خودش کارها را درست می کند...

آقای" احمدی" رئیس سازمان اوقاف (رژیم ستمشاهی) در تهران بود. آقای" احمدی" از ساعت 8 صبح که ماجرا را شنید تا حالا گریه می کند.از من پرسید واقعاً آقا امام زمان نام مرا بردند؟ ماجرا را گفتم . او گفت ما ترتیب کارها رامی دهیم.شما یک هیئت امنای 5 نفره تشکیل بدهید.در روز 17 ربیع الاول همزمان با ولادت پیامبر اکرم کلنگ را زدیم و این سرآغاز جهانی شدن نام امام عصر به برکت مسجد جمکران بود(!!!)
...حضرت {امام زمان} پیغام دادند چاهی را که می خواهید بزنید در آینده به مشکل می خورید. حضرت جای دیگر را مدّنظر داشتند.آن نقطه را نشان دادند...

آقا (پدرش قدرت الله )نظرشان این بود که حضرت(امام زمان) دو ظهور دارند: آفاقی و انفسی. ظهور انفسی حدود 55 سال پیش (آنهم با کلنگ حاج" قدرت الله خان! لطیفی نسب")شروع شده و از آن به بعد آرام آرام نام و یاد حضرت در همه جا جاری است.

پدرم جامع صفات انسانی و ملکوتی بودند(!!!)سیر الی الله را با ولایت خاندان عصمت و طهارت و با محبّت و عشق امام زمان خویش طی نموده بودند...اگر قلب انسان دائماًمتوجّه و متوسّل به حضرتش باشد همه ی دستورالعمل ها و راهکارهای طریق بندگی و سیر کمال انسانی به سینه ی انسان اشراق می شودو مربّی عالم وجود هدایتگر سیر ملکوتی شده و ما را از انحرافات باز میدارد...
حضرت طیِّ پیامی توسّط یکی از نزدیکانش ، ایشان و هیئت امنا مخصوصاًآیت الله "واحدی" را تشویق و ترغیب می کنند....از همین دست است ساختن چندین مسجد در تهران و دیگر شهر ها و تعمیر بقعه ی چندین امامزاده و امکنه ی متبرّکه از جمله امامزاده اسحاق مازندران و ...



شرکت آقایان اسفندیار رحیم مشایی و محمود احمدی نژاد در مراسم تشییع قدرت الله لطیفی و عرض تسلیت به پسرش مرتضی


ب) وکلای آقای اسفندیار رحیم مشایی اشاره بنده به ازدواج دیگر نامبرده را مصداق نشر اکاذیب دانسته و این اتهام را به بنده وارد آوردند. 

بنده در اصل نامه ام خطاب به اسفندیار رحیم مشایی منتشره در سایت عماریون نوشته بودم :

بنده برای تجدید فراش به اذن مثل تویی احتیاج ندارم و ازدواج منقطع و یا تعدد زوجات را حکم مترقی و مدرن و انسانی اسلامی می دانم و بر خلاف تو که ازدواج با سرکار خانم زیبا امیولانیفر را که اکنون مادر دختر کوچک توست مخفی می کنی ؛ بنده فریاد میزنم که افتخار میکنم در این لحظه 3 همسر دائم رسمی دارم! و در صورت فراهم بودن شرایط شرعی لحظه ای در تجدید و تداوم این روش الهی تردید نخواهم کرد و خود و خانواده ام را از شر شیطان رجیم در بدام انداختننمان به حرام ها ی گوناگون و بویژه دروغ ؛ به دامان لطف عام و خاص خداوند پناهنده میدانم...

باز هم تأکید می کنم آقای اسفندیار رحیم مشایی دارای سه فرزند به مشخصات :

رضا رحیم مشایی فرزند اسفندیار (متولد : 18/12/1363 با کد ملی : 2279444879)؛ طیبه رحیم مشایی فرزند اسفندیار (متولد: 6/9/1365 با کد ملی : 2279971143)؛ زهرا رحیم مشایی فرزند اسفندیار (متولد 23/8/1384 با کد ملی : 441387268) میباشد که مادر رضا و طیبه ، سرکار خانم شهربانو (معروف به طاهره )ذبیحیان لنگرودی بوده و اکیدا این خانم مادر زهرا نیست پس باید آقای مشایی حداقل دارای همسردیگری بوده و یا باشد که مادر زهراست (یعنی  سرکار خانم زیبا امیولانفر( همسر سابق آقای مسعود ایزدپناه) فرزند علی اکبر...

برای جلوگیری از اطاله کلام در این موضوع ، تنها با مراجعه به همین یک پرونده تشکیل شده با شکایت اسفندیار رحیم مشایی  پیرامون نگارش و انتشار نامه ام خطاب به وی ، خطر وجود عنصری  چنین دو چهره و ضرورت برخورد قضایی با وی آشکار نمی شود؟ که برای بنده قرار مجرمیت صادر شده است؟!

 پایان پیوست یکم

++++++++++++++

 

پیوست تکمیلی دوم

پیوست چهارم ( آیا می توان از یاد برد که:  )

درست در فاصله ی 7 روزه ی تعلل آقای احمدی نژاد در عمل به وظیفه ی قانونی اش ؛ اسفندیار رحیم مشایی در سایت شخصی خود با انعکاس مطلبی باعنوان«چرا مشایی نه؟ هتاکی به خدمتگزار با وفای مام میهن پایانی ندارد» خود را "ژنرال ارشد احمدی نژاد" خوانده و یکی از دلایل مخالفتها با خود را شانس بالایش برای پیروزی درانتخابات یازدهم ریاست جمهوری دانسته بود!

در ابتدای این مطلب ،باحمله به منتقدان «دانا و نادان»رحیم مشایی آمده بود : راستی داستان چیست که اینگونه دولتمردی به نام مشایی را درتیررس دوست و دشمن قرارداده و وی را ناجوانمردانه سیبل همه نگاههای موافق و مخالف ساخته است؟ هنوز جوهر انتخابات دهم ریاست جمهوری و انتصاب مشایی به سمت معاون اولی رییس جمهور خشک نشده، چه شده که اینگونه بی محابا احمدی نژاد و مشایی در دایره مخالفتها قرارگرفته اند؟ حملاتی در ناجوانمردانه ترین شکل ممکن به ژنرال ارشد دولت که جسم وروح او راخسته کرده است،آیاپایانی خواهد داشت؟ ودریک کلام چرا مشایی نه؟

این مطلب افزوده بود: طبیعی است که بپرسیم اسفندیاررحیم مشایی کیست که در سه‌سال گذشته پس ازمحمود احمدی‌نژاد خبرسازترین و مورد هجوم ترین مرد دولت نهم بوده است؟ مردیکه با سخنانش، متانتش و عملکرد خود همواره به مدیری غیرقابل پیش بینی تبدیل شده است،کیست؟ ازچه سوابقی برخورداربوده وچگونه درآستانه 49 سالگی به معان اولی ریاست جمهوری ایران دست یافته است؟ چگونه چرخ روزگار از فارغ التحصیل دیروز رشته الکترونیک اصفهان، مردی بزرگ و اسلام شناسی ساخته که اکنون عده ای ازترس نفوذ کلام او به جای بررسی دیدگاهها وعملکرد وی در سازمانهایی که مدیریت آن‌ها را برعهده داشته، با اتکا به مواردی مجهور، صرفا به عقدهگشایی علیه او مشغولند؟

در ادامه مطلب قید شده درسایت شخصی مشایی آمده بود: طبق شواهد و مدارک موجود ،مخالفان مشایی رامیتوان در چندین گروه که عمدتا درپایگاههایی موسوم به اصولگرایانند،تقسیم بندی کرد :

1-گروهها واشخاصی که بدون مطالعه وشناسایی سوابق مشایی از دور دستی برآتش تفرقه افکنی داشته و همواره بر اتش این اختلاف میدمند.

2-گروه‌های سهم خواه ازانتخابات که تا کنون موفق به دریافت سهم مورد انتظار از احمدی نژاد نشدند.

3-آن‌هایی که جرات مخالفت رودررو با احمدی نژاد را نداشته وبرای جبران مافات به کرات یاران او را مورد حمله قرار میدهند.

4-آن‌هاکه بر این باورند مشایی باقرارگرفتن درپست معاون اولی به طور بالقوه درانتخابات یازدهم ریاست جمهوری از شانس بالایی برای به دست آوردن آرای ملت برخورداراست.

مشایی در نوشته فوق افزوده بود: البته به این گروه می‌شود افرادی را اضافه کرد که یادشان رفته عزت وکرامت چیزی است که خداوند به انسانها میدهد و اگر مشایی اکنون دارای عزتی است،این عزت برگرفته از اعتقادات والطاف خفیه الهی و عنایات حضرت ولیعصر (عج) است وآتش حسادت نیز هیمنه ای است که باهیچ آب سردی خاموش نخواهدشد(!)

مطلب فوق با اشاره به موضوع طرح دوستی با مردم اسرائیل از سوی مشایی  و سپس نامه وی بعد از اظهارات مقام معظم رهبری مدعی شده بود : آنها که خود یک سیلی برای این انقلاب نخورده و سیاست پیشگان تازه به دوران رسیده محسوب میگردند،چنان باآب وتاب و ناجوانمردانه به مشایی میتازند که تاکنون کسی در ایران اینگونه به ضدانقلاب نتاخته است. بزرگمردی که از ابتدای انقلاب در سیستم امنیتی و اطلاعاتی کشور مسئولیتهای خطیری برعهده داشته و تا کنون نیز که حساسترین پست‌های اجرایی کشور رابرعهده داشته، ازاین مسئولیتها برای خویش کیسه ای ندوخته و درپاکدستی شهره خاص و عام است. بی‌سبب نیست که مقام عالی اجرایی کشور،مشایی را از وفاداران به انقلاب اسلامی و فردی ولایی،ساده زیست وخدمتگزارمردم دانسته و همچنان تاکید داشته باشدکه مشایی معاون اول رییس جمهوراست وبه فعالیت خود در دولت ادامه خواهدداد.

درانتهای مطلب قیدشده درسایت شخصی مشایی آمده بود: آنها که جرات ابراز مخالفت بارییس جمهور را ندارند،این روزها مشایی را تیررس حملات خود قرارداده اند،بلکه باحذف این یار دیرین احمدی نژاد بتوانند دلسردی خاصی را در اطرافیان رییس جمهور به وجودآورند. ... مشایی تا کنون نشان داده که درحیف ومیل اموال بیت المال و احقاق حقوق ملت با هیچ کس عقد اخوت نبسته و با مسئولیت معاونت اولی کام بسیاری از دنیاپیشگان تلخ خواهدشد.


پریوش سطوت همسر دکتر فاطمی که احمدی نژاد را مصدق زمان معرفی نمود!

پایان پیوست دوم

+++++++++++

 

پیوست تکمیلی سوم

{قسمتهایی از قسمت اول پژوهش اشباح جنگل:}

پس از اعلام رسمی ورود سازمان به فاز معروف مشی مسلحانه بخشی از نیروهای ماشاءالله سعیدی با به میدان آوردن بخشی از توان نظامی تروریستی خود و با بهره گیری از موقعیت جغرافیایی و آموزشهای قبلی سازمانی خود با ایجاد قرارگاه فرماندهی در شهرستان رامسر سلسله جنایاتی را مرتکب شدند که از جمله منجر به شهادت جمعی از بهترین نیروهای حزب اللهی سپاه و بسیج و دیگر نهادهای انقلابی گردید.

در خصوص عملکرد تروریستی عوامل مرتبط با ماشاءالله سعیدی می توان اشاره داشت به :

الف:

 تهاجم تروریستی محاربین خلق به حوزه(مقر) بسیج کتالم شهرستان رامسر در مورخه 16/5/1360 که منجر به شهادت شهيد نظام الدين خلعتبري فرمانده وقت حوزه بسيج شهر كتالم و شهید حجت اله (حسن) رستگاري یکی از اعضای بسیجی؛ گردید ، به مباشرت تیم تحت امر کوروش رحیمی(بختیار رحیم مشایی برادر تنی اسفندیار ) از جمله سعيد ايماني ،عيسي سامليان ، بهروز قرباني و مرتضي شكوري (محاربین عضو سازمان و از عوامل اصلی حمله به حوزه بسيج فوق) صورت پذیرفت.

علیرغم اینکه در جریان این عملیات تروریستی ، بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی ( برادرِ تنی اسفندیار رحیم مشایی ) فرماندهی تیم ترور را به استعداد حداقل ده نفر ، شخصاً و میدانی بر عهده داشت و بر اساس شواهد و مستندات شخصاً با در داست داشتن سلاح گرم در عملیات در به شهادت رساندن نیروهای بسیج شخصاً عاملیت داشت ، اما در مسیر رسیدگی ، اعضای خانواده ی رحیم مشایی با شگردهای غیر قابل اغماض و با سناریوی محاکمه ی نمایشی در مقر حوزه ی بسیج ، صرفاً  نیروی نفوذی محاربین (با نام اصلی طاهر چمنی نوکر خانه زاد خانواده رحیم مشایی) که در شب ترور در مقر بسیج حضور و با هماهنگی قبلی و باز کردن درب ورودی حوزه ی بسیج ، شرایط را برای ورود تیم عملیاتی بختیار مهیا نموده بود؛ (تأکید می شود با وجودی که فرماندهی عملیات بر عهده ی برادرِ اسفندیار بوده!) در اندک زمانی کوتاه بدون تخلیه اطلاعات از او معدوم می گردد.

در باره ی این عملیات ، دقت در افراد و عملکردهای ذیل ضروری می باشد:

جواد ع

 از نیروهای بسیجی و شهود اصلي میدانی اين حادثه ی تروریستی که در شب حادثه در مقر حوزه ی بسیج و علیرغم تیراندازی تیم عملیاتی محاربین به سوی وی از عملیات ترور جان سالم به در برده بود و از آنجائیکه در شب ترور ، عیناً برادرِ اسفندیار (بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی ) را با چشمان خود دیده بود و در جریان تحقیقات و بازجویی و نیز در موقع اجرای سناریوی محاکمه ی نمایشی  در مقر حوزه ی بسیج بر مشاهدات خود مبنی بر شناسایی برادرِ اسفندیار(کورش رحیمی) اصرار و علیرغم فشار روانی همراه با تهدید و ارعاب از جانب رحیم مشایی تحت هیچ شرایطی اظهارات خود را پس نمی گرفت، توسط عوامل خانواده ی رحیم مشایی ناجوانمردانه تا پای چوبه ی دار محاکمه و مدت بیش از سه ماه و اندی بصورت انفرادی بازداشت و سپس با مساعدت حاکم شرع وقت از زندان رهایی می یابد...

چندی پس از لو رفتن کورش رحیمی و دستگیری و تحویلش به سپاه رامسر ، برادرش اسفندیار رحیم مشایی با اجرای سناریوی نمایشی دیگر در مراسم صبحگاه سپاه ، یکی دیگر از نیروهای بسیجی  بنام ع س را که در شب ترور حاضر بوده و او هم کورش را شناسایی کرده و در جریان تحقیقات هویت او را منعکس می نماید با بکارگیری تهدید و فریب وادار می کند در جمع نیروهای سپاه اظهارات اولیه ی خود مبنی بر مشاهده و شناسایی کورش در ارتباط با عملیات تروریستی موصوف پس بگیرد!

شاهد دیگر پس از آزادي از زندان به جبهه فرار مي كند و بعد از اينكه در آنجا زخمي مي شود به رامسر نمي آيد و از آن زمان تا به حالا خود را از ديد اسفندیار و كوروش و .. مخفي نگهداشته است.

در نتیجه برادر محارب اسفندیار( بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی ) از مجازات اعدام نجات یافته و صرفاً پس از تحمل حدود سه سال حبس با شرایط خاص مرخصی روزانه به عنوان توّاب از زندان آزاد میگردد.

نکته قابل تأمل اینکه بعدها در جریان شناسایی و دستگیری سایر اعضای تیم تروریستی مورد بحث تقریباً تمامی آنها علیرغم مدارک و قرائن مستدل ، صرفاً پس از تحمل حبس های کوتاه مدت به عنوان توابین از زندان رهایی یافتند!

مرتضي غلام كلايه

از محاربین خلق و از عوامل حادثه حمله به حوزه بسيج كتالم مي باشد. دو بار دستگير و هر بار با مساعدت اسفندیار آزاد مي شود. در سال 74 باجه مخابراتي رمك به وي و برادرش داده مي شود.گفته می شود وي دهها نفر از منافقين را به عراق فرستاد. باجه مخابراتي رمك به منافق ديگري به نام حسين عسگررمكي سپرده شد. جالب است او که از دوستان نزديك كوروش و اسفندیار است ، در اثر نزديكي با اسفندیار وضعيت مالي بسيار خوبي پيدا كرده است.

درباره ی محبت ویژه ی اسفندیار به برادران شهید رستگاری

گفته می شود آقابزرگ رستگاری پدر شهید رستگاری در حال حاضر دارای اعتیاد به ... است . و از طرف دیگر باجناق او به نام(عليرضا عليزاده) دائي اسفندیار مي باشد.

(افضل عليزاده پسر او از محافظین اسفندیار بوه است)

گفته می شود آقابزرگ 2 پسر دیگر داشته به نام هاي عبدالله و  حمزه كه هر دو همانند پدر دارای ... هستند و با پیگیری اسفندیار در بانك ملت(عبدالله در بانك كتالم و حمزه در بانك تنكابن) استخدام مي شوند . لازم به ذکر است که آقابزرگ در اوايل انقلاب يك مغازه داشت كه ...

ب :

* اقدام به سرقت مسلحانه از بانک های صادرات و ملی سادات محله شهرستان رامسر و سرقت مبالغ کلان وجوه نقدی از بانک های مذکور و تیراندازی و مجروح کردن یکی از نیروهای حزب اللهی منطقه...

این عملیات تروریستی ،توسط رستم جمشيدي ،  داراب جمشيدي ، رستم طالش بهرامي ، حميد تنقطار و دیگر اعضای محاربین خلق در هماهنگی با برخی اعضای خانواده اسفندیار رحیم مشایی بویژه هوشنگ رحیم مشایی انجام گرفت.

حميد تنقطار پيش از اين عمليات 2 نفر از مردم را به دلیل حزب اللهی بودن در منطقه بي بالان كلاچاي به شهادت رسانده بود كه پس از شناسايي و دستگيري از بازداشتگاه سپاه لاهيجان اقدام به فرار نموده بود.

رستم طالش بهرامي از عوامل عمليات سرقت مسلحانه از بانك صادرات و ملي سادات محله رامسر خودسرايدار بانك و تنها فردي بود كه در جريان اين حادثه دستگير گردید

رستم ضمن اعتراف به دادن اطلاعات کامل به هوشنگ رحيم مشايي در مورد موجودي سنگين بانك كه مربوط به مطالبات چايكاران بود فقط به مدت بسيار كوتاهي حبس محكوم مي شود.وي و هوشنگ رحيم مشايي در فاصله كوتاهي به دلايل نامعلومي فوت مي كنند و مرگ اين دو نفر بسيار مشكوك بوده است.

ج:

* اجرای کمین و تهاجم مسلحانه منافقين به خودروي حامل شمس الدين فرجي فرمانده عملیات سپاه رامسر و هدف قرار دادن او و نیروهای تحت امرش در منطقه ی جنگلی موسوم به دالخانی در تاریخ 13/3/1361 تا 15/3/1361 که منجر به شهادت فرمانده ی عملیات سپاه رامسر و هفت تن از نیروهای بسیجی همراهش می شود...

بنابر اعترافات منتشر شده از محاربین دستگیر شده ای نظیر مهندس حسین مقدم و حلاجیان و شافعیان (در تلویزیون گیلان در سال 63 )آنان در جنگل دالخانی با برنامه ریزی متکی به اطلاعات از عوامل نفوذی خود اقدام به کمین و حمله به نیروهای سپاهی و بسیجی نمودند.

ايرج يوسف طالشي از جمله ی این عوامل نفوذی بوده که به عنوان عامل انتقال اطلاعات در خصوص زمان تردد و مسير حركت خودروي لندرور سپاه اقدام نموده بود .

حسین مقدم از سرکرده های محاربین خلق در مازندران و از مرتبطین با شبکه ی ماشاءالله سعیدی بود از 1355 در غرب مازندران جلسات نفاق را با پوشش حجتیه تعقیب می نمود.

در دستگیری دو تن از محاربین (به نامهای رحيم عمويي و مختار خانطالشي فرزند سليمان ) در جريان محاصره ی آنان در منطقه عمومي جنگلهاي دالخاني و از آنجایی که در بازجوئیهای اولیه نهايت همكاري را با نیروهای سپاه عمل مي آورند، حلقه هاي مفقوده در عمليات كمين و حمله مسلحانه به خودروي سپاه در منطقه  عمومي دالخاني معلوم شده و از همان زمان مشخص مي شود كه محل مقر عملیاتی سپاه و زمان  تردد و مسير حركت خودرویشهید فرجی  از طریق عوامل نفوذی به محاربین اطلاعرسانی شده بود.

در این زمینه مشخص می شود که داود طالش شريفي عامل انتقال اطلاعات دریافتی از نفوذی موجود در سپاه در خصوص زمان تردد و مسير حركت خودروي لندرور سپاه بوده است.

نکته ی باورنکردنی درباره ی او اینکه وي قبلا توسط سپاه دستگير و با مساعدت اسفندیار در قبال وثيقه آزاد و سپس متواري مي گردد و باورنکردنی تر اینکه داود طالش شريفي که پس از عمليات كمين خودروي سپاه دستگير شده بود حسب دستور اسفندیار بلافاصله اعدام مي گردد! زندانبان وقت بازداشتگاه سپاه به نام رحيم نصيريان مي گويد پس از دستگيري وي بارها تلاش كرده بتواند با او در بازداشتگاه ارتباط برقرار كرده و اطلاعات لازم در خصوص گره هاي كور عمليات كمين را اخذ كند كه بعلت ممانعت شديد اسفندیار موفق به اين كار نمي شود خواهر و برادر داود به نام محمود هر دو داراي سابقه دستگيري داشته اند.

فردی بنام اكبر شيخ طالبي نیز که در جريان به شهادت رساندن بسيجيان مظلوم در جنگل دالخاني در سال 61 بازداشت شد و به زندان افتاد بعدها در اداره منابع طبيعي رامسر مشغول به كار گردید. با توجه به اینکه نامبرده در جریان خرید و فروش اراضی متعلق به اسفندیار و نیز تقسیم زمینهایی بین منافقین در طرح خروج دام از جنگل که دارای مشکلاتی جدی بوده است ،زاویه ی جهت گیری تولا و تبرائی طبیعی اسفندیار حتی با گذر زمان علامات استفهام دیگری را نیز ایجاد می کند ...

نتیجه مهم :

پیرامون سه عملیات تروریستی منافقین در مقوله های فوق الاشاره و در بررسی و تحلیل اعضای شبکه ی ماشالله سعیدی کلیدواژه های خانوادگی فرزندان قاسم رحیمیان ، مثال زدنی است :

فیروز رحیمیان فرزند قاسم  متولد 1334  معلم . قبل از پیروزی انقلاب اسلامی عضو تشکیلاتی سازمان بوده و از محورهای اصلی جلسات سازمان از ابتدای 1355 در غرب مازندران و پس از پیروزی انقلاب  در ارتباط با فاز نظامی سازمان در جنگل دستگیر و شاه کلید دسترسی به ماشا الله سعیدی بوده است که اعدام می گردد.

دو خواهر وي به نام هاي زيبا و زهره منافق سابقه دار هستند كه با حمايت اسفندیار از مرگ نجات يافتند.

بهمن رحیمیان فرزند قاسم  عضو فعال و تشکیلاتی سازمان که در سال 1360 دستگیر و پس از مدتی زندان در قالب تواب آزاد و بعد به تشکیلات نظامی سازمان درجنگل پیوسته و در جریان اجرای عملیات کمین در جنگل دالخانی که منجر به شهادت فرمانده عملیات سپاه و شش تن از نیروهای بومی گردید؛ مشارکت داشته که پس از شناسایی دستگیر و بر حسب حکم صادره بر سر مزار شهید فرجی در ملاء عام اعدام گردید .

بیژن رحیمیان فرزند قاسم  از اعضاء فعال و تشکیلاتی سازمان که در سال 1361 دستگیر و زندانی شد که پس از چندی از زندان متواری و به نیروهای عملیاتی سازمان در جنگل های منطقه پیوسته که پس از انهدام مقر منافقین در جنگل دالخانی نامبرده موفق به فرار گردیده و سپس به تشکیلات سازمان در عراق می پیوندند و در عملیات مرصاد مشارکت و بر اساس اطلاعات قابل اشاره هم اکنون در مقر سازمان در پادگان اشرف عراق حضور دارد.

بهروز رحیمیان فرزند قاسم عضو فعال و تشکیلاتی سازمان که در سال 1360 شناسایی و دستگیر و پس از مدتی در قالب تواب از زندان آزاد و پس از چندی به تشکیلات سازمان در جنگل پیوسته و بدنبال انهدام مقر منافقین در جنگل های منطقه به نیروهای سازمان در عراق ملحق و در عملیات مرصاد شرکت جسته و بر اساس اطلاعات منتشره در جریان همان عملیات به هلاکت می رسد.

زیبا رحیمیان  فرزند قاسم  معلم اخراجی. از اعضا تشکیلاتی سازمان که در ارتباط با فاز نظامی شناسایی ، دستگیر و محکوم به 15 سال زندان میگردد. پس از 5 سال به الطاف اسفندیار مشمول عفو قرار گرفته از زندان آزاد شده است.متأهل و در رامسر زندگی می کند.

زهره رحیمیان فرزند قاسم نامبرده در دوران تحصیل در مدرسه ی بیهقی بعلت شعارنویسی و پخش اعلامیه ها و روزنامه های سازمان از مدرسه اخراج و پس از چندی با اخذ تعهد کتبی به مدرسه بازمیگردد.اما پس از چندی به اتفاق برادر کوچک خانواده به نام بهرام رحیمیان ایرج ندافی... طالش شریفی ( برادر معدومی نصرالله طالش شریفی) شناسایی و دستگیر و به اتهاماتی محاکمه و زندانی می شود

از نکات جالب توجه و تأمل برانگیز اینکه در جریان دستگیری تیم مزبور از آنجا که اسفندیار مسئول بازجویی و پرونده سازی بوده ،صرفا زهره رحیمیان مشمول الطاف اسفندیار قرار گرفته و با مساعدت وی پس از مدتی کوتاه با مساعدتهایش از زندان آزاد و مابقی نفرات تیم به زندانهای طویل المدت محکوم میگردند... مشار الیها در تهران به آدرس ... سکونت دارد...

هر چند اسفندیار در واحد اطلاعات علی الظاهر عنوان جانشینی داشت (قاسم موفقي مسول سپاه رامسر بود ولی به دليل عدم سواد و دانش كافي وي همه كارها در عمل زير نظر اسفندیار انجام مي شد.)

در واقع بدلیل دارا بودن خصوصیات پیچیده ی روحی و توان تأثیر گذاری بر اطرافیان و گرفتن ژست های مقدس مأبانه ی حجتیه ای عملاً همه کاره و مسئول میدانی واحد به شمار می رفت.

در سیر مراحلی که می بایست در خصوص فرد متهم صورت می پذیرفت ( صدور احکام دستگیری ، مصاحبه ، بازجویی ، تعیین تکلیف متهم ، کیفیت پیگیری پرونده و ... ) بنا به دخالت و دستور مستقیم اسفندیار و بر حسب موقعیت و وضعیت متهم عملیاتی می گردید!

به نظر می آید بازنگری حوادث اوایل دهه ی 1360 و کنکاش در زوایای امنیتی فاز تروریستی نظامی سازمان محاربین و بررسی عوامل انسانی مؤثر در پیدایش و عملیاتی کردن استراتژی براندازی نظام جمهوری اسلامی در لایه های عمیق تر آن سازمان جهنمی و ارزیابی کارکرد امنیتی اداره ی اطلاعات سپاه که در آن زمان توسط اسفندیار رحیم مشایی کارگردانی می شد ، بیانگر واقعیت پنهان مانده اما بسیار تلخ و نگران کننده ایست که در صورت بی تفاوتی مراجع ذیصلاح قضایی و حفاظتی در برخورد جدی با این جریان مشکوک السابقه که پس از سالها با استفاده از فضاهای موجود مجدداً ریشه دوانی کرده ، به یقین در آینده ای نه چندان دور امنیت ملی کشور را با چالش جدی مواجه سازد.

در فضای پس از ترورهای سال 60 و 61 که مردم بلافاصله عوامل محاربین را شناسایی و توسط نهادهای انقلابی بازداشت می شدند ،جهت انجام تشریفات و مراحل قانونی دادرسی وقت در اختیار واحد اطلاعات قرار میگرفتند ، اما به نظر می آید آقای  اسفندیار با سوء استفاده از موقعیت خود در جریان روند رسیدگی با نهایت زیرکی و دوچهرگی ضمن توجیه و اثرگذاری و هماهنگی با دادستان و دادیار وقت دادسرای انقلاب اسلامی و در پاره ای موارد حتی بدون آن ، با تبرئه و تخفیف عوامل انسانی اصلی محاربین مؤثر در بروز حوادث تروریستی از یک سو و صدور احکام اشدّ مجازات (اعدام) در خصوص افراد رده پایین محاربین که در عملیاتی کردن حوادث مورد اشاره عاملیت مؤثر و نقش چندانی نداشته از سوی دیگر؛ با شگرد های متقلبانه با هدف امحاء سر نخ ها و ردّپای خود و خانواده ی نسبی و سببی آینده!اش صرفاً صورت مسأله را پاک می نموده است.

از جمله مصادیق روشن و غیر قابل انکار این نحوه ی عملکرد می توان به عملیات تروریستی گروهک محاربین در تهاجم به مقر حوزه ی بسیج کتالم از توابع رامسر که در تاریخ 16/5/1360 صورت گرفت و منجر به شهادت فرمانده ی حوزه ی بسیج و یکی دیگر از نیروهای بسیجی گردید اشاره داشت.

تنها برادر تني اسفندیار به نام بختیار رحیم مشایی با اسم مستعاركوروش رحیمی (روح الله) مي باشد. حیرت آور اینکه بختیار رحیم مشایی (معروف به کوروش رحیمی و در پاره ای موارد پس از زندان نام روح الله هم استفاده مینماید ) از مرتبطین مستقیم با تیم محاربین تحت امر ماشا الله سعیدی بوده است...

کوروش از بنيانگذاران و شوراي مركزي سازمان نفاق در منطقه كتالم بوده است.بعد از اعلام جنگ مسلحانه از سوي سازمان منافقين وي وارد فاز نظامي مي شود. او از عوامل مستقیم و اصلی عمليات سرقت مسلحانه به بانك صادرات و ملي سادات محله رامسر و فرمانده عمليات حمله به پایگاه بسيج كتالم بوده است .

در این مورد کوروش و همدستانش با شهادت دو نفر از نيروهاي بسيج كتالم به نام هاي حجت اله رستگاري و نظام الدين خلعتبري متواري و در خانه تیمی خیابان سید جمال الدین تهران - در اصل منزل يكي از اقوام(فرزندان عموی) او صدیقه و جواد رحيم مشايي - مخفي بوده که پس از بازداشت طاهر چمني که صريحا اعتراف مي كند با پيشنهاد كوروش (بختیار) رحیم مشایی و گذراندن آموزشهایی نزد او به تشكيلات بسيج نفوذ كرده و اطلاعات و اخبار خود را به كوروش منتقل مي نموده ؛ ضابطان دادستانی با استفاده از شنود مكالمه تلفني كوروش ؛ از مخفيگاه کوروش و همدستانش، با خبر و توسط سپاه تهران (مجموعه ی شهید اعرافی) در منزل محل مخفی شدنش به همراه 4 محارب دیگر دستگير گردیده و به نقش مستقیم خود اعتراف می نماید.

حتی چهار نفر از اعضای سپاه رامسر به نام هاي شهيد علي سليمان نژاد(فرمانده وقت سپاه رامسر) ، هادي پيامي، عادل مشايي و بهرام قربانيان در مسير انتقال كوروش به رامسر پس از شنیدن اعتراف وي به دست داشتن در اين عمليات با علم به اينكه اسفندیار مانع از اعدام برادرش خواهد شد تصميم به كشتن وي مي گيرند كه بعلت مخالفت يكي از اين چهار نفر منصرف و وي را تحويل اسفندیار مي دهند و با دخالت اسفندیار مجازات کوروش به حبس  ابد و سپس با تحمل كيفر و عدم اثبات آزاد مي شود.

گفته شده اسفندیار با ترفندي اقدام به كشتن 6 نفر منافق بدون گرفتن و محاكمه توسط دستگاه قضايي به دست اين 4 نفر مي نمايد و با تهديد آنها را مجبور به سكوت در مقابل جريان برادرش مي نمايد. سرانجام با تلاش زشت اسفندیار و تهديد و تطميع دو شاهد اين حادثه ، كوروش ابتدا به حبس ابد و سپس بعلت تواب شدن به سه سال حبس محكوم مي شود.

... کوروش عضو تیم اعزامی کوهنوردی به کلیمانجارو(تانزانیا) در تاریخ 4/10/85 الی 16/10/85  ...

احتمال داده مي شود كوروش به توصيه مستقیم آقاي ري شهري (وزير سابق اطلاعات) مورد عفو قرار گرفته باشد و حتی از سوی اسفندیار چنين عنوان شده كه آقاي ري شهري عفو وي را از حضرت امام گرفته است.

لازم به ذکر است رسیدگی به پرونده کوروش در آن زمان توسط دادستان وقت در مازندران به نام ستایش صورت می گیرد و در نتیجه حکم حبس ابد صادر می شود.

دقت به روابط نزدیک اسفندیار رحیم مشایی با رمضان فرج مشايي از عناصر قدیمی امنیتی تنکابنی و ساروي است كه بسيار مورد وثوق اسفندیار و تقريبا هماهنگ كننده كارهاي ویژه اسفندیار در منطقه ی شمال کشور بوده کلیدی است.

اسفندیار قصد داشته رمضان را فرماندار تنكابن نمايد.عدم انتصاب وي به سمت فرمانداري را از چشم جواد قناعت ( معاون سياسي استاندار مازندران) مي بينند و عوامل اسفندیار سم پاشي هاي منفي عليه او راه انداختند.

اسفندیار جهت انتخابات مجلس سازماندهی هایی به صورت مخفي گردآوري نموده و چند نقطه در استان گيلان پیش بینی و تهيه شده كه تمامي كارهاي ملكي و ملاقاتها و مسائل مالي به رمضان فرج مشايي سپرده شده بود .

 اسفندیار پس از عدم موفقیت در انتصاب رمضان فرج مشایی در سمت فرمانداری تنکابن با طرح جدیدی سعی می کند باباخانی(فرماندار رامسر) را به سمت یکی از معاونین استاندار گیلان (قهرمانی) منصوب کند و رمضان فرج مشایی را به جای وی فرماندار رامسر نماید.

حميد احمدنژاد که به مدت چهار سال هم بند كوروش بود،دو برادرش معدوم بدلیل عضویت در سازمان محاربین داشته و برادردیگرش عضو سازمان محاربین سوئد مي باشد.پدرش نیز در این رابطه سابقه ی زندان داشته است. کوروش در تاريخ 8/6/85 به همراه 8 نفر به فرانسه جهت ديدار با برادرِ حميد احمد نژاد مي رود

ساعد احمدنژاد منافق معدوم.

کامبیز احمدنژاد. همسر شراره شمسیان و صاحب یک فروشگاه لوازم خانگی در رامسر است.

مهدي احمدنژاد. از ملاكين منطقه است كه در كتالم ،رامسر،پيازكش،لرسانور و ... داراي هكتارها زمين مي باشد.

گفته شده کوروش با فردی به نام مجید احمری نژاد از مدتها قبل وارد مقوله ی استخراج اشیاء زیرخاکی و باستانی شده است. مجید احمری نژاد از منافقین بسیار خطرناک بوده که با  بختیار رحیم مشایی معروف به کوروش رحیمی همسایه بوده و از مدتها قبل همراه کوروش در جستجوی استخراج اشیاء زیرخاکی می باشند.دو برادر وی به نام های متقی و طاهر منافق و معدوم شده اند.

کورش رحیم مشایی به همراه رسول كرد رستمي و علي كرد احمدي در منطقه ييلاقي گراس ماسر اقدام به حفاري برای در آوردن زيرخاكي نموده اند.گفته شده وضعيت مالي كوروش به كلي  تغيير كرده است.اخيراً با دو اتومبيل در محل خود ديده شده يكي سواری مزدا به رنگ سفيد روغني (اين خودرو متعلق به التفات سنايي مي باشد) كه كوروش رحيمي با آن در محل حفاري براي جمع آوري زيرخاكي تردد داشته است. گفته شده کوروش يك دستگاه ديجيتال مخصوص كشف اجناس زير خاكي به همراه تعدادي نقشه (از سازمان ميراث) از استانهاي گيلان و مازندران تهیه کرده است . هم بند ديگر كوروش ، مهدي رضا زاده مي باشد كه با اسفندیار روابط هماهنگی دارد.

رضازاده با وکیلی به نام التفات سنايي  با نام مستعار باقری ارتباط دارد كه دارای روابط نزدیکی با این طیف است .

التفات سنايي وكيل پايه يك در ميدان ونك بوده است. به اتهام فعاليت و هواداري منافقين در رامسر دستگير مي شود و بعد از  دو سال با عفو امام آزاد مي شود. برادرش به نام قهرمان سنايي هوادار توده بوده.

علي ليماكشي همكاري نزديك با گروهك منافقين در غرب مازندران(رامسر) دارد.در جريان جنگل مازندران اعضاي اين گروهك را بارها پناه داده و بخشي از تجهيزات نظامي اين گروهك را در اختيار داشته.محل نگهداري اين تجهيزات در دو روستاي چتوك و كلك مي باشد.ارتباط نزديكي با مشایی ها به خصوص كوروش رحيمي (برادر اسفندیار) دارد.

گفته شده کوروش همچنین عامل اصلی شهات کوزه گر بوده است.

  احمد رحیمی {رحیم مشایی }منافق معدوم

کافیه (اشرف) رحیم مشایی خواهر  تنی اسفندیار و بختیار رحیم مشایی (معروف به کوروش رحیمی) سابقه ارتباط با محاربین خلق ایران ...

پایان پیوست تکمیلی سوم

++++++++++++++++

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 16:57  توسط رضا 

از شنود اشباح تا اشباح جنگل(قسمت اول از پنج)

باسمه تعالی شأنه

مجموعه یادداشت های پراکنده ی رضا گلپور

پیرامون ریشه های جریان انحرافی

از شنود اشباح تا اشباح جنگل(قسمت اول از پنج)

{خلاصه}

از این که می بینم آقای مشایی حتی مواردی را که در مصاحبه ها و گفتگو های خود با اینجانب بدانها افتخار می کرد مثل ازدواج خود با متهمه (ی ظاهراً تواب از همکاری با سازمان جهنمی محاربین خلق یعنی) سرکارخانم شهربانو (طاهره)ذبیحیان لنگرودی همسر اوّل او و یا افتخار به ازدواج بعدی خود با خنم زیبا امیرلانیفر و یا افتخار به همکاری با انجمن حجتیه در سالهای انقلاب و یا افتخارش به برخورد و حذف فیزیکی محاربین {بویژه در جریان ایراد اتهام به شخص او در زمینه ی قتل شهود کلیدی عضویت در شبکه ی مخوف و آدمکش ماشاءالله سعیدی از سران کلیدی سازمان جهنمی محاربین خلق ایران در مازندران و در عین حال شهودِ ) نقش داشتن برادرش بختیار (معروف به کوروش رحیمی ) در جریان حمله به پایگاه بسیج کتالم رامسر در 16 مرداد 1360} اکنون کتباً تکذیب مینماید ؛ ایمان آورده ام که کاسه ای زیر نیم کاسه ی او است وگرنه آیا نباید از این دو چهرگی و دوگانگی عجیب و غیر قابل فهم در جریان یک پرونده ی رسانه ای آنهم در شخصیت کسی که عملاً مراد رئیس جمهور کشور است هراسید؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1391ساعت 16:58  توسط رضا  | 

توضیح عماریون

مشتی نمونه خروار از اتهام زنی های اسفندیار رحیم مشایی معاون اول وقت و سه نقطه ی رئیس جمهور به دیگران
آقایان وکلای مشایی به نمایندگی از طرف اسفندیار خان با ایراد اتهام نشر اکاذیب به آقای گلپور گفته اند : مورد ذیل در متن نامه منتشره کذب محض است : ازدواج دوّم مشایی ... در پاسخ باید گفت : جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی دارای سه فرزند به مشخصات : رضا رحیم مشایی فرزند اسفندیار (متولد : 18/12/1363 ؛ طیبه رحیم مشایی فرزند اسفندیار (متولد: 6/9/1365 و زهرا رحیم مشایی فرزند اسفندیار (متولد 23/8/1384 با کد ملی : 441387268) میباشد که مادرِ رضا و طیبه ، سرکار خانم شهربانو (معروف به طاهره )ذبیحیان لنگرودی (از مسئولین عملیاتی محاربین در تنکابن و از عناصر دستگیر شده ی گروهک محارب با نظام مقدس جمهوری اسلامی م)بوده و اکیدا این خانم مادرِ زهرا نیست پس باید آقای مشایی حداقل دارای همسری که مادر زهراست بوده باشد( یعنی سرکار خانم زیبا امیرلانفر فرزند علی اکبر ... )
 
 
"عماریون"-به قلم مدیر مسئول

از برادر عزیزم جناب آقای رضا گلپور به عنوان پژوهشگر و خبرنگار آزاد معمولا مقالات و پژوهشنامه هایی را در سایت عماریون منتشر نموده ایم.

آقای گلپور ذیل تکلیف و مسئولیت حرفه ای خبرنگاری خود در جهت تنویر افکار عمومی و آگاهسازی جامعه ی اسلامیمان با توجه به ضرورت هوشیاری در برابر مواضع و عملکردهای مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به نگارش نامه هایی به بزرگان هم مشهور میباشند که قسمتهایی از متن نامه ی آقای گلپور خطاب به جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی مسئول دفتر و ... رئیس محترم جمهور( از باب تخلیص ، به معنی چندین عنوان پستی و جایگاهی دیگر ، سه نقطه ی رئیس جمهور به کار برده شده ) را جهت انتشار عمومی در اختیار سایت عماریون قرار داد که در روز دوم آذر ماه 1389 در این سایت منتشر گردید.

دقایقی پس از انتشار نیز که کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه قانون جرائم رایانه ای از این سایت خواست که مطلب فوق را از روی سایت حذف نماییم ؛ سایت عماریون با احترام کامل به قوانین اقدام به این کار نموده و با توضیح مطلب ، شرایط و دلایل خود از آقای گلپور عذر خواهی نمودیم که ایشان هم از قانونمندی ما تشکر و اعلام کرد احتیاج به توضیح در اعلام عذرخواهی نیست.

برخی سایتهای قانونی دیگر در همان فاصله اقدام به کپی و انتشار تمام و یا بخشهایی از نامه ی آقای گلپور نمودند (که البته همگی آنان نیز با پیگیری و امر پر سرعت کارگروه فوق الاشاره اقدام به حذف آن نمودند) .

به نظر می آید در صورت عدم شکایت شاکی محترم(شخص شخیص اسفندیار خان رحیم مشایی) در مقام همه کاره ی عملی قوه مجریه ؛ چه بسا موضوع انتشار نامه فوق عملاً مصداق قابل اعتنا در افکار عمومی و فضای قانونی رسانه ای نمی یافت. اما علی ایحال با فرض بسیار بعید بر پذیرش اینکه نامه ی فوق در همان چند دقیقه جهانگیر شده باشد! لازم به توضیح می دانیم که :

چند روزی پس از اعلام شکایت آقای اسفندیار رحیم مشایی ؛ جلسه ای در دفتر سایت عماریون با حضور آقای گلپور برگزار گردید و ایشان قاطعانه صحت مطالب مطروحه در اصل نامه ی خود در باره ی آقای مشایی را صحیح دانسته و با ارائه ی دلایل محکم بر آن برای اینجانب و همکاران سایت ، تأکید متکی بر مستندات غیر قابل انکار نمودند.

پس از چندی آقای گلپور پژوهشنامه ی دیگر خود را با عنوان اشباح جنگل در اختیارمان قرار دادند که بدلایل مختلفی از انتشار آن خودداری نمودیم که موجب رنجش ایشان و عدم تداوم همکاریمان گردید.

از آنجا که پس از اعلام موضع اخیر یکی از وکلای آقای مشایی(علی اصغر حسینی که امیدواریم خداوند شفای عاجل به ایشان عطا فرماید) ؛ بدلیل مسافرت آقای گلپور (که مشغول ساخت فیلم مستند احبّایی در خارج از کشور می باشند) امکان مصاحبه ی مستقیم ( حداقل تا پایان هفته ی آینده ) پیش نمی امد، قسمت اول متن پژوهشی اشباح جنگل و نیز خلاصه ی توضیحات مطروحه ی مکتوب شده ی آقای گلپور را در جلسه ی دفتر سایت عماریون ؛ جهت تنویر افکار عمومی شریف از باب پیش درآمد دفاعیات خود در دادگاه رسیدگی؛ منتشر می نماییم :

{خلاصه توضیحات گلپور در جلسه ی شورای سردبیری پایگاه مقاومت سایبری عماریون : }در ان نامه عیناً نوشته بودم :

بنده در لابلای پژوهشهای کاملاً آشکار از افراد مورد وثوق و آگاه به سؤالات ذیل برخوردم که به عنوان کمترین بنده ی خدا چون از یافتن پاسخ به آنها توسط شما ( مشایی) بویژه با این پیام اخیرتان نا امید شده ام و سکوت خود را در این مورد خطرناک می دانم

از باب انجام حدّاقل وظیفه برای تنویر افکار عمومی و توجه و توضیح آقای رئیس محترم جمهور آنها می پردازم :

آیا در صحت معلومات ذیل می توان تردید نمود؟...

و سپس به بیان تبیینی موارد مختلف در سوابق و مدیریت سوال برانگیز آقای مشایی پرداختم.

اگر واقعاً تردیدی در صحت آن معلومات مطروحه وجود داشت اولا بهتر و معقولتر بود جناب آقای مشایی ضمن ارائه ی توضیحات خود به عنوان جوابیه و ارسال آن جهت انتشار به این سایت یا حتی سایتهای تحت امر و یا همسویش ، قضاوت را به افکار عمومی وا میگذاشت؟...

آقایان وکلای مشایی سه عنوان اتهامی نشر اکاذیب ؛ افترا و توهین به شرح ذیل وارد کرده اند که قویا هر سه مورد را رد می کنم :

* نشر اکاذیب :

وکلای محترم به نمایندگی از طرف اسفندیار خان رحیم مشایی گفته اند : مورد ذیل کذب محض است :

الف ) ازدواج دوّم مشایی و اینکه ایشان یعنی مشایی، این موضوع را مخفی میکند.

در ایراد اتهام فوق یعنی کذب بودن مطالب مطروحه اینجانب دراین دو عبارت عنوان اتهامی نوعی پارادوکس قابل مشاهده است: اگر او ازدواج دیگری نکرده است که دیگر مخفی نکردن آن حتی بذهن نباید بیاید و اگر او ازدواج دیگری کرده است و او آن را مخفی نکرده است که چرا اعلام اصل آن را تکذیب نموده و به من اتهام می زند؟

بنده در اصل نامه منتشره در این جا (سایت عماریون) نوشته بودم :

آیا در صحت معلومات ذیل می توان تردید نمود؟...

بنده برای تجدید فراش به اذن مثل تویی احتیاج ندارم و ازدواج منقطع و تعدد زوجات را حکم مترقی و مدرن و انسانی اسلامی می دانم و بر خلاف تو که ازدواج با سرکار خانم زیبا امیرلانفر را که اکنون مادر دختر کوچک توست مخفی می کنی ؛ بنده فریاد میزنم که افتخار میکنم در این لحظه 3 همسر دائم رسمی دارم!ودر صورت فراهم بودن شرایط شرعی لحظه ای در تجدید و تداوم این روش الهی تردید نخواهم کرد و خود و خانواده ام را از شر شیطان رجیم در بدام انداختننمان به حرام ها ی گوناگون و بویژه دروغ ؛ به دامان لطف عام و خاص خداوند پناهنده میدانم...

همسر دوّم "اسفندیار" مادرِ دخترش " زهرا" که او معمولاً این ازدواج خود را مخفی نگه داشته و با استفاده از خودروی متعلّق به دخترش با او رفت و آمد دارد.

علی ایحال بنده تأکید می کنم از آنجائیکه در حد معلومات موثّق اینجانب جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی دارای سه فرزند به مشخصات :

رضا رحیم مشایی فرزند اسفندیار (متولد : 18/12/1363 با کد ملی : 2279444879)

طیبه رحیم مشایی فرزند اسفندیار (متولد: 6/9/1365 با کد ملی : 2279971143)

زهرا رحیم مشایی فرزند اسفندیار (متولد 23/8/1384 با کد ملی : 441387268)

میباشد که مادر رضا و طیبه ، سرکار خانم شهربانو (معروف به طاهره )ذبیحیان لنگرودی (از عناصر دستگیر شده ی گروهک محارب با نظام مقدس جمهوری اسلامی م از مسئولین عملیاتی محاربین در تنکابن )بوده و اکیدا این خانم مادر زهرا نیست پس باید آقای مشایی حداقل دارای همسری که مادر زهراست بوده باشد( یعنی سرکار خانم زیبا امیرلانفر فرزند علی اکبر ... ) و اگر این خانم همسر دوم ایشان نبوده (و مثلا همسر سوم ویا اِن اُم ایشان است) باید تصریح کنند که منظور ایشان از اشاعه اکاذیب توسط بنده عدد ترتیبی مادر زهرا به عنوان چندمین همسر ( و نه لزوما دومین آنها!) می باشد.

شاید هم اسفندیار در آموزش علوم غریبه به مرحله ای مافوق علم و عقل بشری رسیده و بدون احتیاج به مادر تولید مثل نموده و بچه دار می شود!

* نشر اکاذیب :

وکلای محترم به نمایندگی از طرف اسفندیار خان رحیم مشایی گفته اند : مورد ذیل کذب محض است :

ب) طرح مطالب مربوط به محارب بودن همسر آقای مشایی و جریان بازجویی مشایی از ایشان و علاقمندی مشایی به ایشان

همسر آقای اسفندیار رحیم مشایی یعنی سرکار خانم شهربانو ذبیحیان لنگرودی(معروفه به طاهره یا مقدم ) فرزند ابوالفضل ش ش 249 صادره از تنکابن متولد 28/7/1338دارای کد ملی2219031586 دارای سابقه محاربه (عضویت در سازمان نفاق و بازداشت در خانه تیمی محاربین ) بوده است . این خانم براي انجام عمليات به يكي از خانه هاي تيمي آمده بود .وي قبل از دستگيري با خوردن قرص سيانور اقدام به خودكشي مي نمايد كه با تلاش نيروهاي امنیتی وقت از مرگ نجات مي يابد.

يكي از برادران این خانم اعدام و يكي دیگر از آنها فراري و از عناصر رده بالای منافقین ساکن در آمریکا ست. فردي به نام حا. میم از كاركنان بازداشتگاه در خصوص نحوه حضور اسفندیار به عنوان بازجو در سلول این خانم متهمه اظهاراتي مهم نموده است که فعلا از بیان آن می گذرم.

حكم تعزير در مورد این خانم صادر شده بود .

اما مسلماً و قطعاً اسفندیار پس از پذیرش بازجویی از این متهمه و به هنگام بازجويي و انجام وظيفه ی امنیتی خود به او ابراز علاقه مندی نموده و نهایتاً با پيوند قلبي و تشكيل زندگي زناشويي با يك متهمه منافق او را بعنوان شريك زندگي خويش انتخاب نموده است.

از باب العاقل یکفیه الاشاره و برای رجوع اسفندیار رحیم مشایی به وجدان ، از جناب آقای ض . غ اهل كتالم نام می برم که در آن مقطع زندانبان در سپاه بوده و در نيمه های شب صحنه حضور اسفندیار در سلول متهمه را شاهد بود وپس ازاتمام حجت با حا. میم ...از سپاه تسويه حساب مي كند و خارج مي شود.باقی مطالب با جزئیات را هم بگذاریم تا وقت دگر....

ماجرای دستگیری و نحوه ی بازجویی و دلبستگی اسفندیار رحیم مشایی به خانم ذبیحیان ( که در ارتباط با عملیات تروریستی به دنبال شناسایی و انهدام یکی از خانه های تیمی سازمان دستگیر و سپس به بازداشتگاه واحد اطلاعات سپاه رامسر منتقل گردید)نه تنها غیر قابل انکار بلکه با استناد به مستندات قابل تأکید است که :

طبق تحقیقات به عمل آمده پس از آشنایی و برقراری ارتباط اسفندیار با این محاربه در زمان بازجویی ، با توجه به اینکه اتهام او مشمول مجازات اعدام و یا حداقل حبس طویل المدت بوده ولکن با اعمال نفوذ و پرونده سازی خلاف واقع ، پس از حبس کوتاه مدت به عنوان تواب وی را از زندان آزاد و پس از چندی با او ازدواج می نماید.

پیچیدگی این توبه سازی بویژه آنجاست که این خانم با تنها خواهرِ تنی اسفندیار و بختیار یعنی کافیه رحیم مشایی معروف به اشرف نیز قبل از دستگیری در لینک یکی از زنان مسئول سازمان جهنمی محاربین با نام خانم جعفری همراهی داشته اند.

* نشر اکاذیب :

وکلای محترم به نمایندگی از طرف اسفندیار خان رحیم مشایی گفته اند : مورد ذیل کذب محض است :

ج) مداخله مشایی در درگیری با منافقین و نقش ایشان در دستگیر نشدن منافقین

بنده در اصل نامه منتشره در اینجا (سایت عماریون) نوشته بودم :

آیا در صحت معلومات ذیل می توان تردید نمود؟...

برای درک پیچیدگی این موضوع تنها از باب نمونه میتوان برای تقریب به ذهن ، حمله ی گروهک نفاق و همکاران گروهک پیکاری ایشان در 16/1/1360 را به پایگاه بسیج شهر کتالم مرور نمود:
در این تاریخ طیّ یک عملیّات ، منافقین با به کار گیری تیم 13 نفره ... با کمک و همراهی یک عامل نفوذی به نام "طاهر چمنی" ... به مقرّ حوزه ی بسیج شهر کتالم حمله کرده که در جریان آن فرمانده ی وقت حوزه "نظام الدّین خلعتبری" و "حجّت الله رستگاری" به شهادت رسیدند.
بعد از دستگیری "طاهرچمنی" و اعتراف او به دست داشتن و هدایت عملیّات توسّط "کورش {رحیم مشایی برادر اسفندیار}" ؛ با استفاده از شنود مکالمات ، مخفیگاه وی لو رفته و نهایتاً در تهران دستگیر می شود .

لازم است توضیح دهم از روش های سؤال برانگیز دیگر عملکردهای آقای اسفندیاررحیم مشایی در آن دوره حذف سریع متهمانی است که بعضاً از اعضای تشکیلاتی سازمان بوده و به استناد شواهد و قرائن موجود؛ سابقه و اطلاعات جامعی از اهداف ، استراتژی و رویکرد مشی مسلحانه ی سازمان ، لایه های درونی و احتیاطی ، نحوه ی پشتیبانی ، آشنا با مقرهای نظامی و مخفی گاههای سلاح و مهمات و دیگر تیمهای تروریستی سازمان داشتند.

این افراد متأسفانه پس از شناسایی و دستگیری در طیّ مدت زمانی کوتاه بدون تخلیه ی اطلاعاتی حسب اوامر اسفندیار چه بسا به هدف امحاء سر نخ ها و ردّپای سوابق خود و خانواده اش معدوم گردیده اند.

علاوه بر توضیحاتم در پاسخ به بند دیگر اتهامات وارده ( یعنی اعدام سریع "داوود طالش شریفی" حسب دستور "اسفندیار" بدون توضیح قانع کننده وقطع امکان تداوم بازجویی لازم برای دستگیری عوامل مرتبط دیگر و نیز اعدام سریع حسین شاه منصوریان؛ فرهاد فلکی مقدم؛ بهزاد صفاتیان؛ و فیروز رحیمیان که سر پل های منافقین را می توانستند در تداوم بازجویی ها افشا نمایند) تأکید می کنم که طاهر رضایی چمنی عامل نفوذی منافقین در حوزه ی بسیج کتالم نیز به حکم آقای مشایی قبل از تخلیه ی لازم اطلاعاتی اعدام گردید! و باز هم توسط نیروهای تحت امر اسفندیار رحیم مشایی بدون احکام لازم قضایی!

* نشر اکاذیب :

وکلای محترم به نمایندگی از طرف اسفندیار خان رحیم مشایی گفته اند : مورد ذیل کذب محض است :

د ) بحث تلاش آقای مشایی برای فراری دادن برادرش

از جمله مصادیق روشن و غیر قابل انکار این نحوه ی عملکرد می توان به عملیات تروریستی گروهک محاربین در تهاجم به مقر حوزه ی بسیج کتالم از توابع رامسر که در تاریخ 16/5/1360 صورت گرفت و منجر به شهادت فرمانده ی حوزه ی بسیج و یکی دیگر از نیروهای بسیجی گردید اشاره داشت.

تنها برادر تني اسفندیار به نام بختیار رحیم مشایی با اسم مستعاركوروش رحیمی (روح الله) مي باشد...

بختیار رحیم مشایی (معروف به کوروش رحیمی و در پاره ای موارد پس از زندان نام روح الله هم استفاده مینماید.)

از مرتبطین مستقیم با تیم محاربین تحت امر ماشا الله سعیدی(از سرکردگان اصلی تشکیلات جهنمی محاربین خلق در شمال کشور) .

کوروش از بنيانگذاران و شوراي مركزي سازمان نفاق در منطقه كتالم بوده است.بعد از اعلام جنگ مسلحانه از سوي سازمان منافقين وي وارد فاز نظامي مي شود

از عوامل مستقیم عمليات سرقت مسلحانه به بانك صادرات و ملي سادات محله رامسر .

فرمانده عمليات حمله به پایگاه بسيج كتالم.

در این مورد کوروش و همدستانش با شهادت دو نفر از نيروهاي بسيج كتالم به نام هاي حجت اله رستگاري و نظام الدين خلعتبري متواري و در خانه تیمی خیابان سید جمال الدین تهران - در اصل منزل يكي از اقوام(فرزندان عموی) او صدیقه و جواد رحيم مشايي - مخفي بوده که پس از بازداشت طاهر چمني که صريحا اعتراف مي كند با پيشنهاد كوروش (بختیار) رحیم مشایی و گذراندن آموزشهایی نزد او به تشكيلات بسيج نفوذ كرده و اطلاعات و اخبار خود را به كوروش منتقل مي نموده ؛ ضابطان دادستانی با استفاده از شنود مكالمه تلفني كوروش ؛ از مخفيگاه کوروش و همدستانش، با خبر و توسط سپاه تهران (مجموعه ی شهید اعرافی) در منزل محل مخفی شدنش به همراه 4 محارب دیگر دستگير گردیده و به نقش مستقیم خود اعتراف می نماید.

حتی چهار نفر از اعضای سپاه رامسر به نام هاي شهيد علي سليمان نژاد(فرمانده وقت سپاه رامسر) ، هادي پيامي، عادل مشايي و بهرام قربانيان در مسير انتقال كوروش به رامسر پس از شنیدن اعتراف وي به دست داشتن در اين عمليات با علم به اينكه اسفندیار مانع از اعدام برادرش خواهد شد تصميم به كشتن وي مي گيرند كه بعلت مخالفت يكي از اين چهار نفر منصرف و وي را تحويل اسفندیار مي دهند و با دخالت اسفندیار مجازات کوروش به حبس ابد و سپس با تحمل كيفر و عدم اثبات آزاد مي شود.

گفته شده اسفندیار با ترفندي اقدام به كشتن 6 نفر منافق بدون گرفتن و محاكمه توسط دستگاه قضايي به دست اين 4 نفر مي نمايد و با تهديد آنها را مجبور به سكوت در مقابل جريان برادرش مي نمايد. سرانجام با تلاش زشت اسفندیار و تهديد و تطميع دو شاهد اين حادثه ، كوروش ابتدا به حبس ابد و سپس بعلت تواب شدن به سه سال حبس محكوم مي شود.

* نشر اکاذیب :

وکلای محترم به نمایندگی از طرف اسفندیار خان رحیم مشایی گفته اند : مورد ذیل کذب محض است :

ه ) ذکر این مطلب که در میان دوستان حلقه های محفلی و بسیار نزدیک وی افرادی که دارای سوابق گروهکی نظیر منافقین ، توده ای و چریک فدایی

سابقه ی تحارب با جمهوری اسلامی از طریق سازمان منافقین در اطرافیان و خانواده ی نسبی و سببی مشایی مثال زدنی است : برادر خانمِ بختیار هم سابقه ی فوق و زندان به همین دلیل را دارد. برادر فوت شده ی دیگراسفندیار، ناصر رحیم مشایی همین سابقه و اخراج از آموزش و پرورش. علی صالحی خواهرزاده ی اسفندیار به دلیل همان سابقه اعدام شده . احمدرضا رحیم مشایی اعدام شده و در حیاط منزلش در کتالم رامسر دفن شده یعنی حتی مردم بدلیل نفرت از جنایاتشان ، اجازه ی دفن جنازه ی این محاربین را در مقبره ی عمومی نداده اند. صدیقه رحیم مشایی همان سابقه از اقتصاد و دارایی اخراج شده .عظیم رحیم مشایی پسر اکبر عموی اسفندیار ؛چندین سابقه ی زندانی و فعلاً متواری و خارج از کشور از نیروهای فعال سازمان کثیف و جهنمی منافقین بوده است.عبدالکریم رحیم مشایی کارمند بانک در گیلان با همان سابقه اخراج از بانک،ساپورتر مالی و امکاناتی برای تیمهای آدمکش سازمان جهنمی.جواد رحیم مشایی کارمند فرودگاه مهرآباد با همان سابقه دستگیر و اخراج شده.خجسته رحیم مشایی فعلاً خانه دار همان سابقه و زندانی داشته.

طاهره ذبیحیان همسر اوّل اسفندیار همان سابقه و در اعضای خانواده ی او نیز به همین ترتیب.محمد رضا رحیم مشایی پسر عموی دیگر الان ساکن آمریکا

سپیده (دختر عموی اسفندیار و فرزند عبدالکریم) شهردار رامسر هر دو برادرش از منافقین بوده و در حال حمل بمب و مواد منفجره دستگیر شده بودند.

این لیست گوشه ای از وضعیت اعضای خانواده و فامیل آقای مشایی است و در صورت علاقمندی جناب آقای مشایی به بررسی وضعیت سوابق توده ای و تحارب دوستان و آشنایان و اطرافیان وی در افکار عمومی لیست بعدی را می توانم به سادگی در اختیار افکار عمومی قرار دهم.

نشر اکاذیب :

وکلای محترم به نمایندگی از طرف اسفندیار خان رحیم مشایی گفته اند : مورد ذیل کذب محض است :

و) عضویت پیگیر و فعال آقای رحیم مشایی در تأسیس تشکیلات حجتیه در مازندران

توضیح اینکه شخص آقای مشایی در صحبت با اینجانب با همین الفاظ به این سابقه ی خود اشاره و افتخار نموده است هرچند که می گفت پس از امر امام خمینی به مسئولان سپاه پاسداران , او از انجمن فاصله گرفته بود.او در زمان بیان این عبارات به بنده بر غیر قابل انکار بودن این عضویت و افتخار خود بر آن تأکید داشته است و اگر ذره ای به وجدان و ضمیر خود (که نمی دانم با چه صفتی باید از آن یاد کنم ) رجوع کند می داند حداقل این مطالب را به هر توجیه و دلیلی شخص خودش به شخص بنده که بیان داشته است.مستندات این ارتباط و ارتباطاتش با تاج لنگرودی که قابل انکار نیست...

* نشر اکاذیب :

وکلای محترم به نمایندگی از طرف اسفندیار خان رحیم مشایی گفته اند : مورد ذیل کذب محض است :

ز ) ارتباط با شخصی به نام مرتضی لطیفی

در توضیحات دفاعی ام در بند یکم اتهاماتم (در فوق )اشاره کردم که در نامه ام به شکل مفصل به نحوه ی ارادت پابوسانه ی اسفندیار رحیم مشایی به قدرت الله لطیفی پرداخته ام.در اثبات این ارتباط همین بس که

پس از فوت "قدرت الله لطیفی" ، "مشایی" با تعطیل نمودن تمام کارهای خود در مراسم تشییع جنازه ی او در حسینیه ی بیت الرّقیّه در خیابان پنجم نیروی هوایی 29 مرداد 1386 شرکت کردندو سنگ تمام گذاشتند.

* توهین :

وکلای محترم به نمایندگی از طرف اسفندیار خان رحیم مشایی گفته اند : مورد ذیل مصداق توهین است :

پابوسی احمقانه مدعیان ارتباط با ولی عصر در صدر نامه .

توضیح اینکه بنده در تیتر نامه خود آورده بودم :

آقای مشایی ازدواج موقت و تعدد زوجات حلال است نه پابوسی احمقانه مدعیان ارتباط با ولی عصر

همچنین در قسمتی از متن نامه خود عیناً نوشته بودم :

اوج نمود انحرافات عقیدتی "اسفندیار" ناشی از ایمان او به ادّعاهای احمقانه ی "قدرت الله لطیفی نسب" (از اعضای تولیت مسجد جمکران) ... می باشد.
نامبرده از بزرگان مرتبط انجمن حجّتیّه و مدّعی ارتباط با امام زمان و دارای مأموریت از جانب امام زمان !!!برای انجام برخی امور بوده و از طریق "کاظم کیاپاشا" ...


برای نمونه قسمت هایی از مطالب مطروحه توسّط "مرتضی لطیفی نسب" {پسر قدرت الله } در دوّمین سالگرد فوت پدرش {که علنا در سایتهای رسمی منتشر گردیده بود} عیناً نقل می شود :
ویژه نامه ... " قدرت الله لطیفی نسب" : ...بعد از سه روز روزه و بی افطاری : در حجره دیدم سیّد بزرگوار نورانی است که متوجّه شدم خود حضرتند.حضرت (امام زمان )به من فرمودند شما چای برایم درست کن(!!!)...از این نان و خرما و کباب ...به کسی ندهید(!!!) این مخصوص خود شماست... دیگر در مشهد نمان... به تهران برو و ...
( مرتضی لطیفی نسب پسرش: ) هر چه عنایت خاص فضائل و کمالات انسانی ایشان {قدرت الله } داشت با عنایت حضرت {امام زمان }در همان شب کامل شد(!!!)
(قدرت لطیفی نسب:) {امام عصر(عج)} دم رفتن مشتی پول خُرد در دو دستم ریختند و فرمودند :اینها را بگیر ولی نشمار. زیر پوست تخت بریز و استفاده کن .
( مرتضی لطیفی نسب پسرش:) ایشان(پدرم)... (گفتند در 1348) به مسجد مقدّس جمکران مشرّف می شوند .50 نفر دیگر هم بودند...دیدم از در ورودی سه نفر تشریف فرما شده اند و حضرت {امام زمان} جلوی بقیّه .سلام کردم و دست آقا را بوسیدم.آقا فرمودند بلند شو و اقدام کن مسجد ما را از این وضع بیرون بیاور .وضع بهداشتی اش را درست کن ...ما هم کمکت می کنیم(!!!)...حضرت {امام زمان }کارتی به دست من دادند که یک طرف آن اسماءالله بود و طرف دیگر آن نقشه ی جدید مسجد با یک گنبد و دو گلدسته و قسمت مردانه و زنانه با زیرزمین آن.

{امام زمان} فرمودند"این نزد تو باشد ما به موقع آن را از تو می گیریم."امتثال کردم و آن را گرفتم و بوسیدم.فضا خیلی نورانی و معطّر شده بود. فرمودند شما سراغ آقای" احمدی" بروید.او خودش کارها را درست می کند...
آقای" احمدی" رئیس سازمان اوقاف (رژیم ستمشاهی) در تهران بود. آقای" احمدی" از ساعت 8 صبح که ماجرا را شنید تا حالا گریه می کند.از من پرسید واقعاً آقا امام زمان نام مرا بردند؟ ماجرا را گفتم . او گفت ما ترتیب کارها رامی دهیم.شما یک هیئت امنای 5 نفره تشکیل بدهید.در روز 17 ربیع الاول همزمان با ولادت پیامبر اکرم کلنگ را زدیم و این سرآغاز جهانی شدن نام امام عصر به برکت مسجد جمکران بود(!!!)
...حضرت {امام زمان} پیغام دادند چاهی را که می خواهید بزنید در آینده به مشکل می خورید. حضرت جای دیگر را مدّنظر داشتند.آن نقطه را نشان دادند...
آقا (پدرش قدرت الله )نظرشان این بود که حضرت(امام زمان) دو ظهور دارند: آفاقی و انفسی. ظهور انفسی حدود 55 سال پیش (آنهم با کلنگ حاج" قدرت الله خان! لطیفی نسب")شروع شده و از آن به بعد آرام آرام نام و یاد حضرت در همه جا جاری است.
پدرم جامع صفات انسانی و ملکوتی بودند(!!!)سیر الی الله را با ولایت خاندان عصمت و طهارت و با محبّت و عشق امام زمان خویش طی نموده بودند...اگر قلب انسان دائماًمتوجّه و متوسّل به حضرتش باشد همه ی دستورالعمل ها و راهکارهای طریق بندگی و سیر کمال انسانی به سینه ی انسان اشراق می شودو مربّی عالم وجود هدایتگر سیر ملکوتی شده و ما را از انحرافات باز میدارد...
حضرت طیِّ پیامی توسّط یکی از نزدیکانش ، ایشان و هیئت امنا مخصوصاًآیت الله "واحدی" را تشویق و ترغیب می کنند....از همین دست است ساختن چندین مسجد در تهران و دیگر شهر ها و تعمیر بقعه ی چندین امامزاده و امکنه ی متبرّکه از جمله امامزاده اسحاق مازندران و ...


در سال 1375 همین آقای مدّعی یعنی "قدرت الله لطیفی" (تولیت مسجد جمکران)با خودروی "کاظم کیاپاشا " (که حالت جانشین او را داشته ) از جمکران تا منزل "اسفندیار" ( در منطقه ی فرمانیه ی تهران ) آمد و بیش از دو ساعتی میهمان او بود تا به آنها بشارت هایی از آینده بدهد!!!
"اسفندیار"و همراهانش برای استقبال از "لطیفی"در ابتدای کوچه منتظر بوده و پس از پیاده شدن نامبرده به حالت سجده خم شد تا پای اورا ببوسد !!!

تأکید میکنم و خدمت دوستانم درس پس می دهم که ذیل کلمات گهربار معصومین و فرمایشات مراجع عظام تقلید ، بویژه حضرت امام خمینی(قدس سره)و مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی) ،ادعاهای مدعیان ارتباط با امام زمان (عده ای که به این دکانداری ها میپردازند) صحیح نبوده و به دور از عقل و معمولاً ناشی از شیطنت و انحراف و در بهترین حالت ناشی از کم خردی و یا حمق و بی تقوایی مدعی و یا کم ظرفیتی و بله باورداران به این ادعاهای فاقد حجت و حجیت است. ذیل این منطق بنده ادعاهای مطرح شده توسط قدرت الله لطیفی را احمقانه خوانده و پابوسی مدعیان ارتباط و دارای مأموریت خاص را نیز اکیدا از روی کمی خرد و حمق انجام دهنده و دوری اش از فرهنگ فقاهت و مرجعیت میدانم.

* افترا :

وکلای محترم به نمایندگی از طرف اسفندیار خان رحیم مشایی گفته اند : مورد ذیل مصداق افتراء است :

آمریت مشایی در قتل چند نفر...

توضیح اینکه بنده در اصل نامه منتشره در اینجا(سایت عماریون) نوشته بودم :

آیا در صحت معلومات ذیل می توان تردید نمود؟...

پس از آنکه نهایتاً "داوود طالش شریفی" دستگیر میشود، با ممانعت "اسفندیار" زندانبان ودیگران موفّق به برقراری ارتباط با "داوود" جهت اخذ اطّلاعات لازم درباره ی عملیات کمین منافقین نمی شوند.باز هم بهت آور است که در اثنای این کش و قوس، "داوود طالش شریفی" ظاهراً حسب دستور "اسفندیار" بدون توضیح قانع کننده اعدام انقلابی میگردد!!!
بعد ها بدلیل عذاب وجدان برخی مباشران در این قتل و قتل های مشابه نیروهای تحت مدیریت "اسفندیار"، پرونده هایی در مراجع قضایی تشکیل و پیگیری گردید که حتّی نمونه ای از آن تا سالهای پایانی دهه ی 70 هم در سازمان قضایی نیروهای مسلّح در مازندران و سمنان درحال رسیدگی بود.

جالب اینجاست که غالب قربانیان شهودِ کلیدی درباره ی عناصر نفوذی گروهک ها در سپاه یا شهودِ کلیدی اثبات نقش مستقیم و سوابق اعضای خانواده ی (نَسَبی و یا حتّی بعداً سَبَبی !!!)"اسفندیار" در به شهادت رساندن پاسداران و بسیجیان منطقه بوده اند.

نه تنها بر صحت مطالب فوق تأکید می کنم بلکه اکنون با بیان اینکه باز از مصادیق دیگر این نوع اعدام های عجیب ، غیر قابل باور و شک برانگیز می شود به تیر باران 4 تن از اعضای گروهک محاربین به نامهای :

حسین شاه منصوریان؛ فرهاد فلکی مقدم؛ بهزاد صفاتیان؛ و فیروز رحیمیان اشاره کرد که توسط نیروهای تحت امر اسفندیار رحیم مشایی بدون حکم قضایی به قتل رسیدند؛ ضرورت دقت مضاعف افکار عمومی و مسئولان مسئولان دستگاه قضا را به این بی تقوائی ها که در خوش بینانه ترین تحلیل ها ، ناشی از بی کفایتی آقای اسفندیار رحیم مشایی داشته است جلب و من تقاضای پیگرد قانونی دارم.عوامل تحت امر آقای مشایی که به اجرای این اعدامها پرداختند به نامهای هادی پیامی،عادل مشایی،بهرام قربانیان وغلامعلی سلیمان نژاد قابل اشاره اند.

غیر قابل انکار است که در خصوص اعدام افراد یادشده ، پس از چندی توسّط خانواده شان شکایتی علیه نیروهای مباشر و آمر در عملیات سپاه رامسر به مراجع قضایی تسلیم گردید که در جریان رسیدگی به آن آقای اسفندیار رحیم مشایی (قائم مقام واحد اطلاعات وقت سپاه رامسر ) هم چند جلسه در جایگاه متهم جهت بازجویی به دادسرای نظامی احضار گردیدکه فعلاً قصدم ورود به جزئیات نمونه های فوق نیست و به سادگی قابل استعلام از مراجع قضایی مربوطه میباشد ...


حسین رستمی - مدیر پایگاه مقاومت سایبری عماریون

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1391ساعت 16:54  توسط رضا  | 

مصاحبه با تعامل از کشمیری تا مشایی

* از كتاب شنود اشباح شروع كنيم. شما بحث سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را در مقطعي كه كمتر كسي بويژه در ميان نيروهاي مشهور به حزب‌الله اقدام به فعاليت‌هاي پژوهشگري مستند مي‌كرد و تنها روزنامه كيهان با آن صفحه معروف نيمه‌پنهان خودش بيشتر به بازخواني مهره‌هاي سلطنتي و گذشته مي‌پرداخت ؛ اطلاعات مستند و مكتوب جامعي را كه تا پيش از آن پردازش و توزيع نشده بود منتشر كرديد و بيشتر جناح چپ آن سازمان را كه بعدها مشهور به جناح چپ سياسي و يا اصطلاح طلبها شدند به نفاق و حرکت در شبکه های دشمنان کشور متهم كرديد ... چه مي‌شود كه رضا گلپور از جناح چپ سازمان مجاهدين و معتمدین اصلی آقای خاتمی به جرياني در دولت اصولگراي محمود احمدي‌نژاد مي‌رسد و معتمدين اصلی رييس‌جمهور را براي انقلاب و نظام خطرناك مي‌داند و در نتيجه با ادبياتي صريح‌تر اقدام به افشاگري و فعاليت پژوهشي درباره جريان حاكم در دولت و جريان نزدیک به شخص رييس‌جمهور مي‌كند.

در چه فضايي اين جريان براي شما چگونه دغدغه شد ؟ بالاخره ما خبر داريم كه بازداشت شديد، زندان انفرادي رفتيد. ممنوع الخروج شدید. زير ذره‌بين قرار گرفتيد. براساس چه ضرورت‌هايي حاضر به پرداخت چنين هزينه‌هايي مي‌شويد؟ الان هم در دولت محمود احمدي‌نژاد از سوي اسفنديار مشايي كه از تو شكايت مي‌كند و احتمال اينكه برخوردهاي مقطع اصلاحات و شنود اشباح برايت تكرار شود، هست. بویژه که در حال حاضر بعد از شكايت مشايي از شما چند بار به دادگاه رفته و دارید مي‌رويد.

رضا گلپور: اولا تشكر مي‌كنم از اين وقتي كه گذاشتيد و تشکر میکنم پیشاپیش از مخاطبين علاقه‌مند ، فهيم و دنبال ‌كنند گان خط پژوهشي مربوط به شناخت جريانات سياسي، فكري و امنیتي نخبگان در افکار عمومی کشورمان.

خب من در يك فضاي بسيار بسيار آرماني و فضايي كه ناشي از تعقيب خط مقدس مقاومت در جهان اسلام شروع به كار ارزشي پژوهشي در سطح رسانه‌ها و مطبوعات نمودم . ازسالهای 70 تا 75 سعي كردم با انجام يك سري پژوهش درباره شهداي جهان اسلام و یادآوری جناياتي را که يهود قائل به حكومت يا به يك تعبير دقیقتر بگويم صهيونيزم در قضیه فلسطين از خاورميانه گرفته تا حتي اروپا و امريكا انجام داده بود شروع كردم و در آن زمان به ذهنم مي‌آمد كه هرچه ما به نسل جديد به جوان‌هايمان اطلاع‌رساني بیشتر بكنيم علی القاعده ا كمتر در دام جنگ روانی دشمنانمان تلفات می دهیم.

* چند سالتان بود؟

گلپور: اواخر دوران دبيرستان . حوالي 20 سالگي. من فضاي كار تحقيق و پژوهش را در قالب كارهای كوچكتری مثل انجام مصاحبه با افراد صاحبنظر يا بعضي از خانواده‌هاي شهدا و يا برخي افرادي كه آزاده(اسیر در زندانهای حزب بعث عراق) بودند شروع كردم.

* كسي بود كه شما را سوق به اين سمت بدهد. چرا كه هركسي در مقطع انتخاب شغل و يا بلوغ فكري خود ممكن است وابسته به محيط زندگي يا آموزشي خود باشد. هركسي سراغ پژوهشگري در آن مقطع زندگي با اين سن و سال نمي‌رود.

گلپور: تحصيل سه ساله راهنمايي و دوران دبيرستان در مركز آموزشي شهيد بهشتي كه از مراكز سمپاد(سازمان ملی پرورش استعدادهاي درخشان) بود باعث شده بود توفیق شاگردی در محضر برخي اساتید بسيار بزرگوار را داشته باشم که از هم حيث علمي و فنی ، قوي ودر سطح عالی بودند و هم از حيث آموزش مباني ديني و تربيتي ملتزم و معتقد به ارزش‌هاي نظام جمهوري اسلامي و آرمانهای انقلاب اسلامی . به دلیل سطح آموزشی و پرورشی بالای آن اساتید بزرگوار،خود بخود نسبت به سن دانش آموزان جهش های علمی و کاری شکل می گرفت. مثلاً آموزش زبان‌هاي عربی و انگلیسی و آشنايي با فضاي رسانه‌اي دیجیتال در آن مقطع، آشنايي با فيلم‌هايي كه از جهان براي ترجمه بدستم می رسید، خوب اين مباحث تاثيرگذار بود.

گرايش بسيج در شهرري و جنوب تهران يك گرايش مردمی عميق و جداً قابل مطالعه است. يعني جرياناتي كه در فضای بسیجیان و رزمندگان شهرري و دولت آباد وجود داشت و آن فضاي آموزش و پرورش و نظام تربيتي شهرري گرايش معروف به چپ ديندار يا گرايش مجمع روحانيون مبارز ارزش محور غالب بود. يعني حتي انجمن‌هايي كه در آموزش و پرورش بود غالبا نيروهاي ارزنده‌اي بودند كه اين‌ها از جنگ برگشته بودند و فضاي فكرشان بسيار اعتقادي و تحت تاثير روحانيت انقلابي بود البته میدانیدكه شايد بشود گفت آن فضاي آرمانی اعضای مجمع روحانیون الان كلا تغيير يافته است...

* البته شهرري نه تنها منطقه ويژه‌اي در فضاي سياسي داشته و دارد بلكه اولين جريانات امنيتي حاكم در نظام نيز از اين منطقه بوده‌اند كه نماد و نمودش آيت‌الله ري شهري است كه اولين وزير اطلاعات جمهوري اسلامي ايران از همين منطقه تهران است كه البته رقيبي را در منطقه ديگر تهران يعني نازي‌آباد دارند.

گلپور: بله. البته فرمایش شما را تصحیح می کنم آن گروه موسوم به نزدیکان کشمیری در نازی آباد اتفاقا دوستان ومعتمدان آقای محمدی نیک معروف به ری شهری بوده و هستند. افرادي نظير آقايان سعيد حجاريان کاشی، خسرو قنبری تهراني ، مصطفی تاج‌زاده، علی ربیعی، پورنجاتی ، علی تهرانی و دیگرانی از این دست،گرايش‌هاي به شدت راديكال در فضاي سال‌هاي اول انقلاب دارند که من دوستان شهرري را هرگز در لیست آن راديكاليست ها نمي‌دانم و اگر يك روزي بخواهم روي اين بحث با اسم كار كنيم اين مساله را مورد توجه قرار مي‌دهم.برای مثال آقای اسفندیار رحیم مشایی توسط سیستم متعارف گزینش وزارت اطلاعات هر دو بار رد صلاحیت شده است ولی با دخالت مستقیم آقای ری شهری که آن هم تحت تأثیر پیگیری شدید علی ربیعی معروف به عباد بوده است با وجود تردیدهای جدی حفاظتی وارد آن مجموعه می گردد.علی ایحال...

* اين مساله را اشاره نكرده‌ايد كه جداي از فضاي آموزشي دوران تحصيل در دبيرستان شخص خاصي نبود كه به عنوان يك الگوي فكري شما را به سمت فعاليت‌هاي پژوهشي متمايل كند؟

گلپور: در فضای رسانه ای مقالاتي كه توسط استاد ارزشمندم آقاي مهدي نصيري در كيهان آن مقطع نوشته مي‌شد خيلي براي من جذاب بود چون صراحت قلم ايشان را دوست داشتم.

* فقط فعاليت آقاي نصيري بود يا افراد ديگري هم بودند؟

گلپور: اکیداً در فضای آن روز کیهان بعضي ديگر از دوستان هم بودند مثل اساتید گرانقدرم جناب آقاي یوسفعلی ميرشكاك، حسین بهزاد ، رحیم پور ازغدي، شهریار زرشناس و دیگران.

* آقاي علي شكوهي

گلپور: نه خیر. اتفاقا بدلیل ریشه های امتی بودن و ارادت به حبیب الله پیمان و بروز برخی التقاطهای مبنایی در او هرگز از او خوشم نمی آمد.نمی دانم شاید او هم تواب از سوابق رفقای امتی اش بود و حضورش در کیهان از این زاویه ...

* اما در يك مجموعه با اين آقاياني كه نام مي‌بريد، كار مي‌كردند در مجموعه هفته‌نامه صبح هم...

گلپور: بله در آن مجموعه بود اما بحث من قوت قلم و پردازش آقاي میرشکاک، نصيري ، حسين بهزاد ، شهریار زرشناس یا ازغدی ها (پدر و پسر) حقیقتا برایم درس آموز بود و از مطالبشان و تجاربشان و کرامتشان استفاده مي‌کردم. در آن فضاي دهه 70 براي من اين مقالات و آثاراين عناصر به شدت جذاب بودند. حتي بعدها كه روزنامه كيهان آن سال‌هاي آخر حضور نصيري و انتقال ايشان و تيمي از دوستان ديگر كه آمدند و جمع اولیه ی هفته نامه صبح را راه انداختند من سعي كردم با نوشتن مقالات و نشرش از طريق صبح فعاليت‌هاي پژوهشي‌ام را به طور جدي و رسمي دنبال كنم. در همين راستا از طریق دوستاني در روزنامه كيهان بودند و يا در همين هفته‌نامه صبح من وارد فضای رسانه ای شدم.

درست در همان دوران آشنایی بنده با حاج حسین الله کرم و دوستانی که مجموعه ی انصار حزب الله را راه اندازی نمودند هم در فضای پیگیری های پژوهشی ام موثر بود. بنده خودم را مدیون لطف و بزرگواری مثال زدنی آقای دکتر الله کرم میدانم.مردمی بودن ، ساده زیستی و تحمل و صبر ایشان در عمل و نه مانند برخی تنها در سطح شعار انصافا کم نظیر است.

خلاصه اینکه سطح بالاتر علمی، تربيتي و آموزشی در مدرسه تيزهوشان بویژه آموزش زبان‌هاي خارجه، حضور اساتيد آموزش عالي در دبيرستان و يا در مقطع راهنمايي، خود به خود سطح دقت و توجه بسیاری از دانش‌آموزان را از حيث مطالعه و پيگيري مباحث به لایه های عميقتر مي‌برد.

* هم دوره‌اي هم داشتيد كه مثل شما وارد فضاي پژوهشي بشود؟

گلپور: غالبا بچه‌هايي كه وارد آن مدرسه شدند در فضاي رشته‌هاي تخصصي فني و مهندسي رشد كردند. بعضي‌هايشان در خارج از كشور در حال تحصيل و برخي هم در حال تدريس هستند. چرا كه رشته‌هاي رياضي- فيزيك در اين مدارس تدريس مي‌شد. در آن دوران خیلی فضاي علوم انساني يا فضاي رشته‌هاي ديگر غیر فنی و غیر مهندسی در تیزهوشان محور نبود و تداوم آن رشته ها مستلزم ترك آن مرحله بود. مثلا يكي از دوستان را چندي پيش در بیروت ديدم كه در دوران راهنمايي با يكديگر بر سر شاگرد اولی رقابت مي‌كرديم. ايشان را ديدم که در دانشگاه امريكايي بيروت مشغول تحصیل بود. ايشان مي‌گفت كه تحصيلم را تا مقطع كارشناسي كه در فني مهندسي خواندم ديدم كه علاقه‌اي ندارم و آمدم زيرگروه رشته علوم انساني در مقطع دكتري.

باز هم تأکید می کنم اساتيد بزرگواري که در مدارس تیزهوشان استادم بودند تاثير بسیارخوبي در انتخاب مسیر زندگی و کاری و در فكر و روح من داشتند. اساتيدي كه علاقه‌شان به ارزش‌هاي انقلاب اسلامی، رزمنده بودن و جانباز بودن شاخصه‌شان بود.

* چهره‌هاي سرشناس هم در اين مدرسه بود؟

گلپور: سرشناس به معناي جناح بندی های سياسي نه اما سرشناس در نظام آموزش و پرورش بله. آقایان احمدی ، آملی ، نفر، حسن پور، معیری ، سلیمانی ، رضوی ، آشتیانی و دیگران . شاخصه اينها جداي از اينكه نيروهاي الیت بودند در فضاي آموزشی رشته های فني- مهندسي و آموزشي ؛ این بود که همزمان با آن نخبگی ، غالبا ایثارگر و رزمنده بودند و نسبت به جريانات فکری و سیاسی هم انسان‌هاي كاملا متعهد و عدالت‌محوري بودند. يعني فضاي نهضتي و جهادی در آنها غالب بود. شايد در دهه 70 كه فضاي كشور به سمت سازندگي مي‌رفت آن چالش‌ها و درگيري‌هاي بين اين تفكرات، اين مباحث در مدرسه ما محل طرح داشت.

در آن مقطع در دانشگاه‌ها اين مباحث مطرح مي‌شد. اما به دليل حضور اين افراد كه از آموزش عالي مامور مي‌شدند يا به شكل پاره‌وقت به اين مدارس براي تدريس مي‌آمدند خيلي در تسريع بلوغ فكري و اجتماعی و سیاسی بچه‌هاي دبيرستان موثر بود.

* يعني بلوغ فكري بچه‌هايي كه در اين دبيرستان تحصيل مي‌كردند از سطح دانش‌آموزان ديگر بالاتر بود؟

گلپور: دقيقا بالاتر بود.

* فضاي خانوادگي شما چگونه بود؟ از حيث تحصيلات و پيگيري مسايل سياسي و ... ؟ كمتر از خانواده شما بحث مطرح شده است؟

گلپور: من فرزند سوم و پسر اول خانواده هستم. پدر و مادر بنده سه دختر و دو پسر دارند. پدر بزرگوار من اصالتا از روستاي چمرکوه از توابع كجور مازندران و مادر ارجمندم اصالتا از صدیقی های آمل هستند. بسياري اوقات را در دوران كودكي و نوجواني ام اضطراراً در جنوب تهران نزدیک محل كار پدرم در پالایشگاه تهران بوديم اما هرگاه فرصت مي‌كرديم سه ماه و چهار ماه سمت باغ کشاورزی و منزلمان در روستای جنگلی کدیر مي‌رفتيم و فضاي مازندران را ترجيح مي‌داديم. الان هم هرگاه فرصت كنيم به منطقه پدري مي‌رويم.

پدرم كارگر بسيار متخصص در ماشين‌آلات سنگين بوده است.در شركت نفت كار مي‌كرد و زماني در پالايشگاه تهران، راننده جرثقيل‌هاي سنگين پالايشگاه بود. مادرم خانه‌دار است. فضاي خانواده هم سنتي و مذهبي است.

* اين سوال را به جهت آشنايي بيشتر با محيطي است كه فضاي فكري شما در آن ساخته و پرداخته شده است. اينكه در چه فضاي جغرافيايي، جغرافيايي ذهني و دلمشغولي‌ها و ذهن‌مشغولي‌هاي شما ساخته شده است.

گلپور: پدرم از دوران خردسالي من به شدت سعي مي‌كرد كه فضاي مطالعاتي و پرورش ما را چه علمی و چه اجتماعی فراهم كند. مانند كتاب و يا باتوجه به اينكه مقطع تحصيلي ما نيز در فضاي فني- مهندسي بود انواع ابزارات الكترونيك مانند كيت‌هاي الكترونيكي و يا هرچيزي كه كمك كرد به ارتقاي سطح آموزشي و علمي من انجام مي‌داد. ايشان خيلي هم علاقه ‌داشت كه من همان رشته فني- مهندسي را ادامه مي‌دادم. اما خود من علايق و سلايقي كه در درونم شكل می گرفت حتی در همان سال‌هاي راهنمايي ، فعاليت و تحصيل در علوم انساني بود و شايد تا سال سوم دبيرستان هم به حرمت خانواده و احترام به خواست پدر و مشاوره‌هاي كه مشاوران سمپاد (سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان) مي‌دادند، اين دوگانگي را سعي مي‌كردم بپذيرم. براي مثال عرض مي‌كنم كه سال سوم رشته رياضي در حالي كه المپيادي بودم تلاش براي تست زدن و كنكور را رد كردن براي من نفرت آور و پارادوكسیکال بود. ولي در سال آخر اين مساله برايم حل شد و رسيدم به اينكه ولو با هزينه بسيار سنگيني كه احتمالا ناراحتي‌هاي كه در جامعه هست، مدرك‌گرايي‌اي كه در جامعه هست اينكه لزوما همه بايد دانشگاه بروند و سيكل مدرك‌گرايي را طي كنند ديگر برايم اهميتي نداشت و تداوم اين شيوه برايم جذابيتي نداشت. احترام به صداقت و یکرنگی برايم اهميت بسيار بيشتری پیدا کرد .

* پس اصلا دانشگاه نرفتيد؟

گلپور: نه نرفتم. يادم مي‌آيد آن سال‌ها مسابقه‌اي بود به نام مسابقه علمي كه جمعه‌ها از شبكه دوم تلويزيون پخش مي‌شد. اساتيد بزرگواري در اين مسابقه مثل آقايان معتمدي و مهربان بودند. اين عزيزان دراستادی فيزيك و شيمي مشهور بودند.

من با وجود اينكه دبيرستاني بودم يادم هست كه سه، چهار مرتبه براي شركت در اين مسابقه از من به عنوان طراح سوال براي شركت‌كنندگان دعوت كردند. يادم مي‌آيد كه يك رئوستا و ضبط‌صوت طراحي كرده بودم از حيث همين مسايل لاجيك رياضي و طراحي بديهیات سخت‌افزاري ماشين‌حساب ها و نیمه هادی ها و آقاي معتمدي دو، سه باري اين‌ها را در مسابقات شركت داد در حالي كه مسابقه علمي براي دانشجويان بود، بنده را به عنوان يك دانش‌آموز اول، دوم دبيرستان که آن ابداعات را انجام داده بودم به برنامه خود مي‌بردند و درباره اينها صحبت مي‌كردم.

اين فضا براي من وجود داشت و خودم هم به لطف خدا مسلط بودم و دوست داشتم و همچنان هم در رشته‌هاي مهندسي و كامپيوتري با علاقه تعقيب مي‌كنم فضاي اخبار و تحولات سخت‌افزارها و نرم‌افزارهاي روز دنيا را دنبال مي‌كنم ، ولي آن چيزي كه خودم دنبالش بودم اين بود كه بايد كاري كرد كه زندگي مردم در اجتماع از اين دوگانگي و از اين فاصله‌هايي كه برخي جاهايش ديگر ورود به مرزهای نفاق است، نجات داد.

* از اينجا بود كه جرقه نگارش و تاليف شنود اشباح به ذهنتان رسيد؟

گلپور: نه، آن زمان رسيدم به اينكه بايد در فضايي مطالعه انجام بدهم كه به زندگي مردم در جامعه كمك كند تا اينكه خودم نمود مدركيِ بالايي پيدا كنم. همان‌طور كه بسياري از دوستانم در دوران راهنمايي و دبيرستان در نهايت جذب نظام‌هاي غربي غيرايراني شدند. اين نتيجه نظام آموزشي ايران بوده كه نيروهاي نخبه و اليت را در مدارس ویژه و نظیر استعدادهاي درخشان شناسايي مي‌كند و بعد اينها جذب مي‌شوند در دانشگاه‌ها و سيستم‌هايي كه احتياج به نخبه در امريكا و اروپا دارد.

شايد به آن دانش‌آموز هم بايد حق داد كه در آن فضايي كه نخبگي‌اش پرورش پيدا كرده و حالا در ذيل آموزش عالي خودمان بويژه در دهه 1370 جایی برایش نبود. البته الان وضعيت كمي بهتر است اما سيستم آموزش عالي ما واقعا مشكل داشت و دارد. اين فضا هم در آن مقطع، فضاي غالب بود كه خيلي از دوستان تلاش مي‌كردند كه فضاي خوب تحصيلي در دانشگاه‌هاي امريكايي و اروپايي فراهم كنند. من فضاي فكري ام آمد به اين سمت كه اين كار خيلي مهمي نيست. اخبار جنگ بوسني در دهه 70 خيلي روي من تاثيرگذار بود. يعني جنايت صرب‌ها را و همگرايي بعضي صرب‌ها با اسراييلي‌ها، اين‌ها را وقتي آن زمان مي‌ديدم به دلايل كاملا طبيعي و انساني دفاع از مظلوم و يا حمله به ظالم و متجاوز، شروع كردم بررسي كردم كه چگونه بروم با اينها بجنگم. شايد آن زمان تحليل‌داده‌هايم براساس اخبار بود. يادم مي‌آيد كه آقاي جنتي از طرف مقام معظم رهبري يك سفري به بوسني براي كمك‌رساني رفته بودند، من گشتم آن تيمي كه با ايشان رفته بودند را پيدا كردم، پاي حرف‌هايشان نشستم. به دنبال اين بودم كه به نحوي در ماجراي كمك‌رساني ايران به بوسني، شركت داشته باشم. يا مثلا در مقوله انتفاضه عراق به دليل اينكه ما ساكن شهرک دولت آباد بوديم و دولت آباد در فضاي شهرري شايد صدها خانواده عراقی مهاجر و ايراني‌الاصلي كه به دستور رژيم بعث و حاكميت تحت سلطه صدام حسين اينها را اوايل انقلاب از عراق اخراج كردند، اينها همه ساكن دولت‌آباد شهرري شدند. يعني در محيط جغرافيايي دولت‌آباد حسينيه و مساجد عراقي داريم كه براساس شهرهاي عراق اين‌ها ساخته شدند. حسينيه كاظميني‌ها، مسجد كربلايي‌ها در دولت‌آباد بر همين اساس ساخته شده است. در اين فضا كه انتفاضه عراق با چراغ سبز امريكايي‌ها شروع شد، بسياري از عراقي براي سقوط صدام آمدند ولي بعد يك داستاني هست كه در سوايق امنيتي به آن مي‌گويند قاعده بوداپست. كه در اين قاعده امريكايي‌ها آمدند عده‌اي از مردم را به داخل خيابان‌ كشاندند، بعد يك معامله‌اي با روس‌ها كردند و تمام اين‌ها قرباني حاكميت دست نشانده روسيه شدند. ما يك قاعده بغداد هم داريم. در اين قاعده امريكايي‌ها يك سري جلسات را با اكراد و با شيعيان جنوب عراق گذاشتند و انتفاضه راه افتاد ولي بعد ديدند اگر صدام سقوط بكند به نفع ايران است آمدند و چراغ سبز به صدام حسين نشان دادند كه مجددا حاكميتش را حفظ كند. در آن انتفاضه هم در اوايل دهه 70، قتل‌عام‌ها در عراق راه افتاد. حتي يادم هست كه سازمان مجاهدين خلق به عنوان ابزار صدام حسين در اين سركوب و نسل‌كشي‌ در انتفاضه عراق نقش‌آفرين شد. در اين فضا خيلي دوست داشتم كه حضور مستقيم در عراق داشته باشم و كمك بدهيم به اين مردم مظلوم و بي‌پناه عراقي كه خلاصه با اين فضای آرمانی و نهضتی، آمدم به فضای مقالات روزنامه جمهوري اسلامي و كيهان و انصار حزب الله.

* كسي معرفي‌تان كرد يا خودتان رفتيد؟

گلپور: نه حضور مستقيم خودم بود. جلسات مختلفي را مي‌رفتم. بعضی از فرماندهان سپاه كه احيانا در برخي از مساجد يا پايگاه‌هاي بسيج مي‌آمدند و از طريق پرسش و پاسخ اطلاعرسانی می کردند و آن فضا، خيلي انقلابي‌تر بود از فضاي فعلي از اين حيث.

* پس چه شد كه به شنود اشباح رسيديد؟

گلپور: واقع امر اين است كه من در آن زمان ها می دیدم که مثلاً اگر جوانی مي‌خواست ببيند در صحرای طبس در اردیبهشت سال 1359چه اتفاقي افتاد يك منبع قابل اتكا تجزيه و تحليل شده نداشتیم. اين نياز را در همان مقطع خودم حس كردم.

بعد به اين ضرورت در آنجا رسيدم كه يك وقت‌هايي كه مي‌خواستيم تاريخ انقلاب را بازبيني كنيم يا تاريخ انقلاب را بازگويي كنيم كه مثلا اين اتفاق در جنگ افتاد، منابع قوي ، قابل دسترس نبود. شما هزاران جلد كتاب در موضوعات و حرف‌هايي كه خيلي‌هايش نه به نفع مردم و نه نياز مردم بوده است در آن سال‌ها توسط ارشاد می دیدید که منتشر مي‌شود اما دريغ از يك كتاب خوب مثلا درباره نقد و معرفی جنایات ساواك. یا عملکرد و خاطرات نیروهای انقلابی .

من بارها مجبور شدم براي نگارش يك مقاله ساده در یافتن پاسخ به این سؤال که مثلا چرا احمد متوسليان فرمانده تيپ 27 (كه بعدها لشكر 27حضرت رسول شد، ) بعد از آن استمداد رييس‌جمهور وقت لبنان ناشی از حمله ژوئن 1982 اسرائيل به لبنان( كه صهیونیستها در كمتر از يك هفته تا بيروت هم پيش‌روي كرده بودند،) با يك گروهي سوار هواپيما شدند و سوريه رفتند كه به لبنان بروند. من مي‌خواستم بدانم در آن فضاي سال 60 كه ايران، خرمشهر را آزاد کرده بود چه شد كه اين نيروهاي تيپ 27 سر از زَبَداني سوریه و بعد هم بيروت درآوردند. اين براي من مهم بود. شما هيچ ريفرنس در دسترسی نداشتي.

محسن موسوي كاردار سفارت جمهوري اسلامي ايران در بيروت اين به همراه يك تيم سه، چهار نفره گروگان گرفته مي‌شود. در آن مقطع بعد از گذشت شايد قريب به 10 سال از آن ماجرا، من هرجايي كه مي‌رفتم، جز يك سري روزنامه كه ديپلمات‌هاي ايراني گروگان گرفته شده‌اند و نامه‌ها و پيگيري‌هاي يك سري عكاس كه دوستان آقاي اخوان (كه خبرنگار و عكاس و فيلمبردار خبرگزاري ايرنا بود و اينها مكاتباتي با نهادها و سازمان‌هاي بين‌المللي كرده بودند كه عكاس ايرنا اسير است) سند ديگري نبود. ما جز اين ريفرنس دقيق و صحيحي نداشتيم. واقعا رسيدم به اينكه در سال‌هاي 76 و 77 كه من لابد از اينم كه آرشيوي را شروع به جمع كردن كنم، يعني هر روزنامه، مجله و اخبار پراكنده‌اي كه مي‌بينيم را بياورم يك جا جمع‌آوري كنم.

* يعني استارت شنود اشباح ماجراي طبس و قصه سفر حاج احمد متوسليان بود و جلوتر كه رفتين به سازمان مجاهدين انقلاب رسيدي؟

گلپور: بله. به اين ذهنيت رسيدم.

* يعني با يك پيش فرض و اطلاعات اوليه قصد بررسي عملكرد سازمان مجاهدين را نداشتي؟

گلپور: من با يك ضرورت قبلی به سازمان مجاهدين رسيدم. ضرورت اين بود كه مثلاً چرا امريكايي‌ها كه حداقل از جريان كودتاي 28 مرداد تا انقلاب بهمن 57 با حضور چند ده هزار نفري كه در ايران بودند ما چرا يك كتاب درباره اين حضور شرم آور به زبان فارسی نداريم؟! اين واقعا براي من يك انگيزه و علامت استفهام بزرگ بود كه چرا پس از 20 سال از پيروزي انقلاب كسي نبامده به شكل جدي و عميقي حضور اين شبكه نظامي و اطلاعاتي امريكا در ايران را يك دايره‌المعارف 10 جلدي بكند. چرا همه اينها پراكنده است و چرا اين پراكندگي، مثلا 20 تا مقاله را پيدا مي‌كردم درباره اين موضوع، اگر اين 20 مقاله را خلاصه مي‌كردي، مثلا 3 ريفرنس مي‌شد. آن 3 ريفرنس هم شما احساس مي‌كردي كه با يك فضاي خاصي ترجمه شده است. آن چيزي كه نياز شماست در اين ريفرنس‌ها نيست و يا مثلا در ماجراي كودتاي 28 مرداد وقتي مي‌خواستي بداني جريان اختلافي كه پيش آمد جناح مذهبي و جناح ملي اين اختلاف از كجا شروع شد، ريفرنس زيادي نمي‌يافتي. در ريفرنس‌هاي غربي در اين زمینه سرشار از مطالب جهتدار است و پاسخ مناسب و عقلانی به پرسش های بدیهی بحث هم نداری که چه شد كه پول‌هاي امريكايي هزينه شد. چه شد كه در 30 تير 1331 كه شاه حكم براي تغيير نخست‌وزيري داد، مجبور به عقب‌نشيني مي‌شود ولي يك سال بعد در 28 مرداد 32، ديگر هيچ كس حاضر نيست به خيابان بيايد و همه ترجيح به سكوت مي‌دهند و ترجيح مي‌دهند كه مصدق هم سقوط كند.

اينكه گفته شود 4 تا فاحشه و اراذل و اوباش به خيابان آمدند و شعار دادند بايد شاه باشد، تحليل ساده و سطحي‌اي بوده و هست. به نظر مي‌آمد در آن فضاي يك سال، يك تحولات عميقي شكل گرفته كه آن مردمي كه حاضر بودند براي حمایت از مصدق السلطنه نخست‌وزير كفن‌پوش به خيابان بيايند يك سال بعد رسيدند به اينكه نه خيلي تفاوتي بين مصدق و ديگر نخست‌وزيرهاي پيش از او نيست و اين آدمي است كه در مذهب‌زدايي و در برخورد با نيروهاي مذهبي دست کمی از اسلاف خود ندارد.چه بسا اين فضاي ذهني شكل گرفت كه او ايران را دارد از طریق حزب توده به روس‌ها تحويل مي‌دهد. اين مباحث من را رساند به اينكه خودم بايد مسايل و مباحث را تعقيب كنم.

مختصراً اینکه در تعقيب بعضي از اين مباحث تاريخی انقلاب اسلامی برايم خيلي عجيب شد كه ما از يك تيم ثابت، يك تيمي كه آن سال من فكر مي‌كردم، 30 -40 نفر بيشتر نباشند، بارها و بارها ضربه خورديم يعني در يكي از اين ضربه‌هايي كه اين‌ها مي‌خواستند به ما بزنند، مثلا در جريان طبس، طبق اسناد افشا شده امريكايي‌ها بعد از سال‌ها قرار بوده امريكايي‌هایی كه مي‌آمدند در كوير شماره يك، اگر جريان امداد الهي پيش نمي‌آمد، از كوير شماره يك با هلي‌كوپتر به كوير شماره 2 مي‌آمدند و از كوير شماره 2 و از طريق ماشين و راه گرمسار بايد وارد تهران مي‌شدند. آن كسي كه ماشين‌هاي انتقال‌ اينها را و پوشش اين ماشين‌ها را در پوشش ماشين‌هاي نيروهاي مسلح ايران فراهم مي‌كند، شخصي است به نام منوچهر قرباني‌فر. شناسايي اين آقا خيلي سخت نبوده است چرا منوچهر قرباني‌فر قبل از پيروزي انقلاب از اعضاي نزديك به شبكه‌اي است كه با تيمسار منوچهر هاشمي كه يكي از مسوولان بلندپايه ساواك بود و همواره در مقولات ضدجاسوسي كار مي‌كرد، مسوول اداره هشتم ساواك بود كه در مكاتبات ساواک در اسناد، كساني كه كار پژوهشي مي‌كنند به عنوان هاشمي هشتم شناخته مي‌شود. كافي بود كه اين سوابق آقاي منوچهر قرباني‌فر در آن شبكه ضدجاسوسي ساواك رسيدگي مي‌شد و مي‌فهميدند كه اين آدم، يك عنصر وابسته به ساواك است و همان شخص وابسته به شبكه ضدجاسوسي ساواك ، قرار بود امريكايي‌ها را در عملیات آزادي گروگان‌ها یاری داده و پس از تجاوز ارتش آمریکا، كودتا را انجام دهد.

باز ديده مي‌شود در آن فاصله یعنی بين ارديبهشت59 تا 18 تير سال 59 كه شكست كودتايي است كه با اسم رمز«نقاب» در پايگاه هوايي شاهرخي يا پايگاه شهيد نوژه قرار بود، انجام شود، قربانیفر ، محور است! شما وقتي مراجعه مي‌كنيد به خاطرات آقاي ري‌شهري به‌عنوان دادستان انقلاب ارتش، مي‌بينيد كه نفر سوم اين كودتا هم باز منوچهر قرباني‌فر است. براي من سوال شد كه اگر در اين 2 ماه روي قصه طبس كار مي‌كرد اصلا سرخط اصلي نوژه لو مي‌رفت خيلي اتفاقات ديگر رخ نمي‌داد.

مي‌دانيد كه در پيگيري آن كودتا وقتي آدم در عمق ماجرا مي‌رود، مشاهده مي‌كند كه تقريبا همان شبكه ايراني همكار امريكايي‌ها در طبس، خيلي بدون دست‌خوردگي وارد كودتاي نوژه مي‌شوند. خب كودتا شكست خورد. سوالی دیگر پیش می آید و آن اینکه آقاي قرباني‌فر چگونه از ايران خارج شده است؟ چه اينكه لو رفته بوده پس چگونه او از ايران خارج مي‌شود؟!

* ما كه مركز اسناد ساواك را داشتيم منوچهر قرباني‌فر كه چهره ناشناخته‌اي نبوده كه شناسايي‌اش كار سختي باشد؟

گلپور: نه. دقت كنيد كه در حال حاضر هم خيلي از اسناد وجود دارد و هست اما اسناد، پژوهش و بررسي‌اش فرآيند خاصي دارد. وزارت اطلاعات در ايران فعاليت جدي‌اش از سال 65 به بعد است و يك تركيب به هم چسبانده شده از اطلاعات نخست‌وزيري، اطلاعات سپاه، اطلاعات كميته و اطلاعات شهرباني و ژاندارمري و دادستاني دارد كه البته محور فعاليت‌هاي تشكيلاتي ضدّ جاسوسی اش كساني هستند كه از دفتر اطلاعات تحقيقات نخست‌وزيري مي‌آيند.

* اما مركز اسناد ساواك را كه نگاه مي‌كردم، كساني بودند كه خيلي علاقه داشتند مديريت اين مركز را از همان ابتدا در دست بگيرند كه چه ضرورتي است كه 2، 3 تا جريان براي تصاحب مديريت اين مركز با يكديگر به رقابت بپردازند.

گلپور: در آن زمان يك سري اتفاقات رخ داده كه بايد درست تبيين شود .سازماني كه ما بعدها از آن باعنوان سازمان محاربين خلق نام مي‌بريم، سازمان مجاهدين خلق ايران، آنها به اين علت كه ريشه‌هاي آموزشي‌شان براساس مباني ماركسيستي و مباني چپ و روس‌محور، روسوفيل كه در تاريخ معاصر تعقيب مي‌كنيم، آنها با كار امنيتي و اطلاعاتي با آموزش‌هاي بيرون از اين كشور با آموزش‌هاي سيستماتيكي كه از ك.گ.ب مي‌آمده مأنوسند.

از اين طرف نيروهاي سلطنت‌طلب نيروهايي كه وابستگي كامل به جريان سرسپرده به امريكا و شخص شاه و تيم ساواك داشتند اينها هم آموزششان توسط تيم سي آي اي صورت گرفته است. ما رگه‌هایي از همكاري امنيتي ميان اين جناح دوم كه كار امنيتي، سازماني مي‌كردند با موساد داشتيم. سرويس اطلاعاتي انگليس هم كه در تاريخ دو سه قرن ايران، قديمي‌ترين و با نفوذترين تيم اطلاعاتي است. حالا در اين شرايط انقلاب اسلامي پيروز شده است، رگه‌هايي از همه اينها را شما در داخل نيروهاي انقلابي، نفوذ داده شده مي‌بيني. يعني سازمان مجاهدين خلق كه از اساس فقاهت در ولايت فقيه را قبول ندارد و از اساس قائل به يك ماموريت‌هاي بيرون از ايران است.

مثلا شما وارد پرونده سعادتي كه بشويد در تاريخ انقلاب، اينها از همان روز اول ماموريت مجاهدين خلق اين بود كه روس‌ها مي‌خواستند ببينند چگونه عامل بسيار كهنه و عميق‌ شان يعني تيمسار مقربي كه براي ك.گ.پ جاسوسي مي‌كرده است چه شد كه CIA فهميد و چه شد كه توسط ماموران امنيتي شاه شناسايي و دستگير شد و در جريان بازجويي چه مسايلي را به امريكايي‌ها منتقل كرد.پس از پيروزي انقلاب هم مشاهده مي‌شود كه مجموعه‌اي از مجاهدين خلق در آن فضاي انقلابي‌اي كه مردم به دنبال تغيير نظام سياسي هستند، اينها هدف اولشان اين است كه پرونده مقربي را در اختيار روس‌ها قرار بدهند.

اصلا يك بخش‌هايي از تاريخ انقلاب تا به امروز هم درست و براساس اسناد و مدارك جاي پردازش دقيقش احساس مي‌شود. آن وقت جلوتر كه مي‌آييم مي‌بينيم آقاي منوچهر قرباني‌فر در سال 1364 يك فعاليت‌هايي را از طريق دفتر اطلاعات نخست‌وزيري در هماهنگي با آقاي ميرحسين موسوي و محسن کنگرلو انجام مي‌دهد كه اين هماهنگي‌ها منجر مي‌شود شخصي در سطح "رابرت مك فارلين" يا مشاور امنيتي رييس‌جمهور وقت امريكا با يك تيمي در حد عالي‌رتبه‌ترين نيروهاي سياسي امنيتي پنتاگون مثل " اوليوِر نورث" حتي با حضور بعضي از افراد قديمي CIA در ايران مثل "جُرج كِيو" یا "عَمیرام نیر" اسرائیلی در اين فرآيند به تهران بيايند و در سطح عالي تقاضاي مذاكره با سطوح عالي مقامات ايراني را مطرح مي‌كنند. اصلا فرآيند روابط امنيتي با امريكايي‌ها و دلال‌ها و تاجرهاي سلاح‌ را اگر درست مورد بازبيني و پردازش قرار بگيرد جاي حرف‌هاي بسيار زياد و قابل فهمي است. اما اينكه محور اين جريان مشکوک به شدت امنيتي كه مك فارلين آمریکایی و عَمیرام نیر اسرائیلی را به تهران مي‌آورد ؛ باز هم منوچهر قرباني‌فر باشد، اينجا ديگر قابل اغماض و مسامحه نيست. اتفاقا اينجا مي‌توان نتايج عقلي ديگري گرفت و آن نتيجه عقلي هم اين است كه يك شبكه‌اي با ساواك كار مي‌كرده است و همان شبكه آمد و با دفتر اطلاعات نخست‌وزيري در حال كاركردن بوده است.

* يعني يك سوءظن به اين فرآيند پيدا كرديد و دنبال سرخط‌ها و آبشخور اين جريان رفتيد؟

گلپور: بله. يعني اينكه داستان برعكس شده است و اينجا مشاوران امنيتي آقاي ميرحسين موسوي نيستند كه دارند اين سوابق را سازمان مي‌دهند، اينجا كساني هستند كه از قبل از انقلاب در لينك سرويس‌هاي جاسوسي و امنيتي خارجي هستند.

اين ضرورت ها اين را به من رساند كه بايد يك بخشي از اين اطلاعات آن بخشي كه مستند به اسناد هست ولو اينكه خيلي تلخ است و طرح آن ممكن است شما را در مظان خيلي اتهامات آنها هم قرار دهد كه قرار داد در افکار عمومی مطرح شود. واقعا من اصلا باور نمي‌كردم كه با چاپ قانونی يك كتابي كه 11 فصل دارد و اين يازده فصل همانند يازده دانه تسبيح با يك تيم مشترك سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در تمام فصول،در این سطح عکس العمل سلبی ایجاد کند. خيلي‌ها بي‌انصافي كردند درباره من.

* كجا بي‌انصافي كردند؟ بعد از انتشار كتاب شنود اشباح خيلي‌ها اين بحث را مطرح كردند كه آقاي گلپور نويسنده پروژه‌هاي سفارتي تخريبي است.

گلپور: اين بحث پس از انتشار شنود اشباح مطرح نشد.

* بعد از انتشار اين كتاب در محافل اين بحث شنيده شد؟

گلپور: نه ببينيد آقاي بني‌صدر يك نقدي در پاریس بر اين كتاب نوشت كه نقدش به هرحال به اين جهت كه وي شخصيتي بوده كه در آن سال‌هاي انتقال نظام ستمشاهی به جمهوری اسلامی از اروپا آمد و تا انتخاب شدن اولين رييس‌جمهور قانوني جمهوری جدید ايران هم پيش رفت و ماه‌ها هم رييس‌جمهور بود از زاويه پژوهش تاريخي حرف‌هاي او يا خاطرات او بهتر بگوييم يا بازخواني فضاي ذهني او از آن سال‌ها، از اين حيث نقد ابوالحسن بني‌صدر جای دقت داشت. اما از لحاظ نقدپذپري حرف‌هايش، او در مقدمه آن نقد مطرح كرد كه به نظر نمي‌آيد كه اين كتاب اثر تحقيقي يك نفر یعنی گلپور باشد. و ترديد وارد كرد كه اساساً كار توسط يك نفر انجام شده باشد چرا كه اينقدر اطلاعات مختلف، متنوع و عميقي در آن وجود داشت، بني‌صدر مي‌گفت بايد يك تيم اطلاعاتي اين كار را انجام داده باشند.

* همين بود كه اين ادعاي آقاي بني‌صدر در ايران هم از سوي عده‌اي گفته شد و برخي از چهره‌ها و رسانه‌ها هم گفتند كه ما حصل پژوهش گلپور، كارفردي او نيست و اين نتيجه و خروجي پژوهش يك شبكه امنيتي و اطلاعاتي است و گلپور يك جوان در جست‌وجوي شهرت است و در نهايت جنابعالي را به مركز اسناد انقلاب اسلامي و آقاي روح‌الله حسينيان منتصب كردند. اين فضا و شبهه براي يكبار براي هميشه بايد تمام شود كه گلپور تمام كار شنود اشباح را خودش انجام داد و يا نه؟ اينكه وقتي كار پژوهشي شنود اشباح تمام شد، اين كار را حداقل با كسي چك كرد يا نه؟ چرا كه يك قرابت و شباهت اتهام زني بين گفتار آقاي بني‌صدر و جرياني كه شما در شنود اشباح آن را مورد ارزيابي قرار داريد، وجود دارد.

گلپور: منوچهر قرباني‌فر تنها مثال مطرح شده در کتابم نبود .كسي كه شنود اشباح را بخواند مي‌رسد به شباهت‌هايي در ضربه خوردن‌هاي مدام در انقلاب به مردم و نظام از يك شبكه‌اي كه اگر به آن شبكه دقت نظر مي‌شد و اگر درباره آن شبكه، اطلاع‌رساني عمومي‌تري مي‌شد، امكان تكرار آن ضربه خوردن‌ها گرفته مي‌شد.

من مثال عرض مي‌كنم. در بحث مربوط به آن شبكه وابسته به كشورهاي خارجي رسيدم به آن جمع‌بندي‌اي كه در شنود اشباح سعي كردم در فصول مختلف يك بابي را براي طرح آن باز كنم. تازه خيلي اين كتاب، كتاب كاملي از اين حيث نيست. من مجبور بودم مباحث را بارها و بارها خلاصه كنم. اما چند تا خاصيت اين كتاب داشت. اولا من فكر نمي‌كردم كه با چاپ اين كتاب در سطح اعضا و رييس شورايعالي امنيت ملي و اينها موضع اینگونه سخت افزاری بگیرند. البته فكر مي‌كردم كه افرادي اين كتاب را نقد كنند يا حداقل از حيث سندي اگر اسناد ديگري وجود دارد، براي تحليل و نقد خود از آن اسناد استفاده ‌كنند.

خیلی ها در بيان خاطراتشان به مسايلی اشاره كردند. زماني كه تحقيقاتم تمام شد، گفتم به جاي آنكه بيايم خودم تحليل ارايه كنم و از خودم مباحثي را اضافه كنم به اين معني كه در كار هر پژوهشگري توضيحات مفصل وجود دارد ولي من بيايم ديگر نظر خودم را ندهم بلکه مهره‌ها و قطعات پازل را سعي كنم براي خواننده منصف در كنار هم به گونه‌اي قرار بدهم كه او حرف اساسي من را بدون ارايه تحليل صریح متوجه شود. پس از پيروزي انقلاب افرادي در رده‌هاي امنيتي قرار گرفتند مثل آقاي جوادقدیری ، شیخ الشریعه اصفهان(محمد حسین جعفری معروف به شریعتی) و کفاش زاده (دفتر امام)، عباس زریباف، خسرو قنبري تهراني، مسعود کشمیری ، محمدرضا تاجيك، سعيد حجاريان کاشی و ... كه اينها قرابتشان به بعضي از سازمان‌هاي داراي روابط با خارج از كشور به شدت زياد است. حتي در فصل چهارم كتاب شنود اشباح آمدم گفتم عنوان 13 سال حبس جنايي‌اي كه به آقاي موسوي خويني‌ها در پرونده ساواکش خورده است قابل فهم نيست و اين جنايي بودن حبس چيست؟ ايشان بيايد و توضيح بدهد چرا حبس جنایی؟! یا آقای سید محمود دعایی بالاخره آنقدر با حاکمیت روس محور عراق همگرا بود که رادیو در عراق در اختیارش قرار دهند! آنهم در شرایطی که امام در بایکوت کامل بی اعتمادی روس محورها بودند.دیگر اينكه در مقوله‌اي مثل آموزش شبكه نيروهاي ك.گ.ب در سراسر جهان كه از طريق دانشگاه پاتريس لومومبا صورت مي‌گيرد، گفتم بسياري از ريفرنس‌ها، از زمان پيروزي انقلاب تا 20 سال بعد، مثلا يادم مي‌آيد يك ريفرنسي از نشريه كوريره دلاسرا ايتاليا سال 1999 بود باز اشاره مي‌كرد به اينكه آقاي موسوي خوئيني‌ها جزو نيروهايي است كه در سوابق ايشان نزديكي شديد به شبكه روسيه دارد و حتي با همين عنواني كه در بعضي از منابع و رسانه‌ها از وي نامبرده مي‌شود. يا مثلا بولتن محرمانه هفته‌نامه اكونوميست، ضميمه اين هفته‌نامه است كه داراي يك وزني هست كه به آن به عنوان يك ريفرنس می توان دقت كرد مي‌گويد كه موسوي خوييني‌ها جزو شبكه تحصيلكرده‌اي مرتبط با دانشگاه پاتريس لومومبا است. من آمدم در فصل چهارم شنود اشباح نوشتم و يك توضيح كروشه‌اي دادم كه اميدوارم آقاي خوييني‌ها براي يك بار هم كه شده نسبت وضعيت قرابت خودش با آن جريانات از طريق خانواده‌اش با آن جريانات پيشه‌وري و تجزيه‌طلب‌هاي آذربايجان و سوابق تحصيلي خودش و خروج‌هاي قبل از انقلابش و از همه اينها مهم‌تر تدريس به اصطلاح تفسيرهاي قرآنش در مسجد جوزستان شمیران به افرادي كه بعدا گروهك موسوم به فرقان شدند را توضيح بدهد. مي‌دانيد كه گودرزي ، مشکینی و برخی دیگر از سرکردگان گروهک فرقان اينها همه از منبر و تحت عباي تفسیرهای ايشان در آن مسجد درآمدند. واقعيات تاريخي خيلي تلخ است اما من به عنوان يك پژوهشگر آمدم گفتم كه اميدوارم ايشان بيايد و اين سوالات و شبهات را توضيح دهد. البته سه چهار ماه پيش ديدم كه ايشان سكوت 10 ساله‌اش را روی سایتش شكست. البته آن هم به يك معنا با استهزا و توهين كه در قالب يك سوال و جوابي آمد و فهميد كه بايد افكار عمومي را اقناع كرد. وقتي يك آدمي با فرض بر آنكه آن حرف‌ها مستند هم نبوده باشد، شما بايد آن سندها را نقد كني والا من كه فقط نقل قول كرده بودم!

اينكه آقاي منوچهر قرباني‌فر در كنگره امريكا در كميسيون رسيدگي به سوءاستفاده عناصر امنيتي از قانون اين آمده و اين حرف‌ها را زده و حالا اينكه او اين حرف‌ها را درست و غلط گفته به نظر مي‌آيد اين حرف‌ها هست و يا فرض بفرماييد آقا محسن كنگرلو، ايشان در اسناد امريكا به عنوان كانتكت امريكا در ايران مطرح است. آقاي علي هاشمي پسر مرحوم قاسم هاشمي(فرماندار کهک قم در سالهای طاغوت)، برادرزاده آقاي اكبر هاشمي به عنوان كانتكت CIA و نقطه اتصال و تماس در ايران از او اسم برده شده است. حالا آقاي هاشمي سكوت كند اين سكوت مشكل را حل نمي‌كند. اتفاقا به نظر مي‌آيد اگر اين آقايان حرفي براي گفتن داشته باشند با توضيح تكميلي شبهه ی اين حرف را برطرف مي‌كند. البته باز ديدم كه بعد از جريانات چاپ كتاب شنود اشباح و نقد توضيحاتي كه در داخل و خارج از اين كتاب شد و حمله‌ها و دفاع‌ها از اين كتاب آقای محسن هاشمي(پسر آقای رفسنجانی) كتابي درباره ماجراي ايران كنترا منتشر كرد. در آنجا باز علی هاشمی حرفهایی به این مضمون گفت كه بله من رفتم و با امريكايي‌ها جلسه گذاشتم ولي آقاي اکبر هاشمي اصلا در جريان نبود و من اين كار را براي فرمانده وقت سپاه كه آقاي محسن رضايي بود انجام دادم كه البته بايد ديگران بيايند و در اين خصوص اظهارنظر كنند و بعد مي‌گويد كه آقاي رضايي به من گفت كه اگر خواست كسي با شما برخورد كند شما بگو كه نماينده من بودي. به نظرم اين در پاسخ به آن اظهارنظري بود كه در گفت‌وگويي كه با آقاي فلاحيان انجام داده بودم به‌عنوان يك پاراگراف در کتاب شنود اشباح آوردم كه آن زمان براي آقاي هاشمي خيلي گران آمد كه برادرزاده‌اش به همراهی سردار فریدون وردی نژاد(مهدی نژاد) براي مذاكره به طرف كاخ سفيد رفته است.

به جاي اينكه اين برخورد باتوجه به شعارهايي كه آقاي خاتمي و جريان اصلاحات مي‌داد كه سلمنا، يك محقق جواني آمد و يك كتابي را منتشر كرده است و با پذيرش همه آن فرض‌هاي غلطي كه آن‌ها قرار مي‌دادند هم احتیاج به پاسخ داشت. يعني با فرض بر اينكه رضا گلپور آنقدر بي‌شخصيتي كرده كه آمده و حرف‌هاي ديگران را به‌عنوان خودش چاپ كرده و آنقدر آدم جوياي شهرت و نام بودم كه آمدم مصاحبه‌هايي را كه مربوط به بنده نبوده را به اسم خودم چاپ كردم كه اينها همه اتهام و افترا است و گذر زمان اين غلط بودن این فرضها را حتي به امثال آقاي بني‌صدر نشان داد...

اين که یک محقق به عنایت خداوند ، به دليل آشنايي‌اش با زبان انگليسي و عربي و دسترسي بالا به منابع مطالعاتي گوناگون در داخل و خارج از کشور کمی جدی تر پژوهش می کند یا مثلا من خيلي روزها 7-8 ساعت در كتابخانه‌ها در حال مطالعه هستم. قاعدتا از همين مطالعات، فيش‌برداري مي‌كنم و خود به خود يك دايره تحقيقي عميق‌تري ایجاد مي‌شود. كتاب را با اين شرايط در 11 فصل آماده كردم. چند تا هم خاصيت اين كتاب داشت كه اين تا به امروز هم اين كتاب را در نوع خودش قابل توجه مي‌كند. يكي آن است كه بيش از هزار اسم ايراني در اين هزار صفحه کتاب مورد اشاره است كه بعضی از اينها در تمام فصول مشترك است. برخي يك بار اشاره شده است. اما از حيث اَعلام و نمایه بيش از هزار اسم ايراني و قريب به 550 اسم غيرايراني در اين كتاب وجود دارد. بي‌انصافي برخي از افراد در نقد كتاب برایم واقعا تلخ بود...

ببينيد كتابي در اين موقعيت که تمام كتاب ريفرنس است. يعني از فرمايشات امام، رهبري، مسوولان نظام، مصاحبه‌هايشان، گزارش‌هايشان ريفرنس دارد تا عينا نقل از كُتبي كه دقيق مطرح شده است. مثلا خاطرات آقاي فلاني، مصاحبه خانم بهمانی، تمام اينها ريفرنس بود. گزارش كميسيون‌هاي مجلس ايران، مجلس انگليس، امريكا و گزارش‌هاي كميسيون تحقيق رسمي منتشر شده در سطح جهان بود. مثلا گزارش کمیسیون تاور، گزارش لارنس والش ، خاطرات ريگان و ... كه همه اينها در نوع خودش يك كتابي را موجب شد كه تمامش ريفرنس است. هنر من شايد اين بود كه باتوجه به علائم استفهامي كه وجود داشت بدون پرده اينها را كنار يكديگر چيدم. براي مثال خسرو قنبری تهراني، علاقه ايشان پس از پيروزي انقلاب به اينكه سايت‌هاي شنود امريكايي‌ها در اختيار ايشان باشد. اين يك واقعيت تاريخي است كه البته اين سايت‌ها را هم گرفتند. سايت‌هاي استراتژيكي كه امريكايي‌ها روي روس‌ها گذاشته بودند. اشكالي كه بر من گرفتند اين بود كه چرا عكس خسرو تهراني را چاپ كردي؟

* يعني واقعا انتشار عكس خسرو تهراني را به شما ايراد گرفتند؟

گلپور: بله. در دوران بازجويي در آن مقطعي كه با من برخورد امنيتي شد در اين مورد سوال مي‌پرسيدند كه اين عكس را از كجا آوردي، چرا چاپش كردي. چه كسي اين عكس را در اختيار تو قرار داده است!

* آقاي گلپور واقعا چطور وزارت ارشاد در آن مقطع اجازه چاپ چنين كتابي را به شما داد؟

گلپور: از خود من مي‌پرسي مي‌گويم كتاب هزار صفحه‌ بود و 11 فصل مختلف كه اين فصل، كوتاه كوتاه، هرچقدر فصل كه جلوتر مي‌رفت، حجم بالاتر مي‌رفت. آقايي به نام مجيد صيادي، مدير كل مربوطه در وزارت ارشاد بود كه اتفاقا گرايش‌ سیاسي او، گرايش اصلاحات بود. قرابتي هم با ما نداشت. ناشر نشر كليدر آقاي ايماني كه جانباز بود و كتاب شنود اشباح هم به نظرم سیزدهمین كتابي بود كه انتشاراتش منتشر مي‌كرد. من كتاب را به ايشان دادم و گفتم آقاي ايماني، مطالبي در اين كتاب هست كه خيلي حساس است. من هم دنبال دردسر نمي‌گردم و روحيه‌ام اين نيست. ولي لطف كن هيچ كار غيرطبيعي و غيرقانوني و رفاقتي انجام نده كه اين كار بعدا دردسرساز مي‌شود. به ايشان گفتم كه من آمدم در اين كتاب درباره پرونده شهادت شهيد رجايي صحبت كردم. پرونده، پرونده نيمه‌باز، نيمه بسته است. اين پرونده، پرونده حساسي است. در مورد آقاي كشميري هم همين بود. يعني مثال كه براي قرباني‌فر زدم درباره كشميري هم صدق مي‌كند. اگر كسي واقعا به شبكه منوچهر هاشمي در ايران پس از پيروزي انقلاب دقت مي‌كرد، كشميري هم جزو شبكه انگليسي محور بود. يعني شبكه‌اي كه پولش توسط انگليسي‌ها داده مي‌شد و از نيروهاي زير نظر آقاي منوچهر هاشمي ساواک بود، اگر هوشیاری بیشتری بود آن سال اين ضربه به نظام و انقلاب وارد نمي‌شد. اگر آقاي بهزاد نبوي صادقانه‌تر برخورد مي‌كرد چه بسا الان شهيد رجايي شهيد نشده بود. يك عده‌اي از دوستان تحليل مي‌كنند كه امثال بهزاد نبوي و اينها در انفجار دست دارند. اين يك تحليلي است كه تا قضايي نشود و پرونده‌اش بررسي‌اش كامل نشود، محل اتكاء ندارد. اما حداقل با فرض براينكه كشميري آدمي است كه از كره ماه آمده، هيچ كسي هم او را حمايت نكرده است. نفوذی هم بوده است. اين هم يك واقعيت تاريخي است كه شهيد رجايي اعتمادي كه به مسعود كشميري داشت در حدي بود كه در روز تنفیذ حكم رياست جمهوري اوتوسط امام خمینی، دوستان حفاظت جماران گفتند كه كشميري بايد كيفش بازديد شود، به شهيد رجايي برخورد و اين برخوردگي را به نيروهاي امنيتي و حفاظتي جماران اعلام كرد. ايشان گفت من پشت كشميري نماز مي‌خوانم. ما انقلاب كرديم كه اين حرف‌ها نباشد.

الان اين شباهت‌ها هم قابل رویت است بين جريان آقاي احمدي‌نژاد و اعتمادش به آدم‌هايي كه از مراجع‌ تقليد گرفته تا برادر خودش به او تذكر مي‌دهند كه فلان آدم و تیمش مشكل دارند و او بي‌توجهي مي‌كند. اين شباهت متاسفانه در حال حاضر هم وجود دارد. نظیر اين اعتماد را متاسفانه شهيد رجايي به مسعود كشميري داشت. شهيد رجايي اين اعتماد كامل را به آقاي بهزاد نبوي داشت. اين يك واقعيت تاريخي است. شايد فرصت نشد كسي از شهيد رجايي بپرسد آقاي رجايي يك آدمي مثل بهزاد نبوی كه در شبكه CIA در ايران كار كرد و سربازي‌اش رسما در ركن 2 ارتش بوده است آدم قابل تاملي است. اينها را بايد يك كسي از ايشان سوال مي‌كرده كه نكرده و ايشان شهيد هم شده است. من حتي اگر هم بپذيرم كه آقاي كشميري يك آدم مستقلي بوده كه با هماهنگي شبكه اطلاعاتي بدون اطلاع دفتر نخست‌وزيري، بدون اطلاع خسرو تهراني و آقاي بهزاد نبوي، در اين سيستم نفوذ كرده بود، اينكه تابوت به نام شهيد مسعود كشميري مي‌سازند و در مراسم، تشييع كردند،را چگونه حل مي‌كنيد؟! آقاي محسن سازگارا بايد يك روزي جواب بدهد. حالا الان كه امريكا در خدمت VOAهست. اما آن روزي كه من اين كتاب را نوشتم كه ايشان ايران بودند كه آقاي سازگارا شما كه در نخست‌وزيري بوديد و همه كاره نخست‌وزيري در روابط عمومي بوديد. بدون اينكه كوچك‌ترين اثري از جنازه اين آدم باشد و با علم به اعلام بعضي از افراد. نگهبان دم در آمد گفت كشميري آمد يك ماشين منتظرش بود آمد سوار شد و رفت. شما چرا به عنوان روابط عمومي نخست‌وزيري آمدي و از كشميري شهيد ساختي؟

من اين را براساس اسناد مي‌گويم و نه براساس تعصب و روايت خاصي. در كار پژوهشي خيلي برايم فرق نمي‌كند كه مثلا اين آدم قاتل است يا آن آدم در مسير اين واقعيات تاريخي به نظر من وصيت‌نامه شهيد لاجوردي جاي دقت دارد. اينكه ايشان مي‌گويد خطر كساني که رجايي و باهنر را كشتند و خودشان به سوگ آنان مي‌نشينند. كساني كه براي نجات بنيادين افراد تشكيلات خودشان يعني سازمان مجاهدين خلق خود را در صرف منافق كشان جا مي‌زنند به اينها بايد رسيدگي شود.

در بحث مربوط به كتاب بايد بگويم زماني كه كتاب جمع‌بندي شد و 11 فصل آماده شد شروع به مذاكره با برخي از ناشرها كردم. از پرينت اوليه كتاب چند نسخه آماده كرده بودم و به برخي افراد براي مطالعه و گرفتن نقطه نظرات دادم و هم اينكه اگر ناشري با امكانات بهتر از نشر كليدر امكان چاپ داشت اين كتاب را منتشر كند چرا كه آقاي ايماني رييس نشر كليدر به من گفته بود كه هر ناشري كه با شرايط بهتري براي انتشار كتابت پيدا كردي كتاب را براي چاپ به آن انتشارات واگذار كنيد. اينكه سوال مي‌كنيد چگونه وزارت ارشاد آقاي خاتمي اجازه چاپ كتاب شنود اشباح را داد بايد بگويم كه تحليل خودم اين است كه فرصت نكردند كه اين كتاب را كامل مطالعه كنند كساني كه مي‌خواندند، مي‌گفتند كتاب خوبي است اما پراكندگي بسياري دارد. اما تنوع اسنادش بالاست و تقريبا هيچ ناشري هم حاضر به چاپ اين كتاب نشده و معتقد بودند كه اين كتاب، سودآور نيست كه من با وام قرض‌الحسنه با هماهنگي به آقاي ايماني ناشر نشر كليدر گفتم كه شما اين كتاب را چاپ كن، من خودم توزیعش را برعهده مي‌گيرم. چرا كه من مي‌دانم كه اين كتاب مخاطب خاص خودش را دارد. مبلغي را قرض‌الحسنه گرفتم. قراردادي كه تنظيم شده بود با ناشر اين بود كه هزينه كاغذ و صحافي و چاپ را خودم دادم.

* يعني حق التاليف هم كه نگرفتيد بلكه هزينه كامل چاپ كتاب را هم خودتان داديد؟

گلپور: نه حق‌التاليف نگرفتم اما مابه‌التفاوت فروش كتاب اتفاقا سود بسيار خوبي داشت و ما قرارداد چاپ دوم و سوم را هم با نشر كليدر بستيم.

* در فاصله همين مقطع و فاصله بين چاپ اول و دوم گويا با شما برخورد قضایی امنيتي شد؟

گلپور: دقيقا در همين زمان آن برخورد غيرقابل فهم آن زمان رخ داد كه البته الان برايم قابل فهم است. در سطح كابينه و حتي شخص آقاي خاتمي در سال 1381 موضع‌گيري كردند.

* واقعا يعني ايرادي به ذهن كارشناسان اداره كتاب وزارت ارشاد دولت آقاي خاتمي نرسيده بود كه به اين كتاب مجوز نشر ندهند؟

گلپور: كتاب به اين جهت كه از 11 فصل جداگانه تهيه شده بود هركدام از اين فصول جداگانه خيلي مهم به نظر نمي‌رسيدند كارشناسان کتاب ارشاد اينگونه نظر داده بودند كه مطلب خاصي نيست و به اين دليل كه كتاب هزار صفحه بوده در بررسي‌ها تقسيم‌بندي شده بود. يعني هر كارشناس شايد يك فصل و نهايتا دو فصل را مطالعه كرده بود. ملتفت اين مساله نشده بود كه اين 11 فصل به هم مرتبط است. براي مثال هاشمي هشتم در فصل اول، در فصل 11 ماجراي ايران- كنترا به هم مرتبط است و متوجه اين نشده بودند كه نويسنده چه منظوري دارد.

* چه ربطي اين دو فصل با هم داشتند؟

گلپور: اين مطلب را گفتم كه بخشي از نيروهاي ساواك متاسفانه توسط آقاي بازرگان دوباره و پس از پيروزي انقلاب به اطلاعات نخست‌وزيری آمده‌اند. وزارت اطلاعات هم كه از سال 65 به بعد تاسيس شده است كل حرف‌هاي جدي كتاب هم از سال 55 تا 65 است یعنی افشای ايران کنترا در سال 65 است.

* يعني مقطع قبل از تشكيل جدي يك نهاد مشخص اطلاعاتي- امنيتي در ايران

گلپور: بله. پيش از تاسيس وزارت اطلاعات است. البته وزارت اطلاعات هم بعدها چالش‌هايي داشت كه در جاي خودش محل نقد و بررسي داشته است.

* پس به همين دليل كه كارشناسان متوجه منظور شما نشده بودند، مجوز كتاب صادر شد.

گلپور: بله. بعدها كه برخي افراد و رسانه‌ها مانند روزنامه سعيد حجاريان، مسعود بهنود، احمدزیدآبادی ، نيما راشدان و دیگران سعي كردند كه زير سوال ببرند که البته الان در خيمه دشمن به شمار مي‌آيند در همان مقطع برخی افراد مشابه که مسووليت‌هاي رسمي رسانه ای داشتند. حتي امثال مسعود بهنود به من اشكال گرفته بود كه اين كتاب ضدانقلاب و امام خميني است. شنیدن اين حرف‌ها از امثال او خيلي عجيب بود.

* يعني واقعا خودت نمي‌دانستي باب چه مسايلي را باز كردي؟

گلپور: نه. بعدها فهميدم بدون اينكه ملتفت باشم به نقطه‌اي توجه كردم كه آن نقطه، نقطه حساس يك جريان خاص امنیتی است. پرونده نخست‌وزيري يك پرونده عجيب و پيچيده‌اي است. متهمين اين پرونده قبل از اينكه متهم پرونده انفجار نخست‌وزيري و شهادت شهيد رجايي و باهنر باشند. متهمين مرتبط با پرونده‌اي هستند با نام پرونده جانیان جوش كه جوش مخفف جست‌وجو و شكار است.تیمی صد در صد امنیتی و عملیاتی.

* پرونده جوش مربوط به بعد از انقلاب است؟

گلپور: پرونده بله ولی جنایات اصلی شبکه نه. اعضای اصلی شبکه ی موسوم به جوش كساني هستند كه كشتار 17 شهريور 57 را انجام دادند و همین شبكه افراد قرار بود كه در بهمن 57 يك كودتاي ديگر را با هدايت ژنرال‌هايزر در ايران سامان بدهند. اما سرعت انقلاب و سيل خروشان مردمي كه در خيابانها بودند ، هادیان اين شبكه را به اين نتيجه رسانيد كه اين پروژه را موقتا مسكوت بگذارند.

* كمي بيشتر درباره پروژه جوش صحبت كن. من خودم تا به حال چيزي درباره پروژه‌ جوش نشنيده‌ بودم. جست‌وجو و شكار چه چيزي؟

گلپور: مدل جست‌وجو و شكار اين بود كه با ساماندهی 2 طيف ، يك الگوی کودتای امريكايي را اجرایی میکرد.طیف یکم؛ اطلاعات مربوط به افراد نخبه ی انقلابی را شناسايي و جمع‌آوري مي‌ کردند و در يك شبكه هرمي، بدون اينكه اعضاي اين شبكه يكديگر را بشناسند،طیف دوم با قدرت بسيار بالاي آدم‌كشي و ترور اقدام به شكار يا حذف فیزیکی آن نخبگان در یک زمان می نمودند..

* يعني اين شبكه قصد داشت تا بعد از انقلاب نخبگان انقلابي را براي كودتا ترور كند؟ اين تحليل و برنامه از كجا طراحي شده بود؟

گلپور: در اسناد ، استفاده از این روش يكي از پروژه‌هاي اداره سوم ساواك و شخص پرويز ثابتي بود كه رياست اداره سوم ساواك را برعهده داشت. او قايل به اين بود كه كل نيروهاي اليت اطراف امام خميني را بايد حذف كرد. اين تحليل هم به اين جهت بود كه به دليل آموزش‌هايي كه ديده بودند، خطر اصلي و جدي را روس‌ها، ماركسيست‌ها و حزب توده مي‌دانستند و معتقد بودند كه نخبگان جناح روحانيت انقلابي نهايتا سه رقمي هستند و عددشان به هزار نمي‌رسد و اين‌ها را مي‌شود با شبكه جوش، در کمتر از یک روز زد و حذف كرد.

* چه چيزي اين ميان عجيب و پيچيده بود كه شبكه جوش را به دفتر اطلاعات نخست‌وزير پيوند زد؟

گلپور: اين كه بخشي از نيروهاي اطلاعات کمیته و دفتر اطلاعات نخست‌وزيري مثل آقاي محمد کاظم پیرو رضوی و جانشین معروفش ، سعیدحجاريان کاشی، علي اژ‌ئيان كه خواهرزاده لطف‌الله ميثمي است ،جمال میرشکرایی و مسعود كشميري ، اينها قبل از اينكه در پرونده انفجار نخست‌وزيري درگير باشند در پرونده سرقت اسناد پرسنلی اعضاي شبكه جوش در شب 23 بهمن 1357 تحت هماهنگی حلیمی مسئول دفتر بازرگان (علیه ما علیه) دست داشتند.

* سرقت اسناد از كجا؟

گلپور: مستشاری نظامي امريكا كه دفتر اصلي امريكايي‌ها در تهران است در شب 23 بهمن 1357 مورد هجوم طيفي كه اسم بردم قرار مي‌گيرد. گاوصندوقي كه اسامي شبكه جوش در آن قرار داشته است، خارج مي‌شود چرا كه اعضاي شبكه جوش يكديگر را نمي‌شناختند اما مديران اين شبكه كه امريكايي بودند اينها اسناد تمام پرسنل را يكجا در اختيار داشتند. اين اسناد شب 23 بهمن سرقت شده است.به محوریت افرادی از خانواده ی آقای مهدوی محضردار و مسعود کشمیری و دیگرانی که بعدها در اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری و ضد کودتای نوژه قرار گرفتند و امثالذلک...

* از همين گاوصندوق دفتر مستشار نظامي امريكايي در تهران؟

گلپور: بله دقيقا اينها سئوالاتي است كه پاسخ‌هايش خيلي مسايل مبهم را روشن مي‌كند و وقايع را براي من قابل درك مي‌كند كه چرا بقاياي اين شبكه در اين حد با رضا گلپور برخورد مي‌كند. يعني تهمتي نبود كه از چاپ شنود اشباح تا به امروز به من نزده باشند. از طريق طيف‌ها و جاهاي مختلف از كاليفرنيا به من فحش مي‌دهند، بني‌صدر، نيما راشدان و پاریس نشین ها به من فحش می دهند علیرضا نوریزاده و مسعود بهنود و سجده کنندگان به لندن هم كه حتی برخی اينها در ظاهر گرايش‌هاي سياسي‌شان هم يكي نيست.در داخل کشور هم مرئی و نامرئی. البته بُرد رسانه‌اي شنود اشباح به خاطر تلاش من نيست بلكه غربت و پاکی خون شهداي 17 شهريور 57 که با يك برنامه‌ريزي خبيثانه قتل‌عام شدند بود كه گريبانگير آقايان مرتبط با جانیان جوش شد.

همان رد پاها را در پرونده ی شهادت رجایی و باهنر هم میشود دید.. اولين تست عملياتي گروه جوش روز 17 شهريور 57 است. می دانید جنازه برخي شهداي 17 شهريور 57 حتي بعدها كشف هم نشد. يعني جنازه‌ها را هم اين افراد به نقطه ديگر مي‌بردند.

مظلوميت اين شهدا بوده است كه بعد از 20 سال در سال 81 آمديم درباره افرادي حرف زديم كه اين افراد مي‌توانستند آن پرونده كشتار 17 شهريور 57 و پرونده جانيان جوش را باز كنند. من در آن زماني كه شنود اشباح را مي‌نوشتم، نمي‌دانستم. در آن موقع افرادي را مي‌شناختم كه در اطلاعات نخست‌وزيري كه سوابقشان پر از علامت سئوال بود ولي بعدها كه دو سه سال گذشت اين سئوالات در ذهنم شكل گرفت كه چرا محمد کاظم پیرو رضوي رفته در هاله‌اي از ابهام؟ محمد رضوي كه در ظاهر خيلي حزب‌اللهي و مدافع انقلاب است. چرا مي‌ترسد كه خاطرات قبل از انقلابش را بگويد. چرا کامبیز قنبری (خسرو تهراني) از چاپ عكسش ترس دارد. او كه خودش را استاد اقتصاد دانشگاه مي‌داند و مردي كه همه‌كاره اطلاعات نخست‌وزيري بوده است و تا زمان تاسيس وزارت اطلاعات خسرو تهراني همه‌كاره دستگاه اطلاعاتي بوده است و هنوز هم جريانات امنيتي كشور او را با وجود اينكه او را خيلي آدم از حيث سوابق تاييد نمي‌كنند، آدم بانفوذي مي‌دانند.

* سوابق خسرو تهراني چه نكات ابهام‌آميزي دارد؟

گلپور: زیگزاگ های عجیب و رد عملکردهایشان در پرونده هایی که اشاره کردم .مثلا از آقاي منتظري نقل شده است كه من را که ساواكي‌ها كتك مي‌زدند، خسرو تهراني خودش را جلوي انداخته و از من دفاع مي‌كرده است يا مثلا آن اوايلي كه كميته‌هاي انقلاب شكل گرفت از آقاي مهدوي‌كني و برادرشان باقری کنی نقل شده است آن افرادي كه در ساواك بودند، شكنجه شدند و من ديدم اينها را، مظلوم بودند. مي‌دانيد كه اطلاعات كميته دست بهزاد نبوي و همين طيف حول آقای باقری کنی (اخوی آیت الله مهدوی کنی) بود و يك كميته انقلاب كه محمد رضوي و جانشینش اينها را مي‌فرستادند اداره دوم ارتش، ركن 2 ستاد بزرگ كه اينها مي‌شوند كميته انقلاب مستقر در اداره دوم كه بعدها شدند كميته اداره دوم ارتش كه در كودتاي نوژه هم به عنوان ضد كودتا وارد ماجرا شدند و كشميري در همه ی اينجا ها نفر محوري است. در شنود اشباح براي نخستين بار بعد از 20 سال بنده به لطف خدا عكس قاتل شهيد رجايي را منتشر كردم و جالب اینکه بنده به خاطر انتشار همين عكس چند بار بازجويي پس دادم.

* به خاطر عكس كشميري؟

گلپور: بله – از من پرسيدند كه اين عكس را از كجا آورده‌اي. من سئوالی را خيلي صريح مطرح مي‌كنم: شما اگر بخواهي سند مظلوميت ايران را در دنيا عرضه بكني و بگويي همواره تحت فشار تروريستي و اين را ثابت كني كه رييس‌جمهور، نخست‌وزير و رئيس شهرباني و ذيحساب مالي نخست‌وزيري در روز روشن و ظاهرا توسط يك نفر و توسط شبكه مرتبط با اين يك نفر، ترور شده‌اند. عكس مربوط به قاتل او، به جز آن عكسي كه سياه و سفيد و در كتاب شنود اشباح است در هيچ کتاب و ريفرنس قبل از آن کتاب نيست. شايد در روز های بعد از انفجار نخست وزیری در رسانه‌ها اجباراً مشخصاتی از کشمیری منتشر شده بوده است اما در تمامي اين سال‌ها شما يك كتاب و مقاله و ريفرنس های ديگر را جست‌وجو كنيد، عكسي از عامل عملياتي انفجار نخست‌وزيري نمي‌بينيد. اگر كسي عكس بهتري از آنچه در شنود اشباح منتشر شده دارد منتشر كند.

آيا كسي نبايد يك سئوال منطقي طرح كند كه چرا عكسي از قاتل رجايي و باهنر جز در شنود اشباح منتشرشده نيست در حالي‌كه يك جاهايي كه چه بسا مستنداتمان هم به حد کافی محكم نباشد باید به اينترپل گزارش بدهیم که فلان شخص را دستگير كنيد اما درباره اين پرونده كه رييس‌جمهور و نخست‌وزير يك كشور را كشتند، شوراي عالي امنيت ملي منفجر شده است. دستگاههای مسئول کشمیری قاتل را در نظام جمهوري اسلامي حتي از طريق اينترپل تعقيب نكرده باشد. چرا عكس قاتل را به نسل جديد نشان نمي‌دهيم؟

از افشای چه چيزي و چه كساني ترسيده مي‌‌شود؟ من تنها پاسخ منطقي‌اي كه دارم اين است كه اين آدم داراي يك شبكه‌اي بوده كه اين شبكه در برخي از سطوح عالي نهادهاي امنيتي تا سال‌ها پس از انفجار هم اينها ذينفوذ و مسئول بوده‌اند و الان هم به شدت از افشای سوابق خود مي‌ترسند.

* آقاي گلپور يكي از بارزترين نكات كتاب شنود اشباح گفت‌وگوهايي است كه به صورت گفت‌وگوي محقق با منبع ص یا شاهد ع در كتاب از آن نام برده‌ايد كه اين منابع در گفت‌وگوهايشان حرف‌ها و اظهارات و اطلاعات دقیق و انحصاری را در اختيار شما قرار داده‌اند. به واقع چگونه اين افراد حاضر بودند تا با شما به عنوان يك محقق به گفتگو بنشينند و حرف‌هايي را بزنند كه شايد در تمامي اين سال‌ها به كسي نگفته بودند؟

گلپور: مظلوميت شهدايي كه در اين كتاب سعي مي‌شد به مظلوميت آنها دقت شود و علائم استفهامي كه در ذهن خيلي از كارشناسان قضايي، حقوقي و امنيتي‌اي كه فرضاً در يك مقطعي در نخست وزیری یا کمیته یا اطلاعات سپاه بوده بعد هم رفته جبهه و پس از جبهه هم از سپاه بيرون آمده و وارد عرصه دیگری شده است اما اين سئوالات ذهنش از دهه اول انقلاب همچنان طراوت و تازگي دارد و همچنان سئوال است.

* يعني مصاحبه‌شوندگان شما با جنابعالي يك وجه اشتراك پرسش پيدا كردند؟

گلپور: بله. مثلا رفتم سراغ يك عزيزي به او گفتم كه شنيدم كه شما در روز انفجار در جلسه بوده‌اي و يا شما گزارش اوليه انفجار را نوشته‌اي. او مي‌گويد بله.

* چه كسي؟ ممکن است اسم ببريد؟

گلپور: مثلا آقاي تاجدوست كه آبدارچي نخست‌وزيري قبل از انقلاب بود و پس از انقلاب هم در سيستم باقي ماند. او مي‌گفت من به هويدا چايي میدادم به رجایی هم چاي میدادم. اين آدم به‌عنوان آبدارچي نخست‌وزيري برايش سئوال بوده است. او مي‌گويد يك روزي من با توجه به اينكه از كشميري بزرگتر بودم او با يك لحن خيلي غيرمودبانه‌اي مرا صدا كرد. بعد خيلي به من برخورد و به شهيد رجايي گفتم كه ايشان هم خيلي دقت نكرد. يك آبدارچي يك علامت استفهامي در ذهنش است و چون سيستم با او برخورد داشته است او هنوز به پاسخ سئوال خودش دست نيافته است. يا يك كارشناسي در بهشت‌زهرا بوده است و مي‌گويد شهيد رجايي و باهنر و دفتريان، جنازه‌شان بود ولي بهزاد نبوي و محسن سازگارا فشاري آوردند كه صدور مجوز پزشكي قانوني براي دفن کشمیری لازم نيست و در بهشت‌زهرا 4 قبر كنده بودند تا كشميري را هم كنار رجايي و باهنر و دفتريان به عنوان شهيد خاك كنند و يك تصادف به معناي واقعي کلمه تصادف مقابل مجلس كه تابوت باز شد، توجه دكتر زرگر را جلب كرد. من رفتم پيش آقاي دكتر زرگر مي‌بينم كه سئوالش حل نشده است او مي‌گويد كه آن روز كه تابوت را باز كرديم من ذهنيت امنيتي نداشتم. من گفتم نماينده‌هاي مجلس جنازه‌هاي شهدا را ببينند كه موقعي كه قصد تصميم‌گيري در مجلس را دارند، انقلابي تصميم بگيرند و بدانند كه نظام چه بهايي داده است. بعد كه تابوت را باز كرديم ديديم كه خب رجايي و باهنر سوخته‌اند اما يك چيزي را در پارچه‌اي پيچيده‌اند و به عنوان خاكستر و تكه‌هايي از آجر و مصالح به اسم شهيد كشميري. دكتر زرگر مي‌گفت من تا اين صحنه را ديدم به عنوان يك پزشك و جراح به اين جنازه اشكال گرفتم. گفتم آقايان این كشميري عنصر امنيتي بوده است و شما دقت لازم را در یافتن جنازه اش به خرج ندادید.اين معصيت دارد كه چيز ديگري را به عنوان جنازه خاك كنيد. بعد اطلاعات نخست‌وزيري به دفتر زرگر مي‌گويد كه جنازه كشميري‌ پودر شده است. ايشان خنده‌اش مي‌گيرد و مي‌گويد كه در هيچ انفجاري جنازه پودر نمي‌شود. دكتر زرگر گفت حتي جمجمه در انفجار اتمي هم از بين نمي‌رود. دکتر زرگر می گوید اين طرح بحث و سئوال ها با توجه به اينكه از قبل هم روي سوابق كشميري حرف و حديث بود، برخي از بچه‌هاي سپاه و دادستاني من را كشيدند كنار و گفتند دكتر چه مي‌گويي. مي‌گويد اينها بعد از توضيحات من روي مساله حساس شدند و رفتند.

* اينكه اين منابعي كه شما با آنها گفت‌وگو كرديد را اشاره‌اي نداشتيد كه چگونه شما را پذيرفتند و چگونه به آنها دسترسي پيدا كردي؟

گلپور: اين نكته را تاكيد مي‌كنم كه همواره سعي كردم براساس آن اصل قرآني كه كساني كه مي‌خواهند راه ايمان را بروند، دروغ نمي‌گويند، صادقانه مي‌روند و اگر جواب نگرفتند آنها به وظيفه‌شان عمل كرده‌اند جلو رفتم. يك آدم‌هايي مثل آقاي زرگر خيلي راحت مصاحبه مي‌كردند. برخي از افراد قبول نمي‌كردند. يك مثالِ به روز بزنم. در يك پرونده‌اي برادر تنی آقاي اسفندیار مشايي به نام بختيار رحيم مشايي، با نام مستعار كوروش رحيمی، اين آقا سرستون سازمان مجاهدين خلق است در حمله‌اي كه به پايگاه بسيج در كتالم مازندران صورت مي‌گيرد. بعضي از افرادي كه در پايگاه بسيج بوده‌اند، شهيد شدند همانند شهيد رستگار و شهيد خلعتبري. بعضي زخمي شدند. برخي هم در اين تيراندازي زخمي هم نشدند. آمدند و گفته‌اند كه اين كوروش رحیمی(بختيار رحيم‌مشايي) سرِ جنگي تيم سازمان مجاهدين خلق حمله‌كننده بوده. اين مشخص بود.

اين آقای شاهد را نیروهای نزدیک به اسفندیار دستگير مي‌كنند كه تو خودت با منافقين بودي. بعد از سه چهار ماه كه زندان بوده است مي‌گويند كه بيا و برو و ديگر از اين حرف‌هاي مزخرف‌ نزن !

شما با اين وقتي به عنوان محقق جلسه مي‌گذاري، انتظار داري كه او اسم رسمي خودش را بگويد؟! در حالي كه برادرِ آن متهم الان رييس‌جمهور عملی و عيني كشور است؟! اين كار را سخت مي‌كند. بسياري از محققين مي‌گويند كه آقا دنبال دردسر مي‌گردي و براي چه وارد اين موضوع مي‌شوي. اين موضوع هزينه دارد. ول كن اين داستان را.

* براي همين است كه منابعي كه با شما گفت‌‌وگو كردند، تنها به حرف اول اسم و یا حرف اول فاميلي‌شان خلاصه شده است؟

گلپور: برخي از اسامي به درخواست خودشان اين كار صورت گرفته است. اينها گفته‌اند كه اگر دادگاهي و بازخواستي شد اعلام كن كه اين منبع، فلاني است و اسم را بگو. اينها دوست ندارند به هر دليلي اين حرف‌ها و اظهارات برايشان حاشيه‌ساز شود. يا مي‌گويد كه نه، اگر من اين مطلب را بگويم الان در لينك خود اين افراد دارم يك كاري را انجام مي‌دهم يعني براي مثال رفيقِ سعيد حجاريان است. بعد درباره سعيد حجاريان صحبت مي‌كند و به من هم مي‌گويد كه به اين شرط با تو مصاحبه مي‌كنم كه تا وقتي زنده هستم اسمم را نبری مگر در شرايطي كه براي مثال دادگاهي پيش بيايد.

* در تحقيقات پس عناصري را داشته‌اي كه با جريان چپ كار مي‌كردند و اطلاعات مناسبي را از عناصر اين جريان به تو داده‌اند؟

گلپور: بله.اکیدا. بعضي از اطلاعات دقيق آن مجموعه متعلق به اين افراد است. شما نمي‌توانستي اين اطلاعات را از افرادي بگيري كه در آن مجموعه نبوده باشند. اطلاعاتي كه درباره محمد رضوی یا معاونش كه مي‌گيري را هرگز نمي‌تواني از جاي ديگري بگيري.

* يعني صادقانه جلو رفتي و تو را پذيرفتند؟

گلپور: بله. البته برخي افراد مشكلي ندارند. براي مثال از آقاي فلاحيان براي اولين بار كه وقت خواستم به ايشان گفتم كه من يك سري سوال دارم. او هم در شرايطي بود كه قتل‌هاي زنجيره‌اي اتفاق افتاده بود و فضا به نحوي بود كه شايد خود را در مظلوميت احساس مي‌كرد. آن زمان به واقع شايد ايشان دنبال يك آدم رسانه ای مي‌گشت كه با او صحبت كند.

شايد من ده‌ها سوال مطرح كردم و ايشان هم پاسخگو بود و ابايي هم نداشت كه نامش مطرح شود. آقاي زواره‌اي كه اولين رييس‌ كميسيون مجلس به پرونده نخست‌وزيري بوده ابايي از مصاحبه نداشت ولي فرض كنيد كه شخصيتي در حال حاضر در فضاي سياسي موجود كشور نيست و مي‌خواهد حرفي را مستند مطرح كند اما دوست ندارد برايش حاشيه‌سازي شود و در شرايط چند سال پيش علاقه‌اي به مطرح شدن نامشان نداشتند. الان شرايط بسيار تغيير كرده است و حرف زدن‌ها راحت‌تر شده است.

* چرا؟

گلپور: به اين دليل كه از نظر من ميرحسين موسوي و زنش زهره کاظمی با اسم مستعار زهرا رهنورد فراماسونر هستند. شما هرگز در سال 81 اين حرف را نمي‌توانستي بزني تا بخواهي بحثي مطرح كني مي‌گفتند نخست‌وزير امام، نخست‌وزير جنگ. بعضي اوقات تلخي يك واقعيت تاريخي آنچنان بالا است كه حتي خوبان جامعه هم ترجيحشان اين است كه حرفي نزنند.

به نظرم مي‌آيد چند تا نكته را در این قسمت تاكيد كنم. يك: ما يك واقعياتي داريم كه اين واقعيات ممكن است نتايج خيلي تلخي را به ذهن بياورد. من عادت ندارم به اين جهت كه آن واقعيت تلخ است اقدام به سانسور نمايم.

يك واقعيتي در سوابق تاريخي وجود دارد آن هم اين است كه شما بايد مرزبندي تعقل و منطق مبتنی بر اسناد را با تحليل مشخص كنيد.در استناد به يك سند تاريخي و يا خاطره نسبت به يك واقعه از ذهن راوي يا از ذهن آن كسي كه آن سند را مكتوب كرده است باید مرزبندیهای پژوهشی به درستی مشخص باشد. استناد سند يك بحث است، تحليل ارتباطات آن اسناد مبحثي ديگر است. من رسيدم به اينكه تحليل وقایع و روابط به صرف تحلیل ، به شدت فاصله مي‌دهد از تحقيق صحيح. زماني وقايع را بايد تحليل كرد كه شما از تمام استنادات و یا غالب زواياي آن واقعه آگاه باشيد.

شما واقعيت تاريخ انقلاب اسلامي را كه نگاه مي‌كني مي‌بينيد كه اگرچه شبكه جوش در بهمن سال 1357 موفق نشد گروه سيصد نفره يا پانصد نفره اطراف امام را با نيروهايش ترور كند اما در يكي دو سال بعدش تقریبا موفق شده است!

* چگونه موفق شد؟ يعني قايل به اين هستيد كه اين شبكه فعاليتش متوقف نشد و تنها كمي به تاخير افتاد؟

گلپور: بله. با كمك و به كارگيري گروه‌هاي مجاهدين خلق، چريك‌هاي فدايي خلق، گروه‌هاي تروريستي و به کارگیری نفوذیهایشان در داخل جمهوری اسلامی مثل کلاهی و کشمیری و قدیری و زریباف ها و .. اينها شاكله اصلی حزب جمهوري و نيروهايي كه هر يك از آنها براي بيمه ماندن انقلاب در برابر يك كشور ديگر كفايت مي‌كرده است اينها فيزيكي حذف میکنند...

اين مستند است كه نيروهاي حفاظت اطلاعات ارتش جمهوری اسلامی نسبت به فعالیت های مسعود كشميري حساس شدند. گفتند كه اين آقا اسناد را بدون هماهنگي دادستاني و نهاد مربوطه‌اش خارج مي‌كند و اين واقعيت مستند وجود دارد كه آقاي بهزاد نبوي با علم به اين هشدار، آقاي كشميري را به دفتر نخست‌وزيري مي‌آورد. اينكه به چه دليل او اين كار را كرده است من دقیقاً نمي‌دانم. آيا اين دليل جنايي است به اين معني كه با كشميري همدستی داشته است یا نه حداقل فعلاً نمي‌دانم.

* يعني اين مباحث را در كتاب مطرح كردي تا آقاي بهزاد نبوي جوابگو باشد؟

گلپور: يا ايشان بايد پاسخ دهد يا نه لزوما اگر فرض را بر اين بگيريم كه اينها در يك شبكه هستند كه بهزاد نبوي هرگز جواب نمي‌دهد بلكه سكوت مي‌كند، مسخره مي‌كند، مظلوم‌نمايي مي‌كند. اينها واقعيت است اما با تمام اين تفاسير ، شما نمي‌تواني نتيجه‌گيري كني. ممكن است كشميري آنچنان ذهن بهزاد نبوي را آماده كرده كه من مظلوم و انقلابي‌ام و بهزاد نبوي را فريب داده است كه اين يك گمانه است. اما يك گمانه ديگر اين است كه بهزاد نبوي و كشميري در يك شبكه هستند. شايد به بهزاد نبوي گفته‌اند آنهایی كه از این نفر بالاتر از اينها هستند امر کرده اند که كشميري را از اطلاعات ارتش به دفتر اطلاعات نخست‌وزيري منتقل كن. بعد يك اضطرار پيش آمده است و شبكه جوش دستور ترور نخبگان و اليت‌هاي انقلاب را صادر كرده است و اعلام كرده كه هر كسي را د فلان لیست هر جايي توانستيد ترور كنيد و بزنيد. وقتي اين اضطرار حذف فيزيكي پيش آمده كشميري، رجايي و باهنر را حذف مي‌كند. از من كسي بپرسد صادقانه مي‌گويم كه اگر بپذيريم CIA آدمي مثل کشمیری را در سطح جانشینی دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران تنها در فاصله دو سه سال پس از پيروزي انقلاب داشته است؛ شرط عقل اين است كه اين آدم را حفظش كند كه بعدها وزير اطلاعات يا لیدر يك نهاد امنيتي پيچيده‌تر بشود. به چه دليل شما بايد به اسم كشميري او را از بازي خارج كني.

* به چه دليلي؟

گلپور: به اين دليل كه شما يك آدم بالاتر از آن آدم در سطح نظام عالی داری!

* چه كسي به نظر شما درجه بالاتري از مسعود كشميري داشته است؟

گلپور: به نظرم آن ادم كسي نيست جز آقاي ميرحسين موسوي. اين واقعيت تلخي است كه طرحش، صداي خيلي‌ها را درمي‌آورد. به نظر من وقتي به سوابق آقاي موسوي نگاه مي‌كني. ايشان در سال 55 سفر به امريكا دارد. يك سال و هشت ماه ميرحسين موسوي در امريكاست. البته هیچ لينك تحصيلي او در آمریکا مشخص نيست. مشخص است که پولش توسط نيروهاي معروف به گروه نخشب يعني نيروهاي معروف به خداپرستان سوسياليست پرداخت مي‌شود. اگرچه خود آقاي نخشب ديگر زنده نيست. اما مجموعه وامدار او يعني آقايان حبيب‌الله پيمان و دکتر کاظم سامي، ميرحسين موسوي را سامان مي‌دهند. حذف آقاي سامي براي من يكي از بزرگترين علائم استفهام قابل اشاره است. يعني اگر بپذيريم كه سوابق امريكاي آقاي ميرحسين موسوي را، يكي حبيب‌الله پيمان خوب مي‌داند كه در طول اين سال‌ها دست نمي‌خورد و همواره كاركرد كانتكت خود را برای آمریکائیها دارد. يعني وقتي دانشجويان سفارت امريكا را اشغال مي‌كنند، امتی و پيماني هستند 20 سال بعد هم وقايع كوي که پيش مي‌آيد، پيمان، محور است. در بررسی تفسيرهاي فرقان و اطلاعات سفارت امريكا در ايران، نام حبيب‌الله پيمان وجود دارد. پیمان خيلي شخصيت انقلابي نشان مي‌دهد. تفسير قرآن مي‌گويد. اين ظاهر حفظ است اما نفر سوم در اين شبكه ميرحسين موسوي است. از طرف دیگر هم غیر قابل انکار است که نخشب و تیمش با ساواك كار مي‌كرده است. نخشب، شخصيتي است كه وقتي در امريكا تحصيل مي‌كند، مشاهده مي‌كند كه از ديد او ايران چقدر فاصله‌دارد با تعالي توسعه‌يافتگي و مي‌گويد ايرادي ندارد كه شاه ظالم است و ساواكش فاسد است اما با همين‌ها كار مي‌كنم تا در نهايت به آن توسعه‌يافتگي غربي برسيم. اينچنين است كه وقتي گزارش‌هاي شنبه، يكشنبه ساواك را مي‌بينيد كه او آدم‌هايي را از امريكا به ايران و افرادي را از ايران به امريكا برده است، در این لينك، ميرحسين موسوي و از او پيچيده‌تر و مهم‌تر زهره كاظمي، رفيق گرمابه و گلستان ليلي اميرارجمندي است كه اينها در انتخاب دختران شايسته در سال 54 و 55 بوده‌اند. خانم رضويه دربار مادر آقاي بهزاد نبوي در انتخاب پرستار نمونه شاهنشاهی اينها نقش‌آفرين بوده‌اند. شما در اين واقعيات و مستندات تاريخي كه سير مي‌كنيد، پاسخ مناسبي نداريد كه خانم زهراي رهنورد (این اسم مستعار زهره كاظمي است) و آقاي ميرحسين موسوي دو سال در امريكا هستند، انقلاب كه مي‌خواهد پيروز شود. اينها به ايران مي‌آيند. يك سناريوي ديگري قرار بوده تا اجرا شود، در يك سيكل ديگري اينها در امريكا در حال پرورش بوده‌اند اما در ايامي كه انقلاب مشخص است به پيروزي مي‌رسد به ايران بازمي‌گردند از طريق آقاي پيمان به حزب جمهوري تحمیل مي‌شود. روساي حزب حذف مي‌شوند و آقاي ميرحسين موسوي، نخست‌وزير مي‌شود. اين يك واقعیت تاريخي مستند است كه عرض مي‌كنم اما زماني اين تحليل قابل اتكا است كه شما حرف‌هاي عناصر متهم را در اين مورد، ارزيابي كرده باشيد و حتي دفاعيات ايشان را هم داشته باشيد.

در مورد آقاي موسوي و خانم رهنورد سوال دارم كه چرا خانم رهنورد با اسم مستعار پس از انقلاب زندگي مي‌كند و با همين اسم مستعار رييس دانشگاه الزهرا مي‌شوند. اينها تا پاسخ داده شود زمان مي‌برد اما در نهايت اينها بايد مشخص شود. اما حكم كردن براساس تحليل خيلي خطرناك است و من سعي كردم كه اين مساله را بيشتر لحاظ كنم كه از تحليل فاصله بگيرم. براي مثال بگويم در خيلي از پرونده‌هاي جاسوسي‌اي كه در كل دنيا اينها درباره‌اش كتاب نوشته شده است و يا فيلم ساخته شده، واقعا كساني كه گمان نمي‌شده كه اينها جاسوس باشند، جاسوسي مي‌كرده‌اند. بسياري از كساني كه خيلي مشكوك بودند بعدها مشخص شده كه آنها جاسوس نبودند و همه آنها ظن و گمان بوده است. دليل اين مساله، آن تحليل‌هاست كه به اسناد ترجيح داده شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 13:32  توسط رضا  | 

مصاحبه با روزنامه شرق؛

متن کامل مصاحبه ی رضا گلپور با جناب آقای سروش فرهادیان خبرنگار محترم روزنامه شرق
 
 
 
لازم به تذکر است قرار بود این مصاحبه پس از موافقت بنده با حذف قسمتهای رنگی(عباراتی که به هر دلیلی و در راستای هر سیاستی توسط مسئولان روزنامه شرق قابلیت انتشار نداشته و نشر مصاحبه مشروط به حذف آن گردیده بود)؛ در روزنامه شرق منتشر شود که با توجه به عدم انتشار آن تا کنون با وجود گذشت حدود 2 ماه، جهت قضاوت افکار عمومی اقدام به انتشار آن می نماییم.

{خبرنگار شرق:} گويا شما خيلي به نوشتن نامه‌هاي جنجالي علاقه داريد.

{گلپور:} با عرض سلام ،تشکر و احترام به شما و همه ی خوانندگان عزیز و فهیم روزنامه تان ؛ در پاسخ فرمایش شما باید عرض کنم به دليل عدم تعارف وتکلف با خودم و مخاطبینم هميشه سعي كردم صراحت و صداقت را محور قرار بدهم. در فضاي سياسي متعارف كشور ما معمولاً هرچقدر بالاتر مي‌روید تعارف جاي مواجهه ی شفاف با سوالات و شبهات و حل مشکلات طرح شده درباره ی سوابق افراد را می گیرد.اگر نامه های من جنجالی به نظر می آیند به اين دليل است كه به عنوان مثال خيلي‌ها تعارف مي‌كنند كه از آقاي هاشمي رفسنجاني بپرسند بالاخره شما از اساس در خانواده ثروتمندي بودید يا مسیر انقلاب اسلامی و کمک های مالی آقای تولیت باعث شد شما به اين ثروت هنگفت برسید؟
 
 
{سروش فرهادیان خبرنگار روزنامه شر ق که مدعی بود روزنامه اش حرفه ای! عمل کرده و هر مصاحبه ای را منتشر خواهد کرد!
این باورهای ساده لوحانه نسبت به حرفه ای بودن روزنامه های طرفدار به اصطلاح جنبش اصلاحات در ذهن خام بسیاری از همکاران ایشان نیز قایل اشاره است.}

*تا به حالا چند نامه جنجالي نوشتيد؟

نامه های زيادی نوشتم ولی رقم دقیق آنها را یادم نیست.

* ودلیل این نامه نگاری ها پر تعداد چیست؟

به نظرم راه شرعی انتقاد همین است. چون خیلی از انتقادها را ترجیح می دهم برای خود آن فرد بفرستم شاید تعداد نامه نگاری ها زیاد شده.

*همه نامه هایی که نوشتید منتشر نشده؟

نه خير، انتشار را گذاشتم به عهده خود فرد .خودم در صورتی که انتشار نامه بازتاب ایجابی و تأثیر داشته باشد آن را منتشر می کنم.

* و تبعات این نامه ها چه بوده؟

یکی اینکه شما الان اینجائید.دیگر اینکه من درمورد نامه مفصلي كه به آقاي خاتمي نوشتم شش ماه زندان رفتم اما تا به امروز هم اصل آن نامه را منتشرش نكردم. در مورد نامه به مشایی هم با هجومی مواجهه شدم که انسان خوف می کند.

*چه سالي به خاتمي نامه نوشتید؟

سال 1383.

*يعني رییس جمهور دوره اصلاحات به دليل نامه شخصي كه براي او فرستاديد با شما برخورد کرد؟

نامه ام شخصی نبود . ایشان مطابق قانون اساسی ؛ رئیس شورایعالی امنیت کشور بود و به او در جایگاه دارنده ی این عنوان حقوقی ، مواردی را ازانحرافات ویا مفاسد برخی مرتبطینش در معاونت بازرسی ویژه رئیس جمهور و شبکه ی باقیمانده از نیروهای باند سید مهدی هاشمی معدوم در معاونت های ویژه ی برخی وزارتخانه ها و یا نهادها ؛ نامه نوشتم .اما او نه تنها ظرفیت استفاده از ماحصل پژوهش هایم را در برخورد با انحرافات مسلّم کسانی نظیر کامبیز قنبری (خسرو تهرانی)،قاسم میرزایی،علی هاشمی،بیژن تاجیک،محمدمحسن سازگارا ،مهدی قوام هنر و امثالهم را نداشت بلکه وزارت اطلاعات تحت مدیریت او در آن جایگاه ، من را در خيابان انقلاب تقاطع پل چوبی به شکل زننده ای دستگير كردند.

*و چه محکومیتی به شما دادند؟

البته در نهایت پس از چهل شبانه روز انفرادی وشش ماه بازداشت در بند 209 زندان اوین من محكوميتي درباره ی اتهاماتی که به من تفهیم شده بود،پيدا نکردم و از آن اتهامات تبرئه شدم.

*به رهبري هم نامه نوشتيد؟

معمولا نامه های مهم خطاب به مسئولین را به دفترشان رونوشت می زنم.

*يعني هرگز خطاب قرارشان نداديد؟

جز موارد واقعاً اضطراری،نه!چون معمولاً به ذهنم نيامده كه مثلا اگر خدای ناکرده اتهامی به رييس‌جمهور ،نماينده ی مجلس ،فلان ضابط یا قاضی یا شهردار و یا مسئولین دیگر نظام وارد است حتی در صورت اثبات،اینها را به مسئولین بالاتر‌ تعميم بدهم .نظام سیاسی ما راهکارهای مشخص و قانونی در اطلاعرسانی و پیگیری افکار عمومی دارد . به همین دلیل جز در سطح رونوشت یا واقعاً اضطرار ، برای مقام معظم رهبری نامه ننوشتم.

* جنجالي‌ترين نامه‌هاي که چند وقت اخیر منتشر شده را هم شما نوشتید.

من به وظيفه ی شهروندی و شرعي ام عمل کردم.به تحلیل و تسمیه ی شما هم احترام می گذارم.

*شما دو نامه جنجالی در مورد اسفندیار رحیم مشايي نوشتید که به نوعی سر آغاز بحث های معروف به جریان انحرافی شد.

بله!يك نامه مستقیم به آقاي مشايي نوشتم و يك نامه هم در رابطه با مشایی به آقاي احمدي‌نژاد نوشتم.الان هم درحال بررسي هستم كه آيا لازم است بخش دیگری از مستنداتم را منتشر کنم.

*باتوجه به اینکه گفتید برخی از نامه هایی که نوشتید را منتشر نکردید مایلم بدانم چند نامه در مورد مشايي نوشتيد که دو نامه از آن ها منتشر شده؟

بگذاريد اينها بماند. حالا غير از اين دو نامه ، هم نامه هایی بوده و هم بحث های حضوری بوده و هم چیزهای دیگر!

* چه انگیزه ای باعث شد تا به مشایی و در مورد مشایی نامه بنویسید؟

چون احساس كردم در مورد مشایی كسي صورت سوال را درست مطرح نمي‌كند. من در واقع سعی کردم صورت مساله را درست مطرح کنم.

*و صورت درست مساله چیست؟

در نظر من اين است كه آقاي اسفنديار رحيم مشايي صلاحيت لازم براي قرار گرفتن در يك پست مديريتي راهبردي مثل معاونت اول رییس جمهور و دریافت تفويض اختيارات اقتصادي و فرهنگي و استراتژيك و غیره ی رييس‌جمهور را بدلایل سوابق مبهم و پر ریسک خود و آلودگی های شدید تماس اعضای درجه ی یک خانواده ی او با سازمان محارب منافقین خلق ایران ،ندارد.ايشان الان رييس دفتر و نماينده تام‌الاختيار رییس جهوردر 17 -18 مسوولیت هستند و به نظر من این بسیار خطرناک است.

شاید اهمال در تشخيص اينكه مشایی صلاحيت حضوردر برخی از سمت ها را داشته يا نه در ابتداي انقلاب توسط نهادهای نظارتي و گزينشي وقت ،به دلیل شرايط اضطرار يا حتي وجود جرياناتي كه رئوسشان درسطوح عالي قدرت سالم نبودند مثل جریان ناسالم تابع قائم مقام رهبری آقای منتظری در واحد نهضت های آزادیبخش سپاه یا عملیات ویژه ی وزارت اطلاعات یا نظائر آن ، قابل درک باشد ؛ اما این که چرا بعداً سيستم امنيتي به صلاحیت ایشان رسیدگی کاملی نکرده محل سوال است که باید طرح شود.

مثلاً در پژوهشهای تاریخ انقلاب به این وقایع برخورده ام که برادر اسفندیار ، یعنی بختیار رحیم مشایی با اسم مستعار کورش رحیمی بدلیل سابقه ی کثیف همکاری با محاربین سازمان تحت امر رجوی در شُرُف اعدام بوده.برادر خانم بختیار هم سابقه ی فوق و زندان به همین دلیل را دارد.

برادر فوت شده ی دیگراسفندیار، ناصر رحیم مشایی همین سابقه و اخراج از آموزش و پرورش. علی صالحی خواهرزاده ی اسفندیار به دلیل همان سابقه اعدام شده . احمدرضا رحیم مشایی اعدام شده و در حیاط منزلش در کتالم رامسر دفن شده یعنی حتی مردم بدلیل نفرت از جنایاتشان ، اجازه ی دفن جنازه ی این محاربین را در مقبره ی عمومی نداده اند. صدیقه رحیم مشایی همان سابقه از اقتصاد و دارایی اخراج شده .عظیم رحیم مشایی پسر اکبر عموی اسفندیار ؛چندین سابقه ی زندانی و فعلاً متواری و خارج از کشور از نیروهای فعال سازمان کثیف و جهنمی منافقین بوده است.عبدالکریم رحیم مشایی کارمند بانک در گیلان با همان سابقه اخراج از بانک،ساپورتر مالی و امکاناتی برای تیمهای آدمکش سازمان جهنمی.جواد رحیم مشایی کارمند فرودگاه مهرآباد با همان سابقه دستگیر و اخراج شده.خجسته رحیم مشایی فعلاً خانه دار همان سابقه و زندانی داشته.طاهره ذبیحیان همسر اوّل اسفندیار همان سابقه و در اعضای خانواده ی او نیز به همین ترتیب.محمد رضا رحیم مشایی پسر عموی دیگر الان ساکن آمریکا ونمیخواهم خسته تان کنم ولی لُبّ نگرانی من اینست

که حتی الان هم نمی بینیم آنطور که لازم است دنبال جواب این سوال بروند و به صلاحیت مشایی رسیدگی کنند. چون متاسفانه او تأثیرگذار در کسی است که ارادت خاصی به او دارد.

درسال 84 اقاي احمدي‌نژاد شعارهاي عدالت محور و مردمی زيبايي داد كه مي‌توانست او را در آینده مثال زدنی و جاودانه كند امابه دلیل حمایت نامعقول و درک نشدنی از مشایی ببینید وضعیت او چگونه شده است.
 

*الان پس از شش سال قضاوت شما نسبت به احمدی نژاد اين است كه وضعیت اش را مناسب نمی بینید؟

بله چون عملکرد مدیریتی این احمدی نژاد فعلی در زمینه هایی که نفی اصولی اشکالات و انحرافات موجود در مدل مدیریتی هاشمی و خاتمی بود متاسفانه حتی تا 180 درجه تغییر،ارتجاع داشته .

به نظر من خيانتي كه بواسطه ی عشق و ارادت حضرت آقای احمدي‌نژاد به اسفندیار رحیم مشایی این عنصر مشکوک السابقه و یا به تعبیر برخی فقها بیّن الغی در حال وقوع است؛ قبل از اینکه به اعتماد رأی دهندگانِ به او بوده باشد، به نام و شهرت جهانی خود احمدی نژاد بوده... خیانت به محمود احمدی نژادی بوده که تواضع ، و پافشاری متین درطرح شعارهای رقابت انتخاباتی اش با تفکر هاشمی رفسنجانی و مدیریت وامدار او ؛ تداعی کننده ی گفتمان ولایتِ فقیه‌محور و ظلم ستیز و عدالتخواه در کشور، منطقه و جهان بود. اولین خاسر از تغییر ماهیت مدیریتی احمدی نژاد که ناشی از ارادت غیر معقول او به شخصیت رحیم مشایی است خود اوست !احمدی نژاد به برکت دفاع هیئآت مذهبی و مساجد یعنی پایگاه اصلی مستضعفین و پیکره مردم شریف ایران اسلامی مي‌توانست به عنوان شاخص عملی سلوک مدیریتی مردمی و نافی کبریایی وغرور دشمن شادکن کارگزارانی ها و مشارکتی ها، می رفت که تاریخی و جاودانه بشود.

*و چرا نشد؟

چون در ابتدا تمام تمرکزش را بر این قرار داده بود که اشتباهات آقاي هاشمي را تکرار نکند ولی ارادتش به مشایی این تمرکز را از او گرفت...

*چه اشتباهاتی؟

مثلا معتقد بود هاشمی شايسته‌سالاري لازم را نداشته و باندمحور بوده و تمرکز کرد که خودش آنها را تکرار نکند.

آقای احمدی نژاد شعار داد که نباید مدیریت را بین یک گروه کوچک تقسیم و دست بدست کنیم .اما خودش مدیریت را در یک گروه کوچک مشایی محور محصور کرد. ملتفت نشد كه آقاي هاشمي چه بلايي - هدايت شده يا هدايت نشده- بر سر نام احمدي‌نژاد آورد.

*محصور کردن قدرت در یک گروه خاص توسط احمدی نژاد چه ربطی به هاشمی دارد؟

دارد. در عالم سیاست مي‌دانيد كجا؟ آنجا كه هاشمی او را به این اشتباه استراتژیک رساند که در بازی حمایت از مشایی، به عنوان نمایش کبریای خود ، آقاي رحيمي را به عنوان يك عنصر متملق هاشمي‌محور با آن سوابق کارگزارانی به معاونت خودش برگزیند.

*ربطش به هاشمی چیست؟ کسی که او را برای انتصاب رحیمی مجبور نکرده؟

احمدی نژاد وقتي مي‌خواست آقاي مشايي را به عنوان معاون اول بگذارد و با تذکر قانونی ولی فقيه مواجه شد که مشایی نبايد در هيچ معاونتی باشد ؛ بعد از آن بدون اينكه متوجه باشد در دام مدل مدیریتی آقاي هاشمي افتاد.گفت حالاكه قانوناً من نمي‌توانم مشايي را معاون اول كنم، كسي را مي‌گذارم كه مشايي نفوذش بر او كامل باشد؛ پس آقای رحیمی را معاون اول کرد. من شنيدم رحيمي وقتی مي‌خواهد آقاي مشايي را ببيند بايد از دفتر او وقت بگيرد! احمدی نژاد ملتفت نشد در عالم التزامات سیاسی اسطوره احمدي‌نژاد كه مي‌توانست يك اسطوره تاريخي باشد چگونه با تيزهوشي آقاي هاشمي در انجام این تزریق نابود شد.هاشمی توانست آقاي رحيمي را بيخ گوش احمدی نژاد قرار دهد و او را از نظر مالی و اجرايي همه کاره دولت احمدي‌نژاد کند.این گونه بود که اقای هاشمی اسطوره احمدي‌نژاد را به دست خود احمدي‌نژاد در افکار عمومی بلکه در قضاوت هوشیاران تاریخ متلاشي كرد.

*این استدلال شما البته خیلی توهمی به نظر می آید. خب ماجرای نامه به مشایی چه بود و از کجا شروع شد؟

چون هنر فعالیت سیاسی اصولی در فهم سریع و به موقع روابط سیاسی و تحولات اقتضائات آن هست شما می گوئید خیلی توهمی ! فقط یک مثال می زنم بارها درباره ی هاشمی رفسنجانی در پژوهش هایم شبهات جدّی را مستنداً دیده و در مکتوباتم خطاب به ایشان مطرح کرده ام . البته هنوز بعد از سه دهه از انقلاب آقای هاشمی در افکار عمومی به آنها پاسخ جدی نداده مثلاً

شبهه ی روابط عمیق و راهبردی سیاسی ، شبکه ای و مالی آقای رفسنجانی با نماینده ی هفت دوره مجلس شورا(ی ملّی دوران طاغوت!) جناب سید ابوالفضل مصباح التولیه (فرزند ميرزا باقر متولي باشي سالار التوليه) معروف به سيد ابوالفضل توليت که عامل اصلی تبدیل او از فقر و گمنامی به تمولی است که می بینیم.

شبهه ی دوّم نقش آقای رفسنجانی در تهیه ی اسلحه و حکم شرعی ترور حسنعلی منصور با علم به مخالفت شدید و راهبردی امام خمینی با این مسأله.

شبهه ی سوّم حمایتهای مالی دکتر محمد مصدق السلطنه و سفیر اردن در تهران از هاشمی رفسنجانی و یا حمایتهای مختلف و بویژه مالی آقای رفسنجانی از سازمان مجاهدین خلق ایران قبل و بعد از جریان مارکسیت شدن بخش عمده ای از سازمان.

شبهه ی چهارم اینکه روایت خارج شده از فحوای بیانِ آقای رفسنجانی درست است که امام خمینی در عرض و یا حتی مدیون او قرار میگیرد یا روایت مستند به عقل و بدیهیات تاریخی ؟!

شبهه ی پنجم درباره ی اسرار سفرهای قبل از انقلاب آقای رفسنجانی به خارج از ایران بویژه بلژیک و ایالات متحده ی آمریکا و نقش کلیدی باجناق مقیم بلژیک آقای رفسنجانی که در تمام منابع رسمی خاطرات از افشای هویت او فراری اند. (البته دیدم که در برخی منابع قابل توجه دیگران از باجناق با نام رضا امینیان اشاره شده...

برادر من! آقای رفسنجانی کهنه کار تر از آنیست که پیام رأی مردم در هر دو انتخابات را نشنیده باشد. حتی وزنکشی به اصطلاح جنبش اجتماعی داخلی و خارجی جریان های بعضاً متضاد متحد شده روی میر حسین موسوی و زهرا رهنورد را هم که خودش با نامه ی تهدید آمیز بی سلامش به مقام معظم رهبری چراغ سبز داده بود با حماسه ی خودجوش چند میلیونی مدافعان ولایت فقیه در نهم دی ماه دیده بود. صمیمی ترین همراهان و دوستانش هم در مجلس خبرگان رهبری ترجیح را در جایگزینی محترمانه اش دیدند.پس او اگر بدنبال حفظ حداقلی خودش هم باشد باید از هر روزنه ی ضعفی در رفتار احمدی نژاد و تیمش استفاده میکرد.

اینکه رحیمی که روزگاری هاشمی را خورشید کردستان می نامید لازم باشد احمدی نژاد را پیغمبر احتمالی آن اهل سوریه!در سفر خود بخواند چه باک؟! مهم این بود که ارادت محمود احمدی نژاد به اسفندیار که یاد آور ارادت سلطان محمود غزنوی به ایاز اویماق است،رحیمی مدیون رفسنجانی را به جامه ی صدارت معاون اولی احمدی نژاد بپوشاند!

حالا هی حاج داوود احمدی نژاد از جریان انحرافی برادر کوچکش داد و بیداد کند! چه زیبا سروده جناب نظامی گنجوی :

یافته در نغمه ی داوود ساز

قصه ی محمود و حدیث ایاز!
 

یا حضرت اوحدی مراغه ای در تحلیل ارادت به ایاز فرموده :

بپرسیدند از محمود غازی

چرا چندین گرفتار ایازی ؟

بگفتا چون که از وی ناگزیر است

از این پس ما غلامیم او امیر است!

ما هم هی باید فریاد بزنیم که دکترمحمود! حضرت حافظ می فرماید:

غرض کرشمه ی حُسن است ورنه حاجت نیست

جمال دولت محمود را به زلف اَیاز!

بگذریم. اتفاقاً من وقتي ديدم آقاي احمدي‌نژاد این بازي که گفتم را خورده ودرمحاصره كامل نيروهايي است كه صلاحيت لازم را ندارند این نامه را نوشتم.
 

*شما در متن نامه به مشایی در چرايي نامه نوشتید كه به دليل تلاش‌هاي پژوهشي مختلف فعلا قصد پرداختن به موضوع شما را نداشتم اما ديروز كه دوست مشترك من پيغام استهزاگونه شما را آورد ...

ببینید در مورد آقاي مشايي از منابع مختلف حرف‌هايي شنيدم كه مرا به این نقطه رساند که مشایی از لحاظ مباني اندیشه ،واقعا قائل به روحانيت و مرجعيت نيست.با خودم فکر کردم اين انحرافات یا در سابقه‌اش هست يا اينكه واقعاآدم مظلومي است و كاركرد رسانه‌ها باعث شده كه جلوه خلافکاری از او نشان داده شود.در نتیجه از او توضیح خواستم و چند جلسه‌اي بحث كرديم.من سوالاتم را دقيق می پرسيدم. مثلا در مورد قتل‌هاي رامسر دقيقا پرسيدم كه آيا اخوي شما جزو تيم حمله‌كننده به پایگاه سپاه که منجر به شهادت حداقل 3 نفر شده بوده؟...

*نخستین جلسه شما با مشایی چه تاريخي بود؟

اولين جلسه های ما زماني بود كه من مشغول مراحل پایانی مستند تلویزیونی تجاوز تموز بودم. زمان تجاوز 33 روزه ی صهیونیست ها به لبنان سال 2006 بود و من چون تازه از زندان آزاد شده بودم ،ممنوع الخروج بودم.

*چرا؟

به دليل پرونده كذايي كه داشتم عرض کردم پرونده ی لطف آقای خاتمی به جای پاسخ و پیگیری شبهاتم. نمیگذاشتند از كشور خارج شوم.

*خب؟

تيم را آماده كرديم كه برويم مستند تهيه كنيم که گفتند برای رفع ممنوع الخروجی باید دادستان نظر دهد. در همین حین برادر عيالِ اول من در جنگ تموز شهيد شدند.رحمت الله علیه.

*همسر نخستتان لبناني هستند؟

بله، همسر اولم لبناني اند. من نامه‌اي نوشتم به رئیس وقت قوه قضائیه و در خواست خروج از کشور را کردم. شنیدم برخی بچه گانه تحلیل میدادند مي‌ترسيدند که من بروم پناهنده بشوم! شاید خوشحال هم می شدند! واقعاً مضحک بود.نهایتا طبق قانون ممنوع‌الخروجي ام را برداشتند.

فيلم تجاوز تموز كه آماده شد به عنوان يك نويسنده و فيلمساز ايراني از خانواده هایی که با آنها مصاحبه کرده بودم مثل افرادی که در جریان مقاومت حداقل دو شهید تقدیم کرده بودند ، براي زيارت مشهد و قم دعوت کردم به ایران بیایند. یا هنرمندان و موسیقی دانانی که در دفاع از مقاومت کنسرت گذاشته بودند و درنتیجه براي سفيرمان در لبنان و وزارت خارجه ایران نامه نوشتم. حدود صد نفر که یا پدر و مادر شهدا يا هنرمنداني بودند كه با انها درمورد جنگ مصاحبه كرده بودم را در این راستا به ایران دعوت کردم.

*باچه پشتوانه‌اي صد مهمان خارجی دعوت كرديد؟

اگر منظورتان قانونی است سفارت ايران در هر کشوری اين امکان را دارد که با استفاده از گردشکارهای قانوني در جهت تعمیق مراودات مردم یا نخبگان دو کشور میزبانی میهمانانی را ذیل رديف‌هاي بودجه های قانونی تعریف شده به عهده بگیرد.

*اما این مربوط به بحث های دیپلماتیک است.اگر سفارت نمي‌خواست اين امکانات را در اختیار شما بگذارد چه؟

یعنی چه؟ یعنی ویزا نمیداد ؟ یا باید مالیات میگرفت؟بحث قانونی را عرض کردم .اگر منظورتان مالی است حتی اگر سیستم های پیش بینی شده ی ایرانگردی و جهانگردی و آژانسهای سیاحتی و زیارتی که در تعامل با سفارت خانه های ما در سراسر جهان از آمریکا گرفته تا آفریقا ، تور های مختلف جابجا میکند و اتفاقا سودآور برای اقتصاد کشور هستند و علاقمندیشان به جریان مظلوم مقاومت در مورد میهمانان لبنانی بنده نمی بود ، خودم به صورت شخصي اقدام مي‌كردم.

*هزینه پذیرایی از 100 مهمان خارجی خيلي رقم زيادي مي‌شود.

نه! رقم زیاد در مقایسه با چه ؟ در مقایسه با تورهای اروپایی و آمریکایی هر روزه ای که در کشور ما جابجا می شوند، اکیداً زیادتر نبود.شايد مجموعه هزينه‌هاي آن تيم اگر همه هم می آمدند که نیامدند در مسیر تولید یک مستند خوب ، به نفري هزار دلار هم نمی رسید .

*و شما می توانستید شخصاً یک صد هزار دلار را تامين كنيد؟

بله!خيلي وقت‌ها آدم‌هايي هستندكه تمكن حلالی دارند وحاضر نيستند به دولت ها بدهند ولی در حمایت از سمن ها(NGO) ها یا فعالیتهای سودآور سیاحتی و توریستی یا تولید محصولات فرهنگی خوب یا حتی امور خیریه ای هزینه میکنند.

*بعد چه شد؟

به ما گفتند شما از طريق مراجعه به سازمان میراث فرهنگی و ایرانگردی مي‌توانيد بخشي از هزينه‌هاي مربوط به این گروه را قانوناً در راستای سیاست های حمایتی ایرانگردی تامین کنید.

*واین شد مقدمه آشنايي شما با مشایی.چون او در ان موقع رییس سازمان میراث فرهنگی بود؟

بله! جلسه‌اي با آقاي مشايي به عنوان رییس سازمان گذاشتیم و آقاي بقايي هم که جانشين او بودمواردی را پیگیری کرد . قرار شد این کاروان یک دیداری هم با آقاي احمدي‌نژاد داشته باشند.انصافا رئیس جمهور حدود سه، چهار ساعت وقت گذاشتند و با تک تک مهمانان لبنانی آشنا شده و صحبت کردند.

 

*چه سالي بود؟

هنوز انتخابات سال 88 برگزار نشده بود.

*و مشايي در آن جلسه چه گفت؟

دستور دادكه با ديد مساعد كمك شود.

*شما با مشايي اين‌طور آشنا شديد؟

البته من آقاي مشايي را از قبل می شناختم چون در تحقيقاتي كه انجام داده بودم نام او هم بود. اما از مقطعي كه مباحث مربوط به جلسه های این کاروان لبنانی پيش آمد از نزدیک با او آشنا شدم.

در فاصله جلسه های هماهنگی آمدن این کاروان من شبهاتي را راجع به آقاي مشايي شنيدم كه مثلا اين آدم خودش و خانواده اش با مجاهدين خلق بوده یا گزينش اطلاعاتش تاييد نشده که تصمیم گرفتم آنها را با خودش مطرح کنم.

*چه سالي بود؟

اينها بعد از آمدن کاروان است.هنوز انتخابات ریاست جمهوری دهم برگزار نشده بود و بحث گروه لبنانی تازه تمام شده بود که من در یکی از آن جلسه ها به مشایی پیشنهاد داده بودم يك مركز مطالعاتي تشکیل بدهیم و به رييس‌جمهور وقتي مي‌خواهد موضع بگيرد مشاوره بدهیم تا موضعش، مستند و قوي باشد.تا مثلا وضعیت ماجرای هولوكاست پیش نیاید.آن موضع اول رييس‌جمهور با اين موضع تعديل شده و قابل پذيرش آخر را مقایسه کنید. مثلا يك وقت گفتند اصلا هولوكاستي نبوده تا اینکه بعدها گفتند بوده اما غلوّ شده و مسئول جبرانش فلسطینی ها نیستند.
 

*يعني شما به مشايي پيشنهاد ایجاد مركز تحقيقات راهبردي برای رییس جمهور را دادید؟

بله! می دانید تجربه ام به من ثابت کرده مراکز تحقیقات راهبردی بیش از آنکه متکی به بودجه و سخت افزار و عنوان وآرشیومحور باشند ؛ مدیر محورند.یعنی نیروی انسانی با انگیزه ودارای نخبگی بالا.هر چه قدر مدیریت ها کم حجمتر و شفافتر اما دارای عمق بیشتردر موضوعات مربوطه باشند و مسئولیت پذیر تر باشندیعنی نظارت بیشتری بپذیرند ؛ موثرترند.

چون مشایی مشاور تاثیرگذار روی رييس‌جمهور بوده این پیشنهاد را به او دادم.این تاثیر گذاری تا انجاست که جمله آقاي احمدي‌نژاد كه مي‌گويد خط قرمز من كابينه است يعني خط قرمز من مشايي و تيم مشايي است. خود احمدی نژاد خط قرمز کابینه را رعایت نکرده و آن را شخم زده.پس مفهوم مستفاد او از کابینه، مشایی و بله قربان گویان به مشایی است.

*خب هر مسوولی به معتمدين خودش اجازه مشاوره مي‌دهد.

بله اما به نظرم وقتي از اعتماد در مشاوره تبديل شود به حرف‌شنوي و رابطه ی پير و مرادي دیگر خطرناك می شود.

* وقتي پيشنهاد مرکز راهبردی را داديد با مشایی مطرح کردید كه اين دیدگاه های انحرافی روي شما هست.

در اين يك سالي كه اين رفت و آمدها در مورد کاروان لبنانی بود با اطلاعاتي كه مي‌گرفتم و تحقيقاتي كه مي‌كردم رسيدم به شبهاتی که شروع كردم مستقيما سوال کردن از مشایی راجع به شبهات.

*مشایی را کجا ملاقات می کردید؟

از دفتر ايشان وقت مي‌گرفتم.میراث فرهنگی ،مرکز جهانی سازی.

*راحت وقت مي‌دادند؟

بله! البته او در بحث وقت دادن خيلي بي‌نظم است.

*چند جلسه با مشایی صحبت كرديد؟

الان دقیقا حضور ذهن ندارم.

*حدودا؟

بعداز پیش آمدن شبهات حداقل سه، چهار جلسه ای شد.

*و این 3-4 جلسه صحبت چطور به آن نامه جنجالی ختم شد؟

مشایی درجلسه آخر به من گفت اين مواردی که گفتید را دقیقتر بررسي مي‌كنم و يك جلسه مفصل تری مي‌گذاريم.

*ودرآن جلسه چه گفتید؟

جلسه منحل شد.من بارها تلاش کردم اما نشد ادامه بدهیم. گفتم شايد به دنبال برگزاری جلسه نيست به همین دلیل پيغام دادم اگر جلسه نگذاريد حمل بر بی پاسخ بودن شبهات مطروحه از جانب شما خواهم کرد ؛جاي گلايه‌اي نماند .وقت اين جلسه را تنظيم كنید.اين همزمان شد با آماده شدن تحقيقات آخرين پژوهش من به عنوان "كابوس در بيداري" كه الان كتاب شده.موضوع این بود که دولت ايالات متحده آمريكا كه به دولت جمهوري اسلامي اين همه سر قضاياي اتمي حساسيت دارد . الان پرونده‌اي را لاپوشاني مي‌كندكه دراين پرونده قريب به سه هزار قرباني آمریکایی وجود دارد و اين تعداد شهروندمظلوم آمریکایی، قرباني سرقت بيش از سيصد پوند مواد راديواكتيويته از پنسیلوانیای آمريكا به ديموناي اسراييل هستند.من مي‌خواستم كه آقاي رييس‌جمهور به عنوان رسالت انسانی،اسلامی و ملّی خود اين بحث را در سفرش به نيويورك ودرجلسات ما با ديگر کشورها مطرح کند.

به عنوان مثال آقاي اوباما در ژانويه 2011 یعنی امسال میلادی ؛ 76 ميليون دلار به یگان مهندسی ارتش آمریکا تخصيص مي‌دهد كه بررسي كنيد زباله‌هاي آن سرقت اسراييليها كه در خاك شالولند در روستاي آپولوی پیتسبورگ پنسیلوانیا دفن است را اگر بخواهيم در پنج سال آينده خطر زيست‌محيطي‌اش را از بين ببريم بايد چطور برنامه‌ريزي مالی و امکاناتی كنيم كه اين صدمه بیشتری به مردم نزند.یعنی پرونده کارخانه ی نومِک آمریکا با آلودگی نظیر چرنوبیل روسها قابل مقایسه است .اما چون نومک در آمریکا بوده و مجرمانی که مرتکب این فاجعه شده اند صهیونیست و اسرائیلی هستند توسّط دولت آمریکا لاپوشانی میشود .شمار رسمی کشته شده ها امسال به ششصد نفر رسید و بیش از دو هزار و پانصد نفر در انتظار مرگ ناشی از تشعشعات کارخانه ی نومِک هستند!

من گفتم آقای احمدی نژاد در جايگاه رييس‌جمهور اسلامي ايران می تواند بگوید آقاي رييس‌ دولت آمريكا! شما لطف كن به مورد داخلي خودت كه 600 آمریکایی به دليل تشعشعات كشته شدند رسيدگي كن و مدعی ما نباش.من با نهايت تواضع به مشایی گفتم این تحقیق من را پشتوانه قرار دهید و در مذاکرات و سازمان ملل با دست پرحرف بزنید.
 
 
*اينها را در نامه به مشايي مطرح کردید؟

بله! البته من تنها و صرفا از طرف آقاي مشايي فیدبَک اين كار را نگرفتم. كانال‌هاي ديگری هم بودكه تایید کردند قرار است آقاي احمدي‌نژاد اين موضوع را در نيويورك مطرح كند؛ در همان سخنراني معروفي كه ايشان انجيل و قرآن را در دست گرفت.

اما به دليل خطري كه آقاي مشايي از رضا گلپور و نه از موضوع پژوهش احساس کرد یا هر دلیل عجیب دیگری این بحث از سوی رییس جمهور در سازمان ملل مطرح نشد.

*چه خطري؟

خب فهمیده بود سوابق او را بررسی می کنم و می دانست اين سوابق ممكن است آينده سياسي او و تيمش را دچار تزلزل اساسی كند.

*شايداحمدی نژاد نمي‌خواسته راجع موضوع نومِك را در سازمان ملل مطرح کند؟

من مي‌‌خواستم بدانم به چه دليل آقای مشایی که مشاور عالي ديپلماسي – نه رسمی می فهمم ولي عملی- رییس جمهور است اين تحقیق را ازكارتابل رييس‌جمهور خارج كرده و نگذاشته اين موضوع در نيويورك مطرح شود.

* شايد احمدي‌نژاد نخواسته ؛ به نظر شما این اين انتظار به جاييست كه هر پژوهشگر یا شهروندی يك نامه به رييس‌جمهور بنويسد و موضوعی را مطرح كند و ازاوانتظار داشته باشد آن موضوع به زعم او مهم را در سازمان ملل مطرح کند.

نه! من که بدایتاً پیشنهاد دادم.انتظار نداشتم این موضوع را مطرح كند.

* اگر انتظار نداشتید موضوع نومک مطرح شود پس دلیل چه چیزی را می خواستید بدانید؟

نکته اینجاست که پیشنهاد من مورد توجه رئیس جمهور قرارگرفته بود و در دستورکار او قرار دادند. اما بعداً از دستور کار خارج نمودند. انتظار فهم علت این تغییر دستور به نظرم برای من به جا بود. پيگيري‌هاي قبلی من از کانال دوستان ديگر از رييس‌جمهوري نشان داد كه احمدی نژاد اتفاقا بر اهمیت موضوع این پژوهش صحّه گذاشته و چه بسا مي‌خواسته اين موضوع را مطرح كند. در نتیجه براي من شبهه شد که چرا مطرح نکرده. جمع بندی من این شد که دليل عدم طرح بحث نومک در سازمان ملل به احتمال زیاد تاثيرگذاري آقاي مشايي در راستای حفظ برخی مباحث مرتبط با خواهرزاده اش آقای ریاحی که به دنبال کانکت هایی با آمریکائیها بوده قابل تفسیر باشد.

* مشاور باید هم تاثیرگذار باشد؟

بله! ولی در راستای سربلندی ، کرامت ، صداقت و عزت مشاوره گیرنده!

 

*بعد احمدي‌نژاد رفت سازمان ملل و نومک مطرح نشد.

مطرح نشد و من حساسيت بالايي در پیداکردن دلیل به خرج دادم. در عرض 4-3 روز هر روز پشت سرهم تماس گرفتم.تا ببینم علت چه بوده.مورد دیگر اینکه قبلاً به مشایی مطرح کرده بودم كه تيم‌هاي 4-3 نفره‌اي داريم که روی برخی موضوعات تولیدات حرفه ای مستند تلویزیونی و سینمایی کار می کنند و پیشنهادی دادم که بشود فعالیت های رییس جمهور را پوشش خبري داد. يعني مثلا سه تيم تمام وقت با امکانات حرفه ای اما سبک و پر نشاط صبح تا شب با رييس‌جمهور باشند و مجموع برایند عملكرد رييس‌جمهور به صورت تصويري مثلا روزانه دو ساعت به مردم اطلاع‌رساني شود.اما این پیشنهادها را هم مشمول گذر زمان کردند. اگر موافقت های اولیه و یا پیگیری ها و ارجاعات مربوطه توسط آقای مشایی صورت نگرفته بود مهم نبود.اما من حق داشتم دلیل عدم اتمام پیگیری ها را حد اقل ذیل مطالب مطروحه ی خودم بدانم.اينجا هم من احساس كردم عملکرد آقاي مشايي دوگانه است.

*پس کل مباحث پیشنهادی شما را قبول نكردند؟

نگفتند قبول نمي‌‌كنيم، گفتند ، بررسي مي‌شود.مثلا در بحث پژوهش نومک زماني كه بحث كتاب و مستندانش مطرح شد من از آقاي مشايي كمك خواستم .گفتم من يك پژوهشگر حرفه ای هستم.در تحقیق و مصاحبه و تهیه ی مستندات وظیفه ام را به لطف خدا انجام داده ام .

*چه كمكي ؟

گفتم در جايگاه دولت بياييد اين موضوع را در دستور كارهاي پيگيري‌تان قرار دهيد.دولت جمهوری اسلامی می تواند با استفاده از تجربیات دانشمندانمان در پاکسازی آلودگی های رادیو اکتیو زیست محیطی منطقه ی آپولوی پنسیلوانیا و یا مصدومین مستضعف آنجا کمکرسانی انساندوستانه کند.یا در دیپلماسی عمومی بخشی از فشار صهیونیستها ی وابسته به لابی ایپک را که مستقیماً در این جنایت هولناک در خاک آمریکا دست داشته اند در تحریم های ضد مردمی دولت آمریکا کم کنیم.

من به آقاي رامين معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ گفتم من كه كتاب خودم را منتشر مي‌كنم مستند تلویزیونی اش را هم دارم تمام می کنم ولی اي كاش تيم مشاورين آقاي احمدي‌نژاد با موضوع به اين ارزشمندي این گونه برخورد نمی کردند.از طریق آقای رامین هم برای آقای احمدی نژاد پیغام فرستادم. گفتم موضوع اين كتاب حيف است بياييد استفاده كنيد. يعني من از آقاي مشايي قطع اميد كردم و رفتم كانال معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد.

* که رییس جمهور چه كار كنند؟

ببینند اين كتاب ارزش اين را دارد كه مثلا وزارت ارشاد مسابقه‌اي بگذارد و موضوع آن را رسانه‌اي بكند. آقای رامین گفت من مطرح مي‌كنم.بعد گفتندآقاي رييس‌جمهور گفته بسيار ارزشمند است و حتماً بايد مطرح و حمايت شود.

*بعد ديگر مشايي شما را نپذيرفت و يك دوستي براي شما پيغامي آورد كه استهزا گونه بود و گفته بود فلانی برود زن چندمش را بگیرد و او را چه به این حرف ها و...

بله! البته دوست مشترکمان! موضوع زن چندم هم جالب است. در جلسه آخری که با مشایی صحبت کردم از حیث شرعی از او پرسيدم.

شما مي‌دانيد اگر مرد یا زنی در حالت تک همسری با هم زندگی میکنند تکلیف شرعی مرد چه بسا کمتر است چون كسي که تعدد زوجات داشته باشد تكاليف شرعی و شأنی سنگینتری به گردنش است از باب وجوب تقسيم ليالي، رعایت عدالت فقهی و امثال ذلک. می دانید اين احكام شرعاً بايد رعايت شود.

گفتم شما بايد لياليت را تقسيم كني. من از ايشان سوال كردم كه شما همسر ديگري داريد که آن را علنی نکردید. پرسیدم شما بحث شرعی و تقسیم لیالی میان عیال اول و دوم را با توجه به عدم اعلامش چطور حل مي‌كنيد؟

اين سوال را من به عنوان نقطه منفي نپرسيدم اما به نظرم ايشان ظرفيت شنيدن اين موضوع را نداشت و شايد به ذهنش آمد كه مثلا من به دنبال پيدا كردن نقاط ضعف او هستم كه جلسات را نه در صحبت و وعده بلکه در عمل قطع كرد .

*شما جلساتتان از کاروان حزب‌الله لبنان شروع شد، بحث نومك و ایجاد هسته هایی برای كمك فكري به احمدی نژاد و اينكه رييس‌‌جمهور استدلال‌هاي منطقي مثلا در مورد هولوكاست بیاورد هم مطرح شد اما چطور يك مرتبه مثلا وارد قضیه رامسر شديد؟

این شنیده ها و جمع بندی سریع شما در این مصاحبه است. عرض کردم شبهاتی را درباره ی سوابقش با خودش مطرح كردم که مشایی درباره ی آن شبهات حداقل به من ؛پاسخ جدی حالا جز تعارفات و جواب های مزاحگونه و دو پهلو نداد.

*در آن 3-2 جلسه آخر شما چه پرسيديد؟

تقريبا يك سوم سوال و جوابهایی که با مشایی داشتم را در آن نامه معروف آوردم.

*تازه این حرفهای تند یک سوم بوده؟

بله! تقریباً . مرور می کنم .شبهاتم را پرسیدم: 1- آيا مقوله ولايت فقها در دوران غيبت را قبول دارد. 2- آيا واقعا ادعاي ارتباط با امام زمان را دارد 3- آيا او و تیمش واقعا نسبت به مراجع تقليد قايل به اين هستند كه روحانیت تنها در حد يك بحث صنفي مطرح است. 4- آيا آقاي لطيفي به عنوان تولیت مسجد جمکران به دنبال خبر دادن از آينده و مباحثي مثل ظهور صغري و... بوده. مثلا در پاسخ به این سوال اخر ، مشایی مي‌گفت من آقاي لطيفي را از طریق آقای كيا پاشا مي‌شناسم.

بعد من در مورد آقاي كيا پاشا شروع به تحقيق كردم و ديدم كه بله آقاي كيا پاشا راننده آقای لطیفی بوده است. در خاطرات همین آقاي لطيفي انسان يك ادعاها وحرف‌هاي خيلي خنده‌داري می خوانید 5 – خواستم از زبان خودش بشنوم آیا او خودت را مجتهد می داند یا مقلد ؟

6- در مورد اخوي او که به نام كورش رحيمي معروف است و در رفت‌وآمدها عنصر تاثيرگذاري است و در معادله تنظيمات روابط فاكتور قابل توجهي است وگفتم اسم اصلي‌اش بختيار رحيم‌مشايي است سوال داشتم. این را هم بگویم که به جز اقای مشایی دو، سه جلسه‌اي هم با شخصي به نام آرش كوشا که مشاور معتمد رحیم مشایی بود داشتم.

*چراباکوشا جلسه گذاشتيد؟

آرش کوشا برادر زاده مشایی است وآن زمان آقاي كوشا معاون اكوتوريسم سازمان بود.به خواست و ارجاع خود مشایی ، در بحث پيگيري‌هاي مربوط به مطالعات و تحقيقات با او آشنا شدم. بعد براي من سوال شد كه چرا فاميلي او كوشاست؟الان اسم من گلپور است اگر برادرزاده من اسمش چيز ديگري باشد سوال است.حتی دوست دارم صادقانه خود آقاي دكتر احمدی نژاد هم اگر اين را گفتگو را مي‌خوانند جواب بدهند كه به چه دليل شهرتشان را از صباغيان به احمدي‌نژاد تغییر دادند.
 

* شمادر واقع از فرصت رایزنی برای آمدن کاروان لبنانی استفاده كرديد و بحث هایی در مورد گذشته آقای مشایی را مطرح کرید؟

شبهات خودم که در مسیر پژوهشهایم به آنها برخورده بوم را در مورد مشایی مطرح كردم ولي به جاي اينكه او پاسخ بدهد سر دواند. حتي شايد اين شبهه براي او پيش آمد كه من مامورم به انجام این کار. در آخرین جلسه اش عرض می کنم.یک فوبیایی در رفتار و گفتارش بود به این مفهوم که اطلاعات سپاه در همه ی رفت و آمد ها و اتاق هایم هم شنود و مراقبت میکنند.در و همسایه ها و از این قبیل فوبیای حاد فهمیدم شاید من را هم نه یک خبرنگار، که مأموری می بیند که می خواهد به او نشان دهد واهمه ای از گذشته ی خود ندارد.

*گویا از برخی از آن جلسه ها فيلم گرفتيد و مباحث را ثبت و ضبط كرديد ؟

فيلم نگرفتم،اما ممكن است ضبط كرده باشم.

*چطور مشایی جرات كرده در حالي‌كه ضبط مي‌كنيد مثلا به شما بگويد مقام رهبري يك ميليون بيشتر راي ندارد. اينها با عقل جور درنمي‌آيد؟

با کدام عقل! جزيياتي كه من چطور از ايشان خواستم صحبت كند خیلی مهم نیست و حاشیه است. بزرگوار ! علیکم بالمتون لا بالحواشی! من مي‌خواهم بگويم نقاطي در سوابق آقاي مشايي وجود دارد كه اين نقاط در صورت عدم دقت جدی توسط سيستم امنيتي و قضايي كشور ايجاد فاجعه مي‌كند.

*آن نقاط چه هستند؟

نحوه ی ورود ايشان به سپاه پاسداران و پرونده مربوط به مواردي از قتل و حذف شهود پرونده ی برادرش. مثلا دراين پرونده عده‌اي به بهانه محارب بودن کشته شدند بدون اینکه روند قضایی كار کامل طي شود. در مصاحبه با همشهری ماه برج تیر که متنش در سایت عماریون قابل دسترسی است مواردی اصلی از این دست را گفته ام. یا آشنایی و نحوه ی باز جویی مشایی از کسی که بعداً با او ازدواج کرد با توجه به اینکه ظاهرا خانمش با خواهرش کافیه قبل از ازدواج با یک خانم جعفری نامی رابطه ی تشکیلاتی داشتند .
 

*اين برای خوانندگان ما جذاب است که شما چگونه نهايتا مشایی را راضي كرديد كه دو، سه جلسه با او گفتگو کنید و این گفتگو ها ضبط شود؛آیا او مي‌دانست مباحث ضبط می کنید؟

من الان هر جزيياتي بدهم به حاشيه‌اي وارد مي‌شوم كه نمي‌خواهم الان وارد بشوم. بوقتش ان شاء الله.

*بعد آن دوست مشترك آن پيغام معروف را آورد و شما نامه را نوشتید؟

بله آن پيغام و همزمان اين بحث خارج شدن طرح نومک در اتمام حجت بنده تاثیر گذار بود.

*اين كمي شخصي نيست؟ اينكه بحث همسرتان را مطرح كرده یا به دلیل این که به پژوهش‌تان آن احترامي كه شما فكر مي‌كرديد بايد گذاشته می شد نشده شما نامه ای با ان ادبیات را به مشایی نوشتید؟

نه! شخصی نیست .بنده اشكال ايشان به خودم را مهم نمي‌دانستم.ادعایی ندارم. از ديد اينكه قايل و عامل به تعدد زوجات هستم که با افتخار عرض میکنم .مخفی نیست. برعکس ؛اينكه يك نفر در پیغام خود ، اصلِ تعدد زوجات را به عنوان يك اصل زير سوال مي‌برد آن آدم خطرناك است. اشكالي كه ايشان وارد كرد براي من حجت را تمام كرد كه مشایی نسبت به بعضي از معارف ديني اشكال اساسي دارد و كسي كه داراي اشكال بنیادین روي بعضي از معارف ديني انبيا و اولياست خطرناك است.

*من سوالم اين است كه یک جا آمده و تحقيق شما را جدي نگرفته و بعد بر خلاف نظر شما بحث نومک در سازمان ملل مطرح نشده و تحقیقتان از کارتابل رييس‌جمهور خارج شده و ...شما اینها را چشم مشایی ديديد، بعد از طریق دوست مشترکتان چند همسری را برایتان اتهام دانسته و...اين ها باعث شد كه شما يك نامه‌اي براي مشایی بنويسيد ولي نكته جالب اين است كه در آن نوشتيد كه اين نامه را براي اين براي تو مي‌نويسم كه صدايم را به احمدي‌نژاد برسانم. چه صدايي را مي‌خواستيد به احمدي‌نژاد برسانيد؟

همين مواردي كه در آن نامه هست. شما الان نامه ای را بدهيد دفتر رييس‌جمهور به دست احمدی نژاد نمی رسد . به دليل تعهد و تمركزي كه احمدی نژاد در پيگيري مطالب مربوط آقاي مشايي دارد من مطمئن بودم كه احمدی نژاد به این نامه توجه می کند.
 

*يعني دست روي نقطه بحراني و حساسش گذاشتيد.

بحرانی نمی دانم اما نقطه‌اي كه فوكاسش روي آن نقطه است.

*در آن سه چهار جلسه مشايي چه جوابی به شبهات شما می داد؟

در مورد مقوله قتل‌های رامسر درابتدای انقلاب مشایی می گفت كساني كه كشته شدند مرتد بودند و سازمان قضايي رسيدگي كرده و سال 76 هم پرونده را به هر شكلی كه بوده بسته. اين نيروهايي هم كه تحت امر من بودند و ادعا کردند كه به دستور من این قتلها را انجام دادم دروغ می گویند.

*يعني قتل بوده اما اینکه چه کسی دستور کشتن ان افراد را داده جای سوال است؟

قتل ها که قابل انكار نيست. اولا اينها آدم‌هايي بودند كه در ابتدای انقلاب در حمله ای چند پاسدار و بسيجي‌ را كشتند. قصه برادرش را هم من جوابي نگرفتم كه حالا اين تيم ترور اگر محارب بودند و باید كشته مي‌شدند خب بايد نیروهایت ، چه به امرش چه به چراغ سبزش چه به هر شکل دیگر،اخويت را هم مي‌زدند می کشتند؛ چرا اين يك نفر متهم سوا شده.

*چه پاسخی به این قتل ها داد؟

مي‌گفت اين‌طور نبوده و جزئیاتی دارد که اگر او نقشی داشت که تبرئه نمی شد. البته درآن جلسه ،بيشتر تمركزمن روي قصه ادعاهاي ارتباط با امام زمان بود.

*چه جوابي مي‌دادند؟

جمع‌بندي‌ام از جواب ها این است كه دچار انحراف هستند. به او گفتم مي‌داني تو اصولگرا نيستي. یا در مورد آقاي رحيمي و وضعيت همسرانش و ارتباط خانوادگي و سوابق و اينها مي‌گفت اگر اينها که تو می گویی باشد خيلي بد است.یعنی مدعی بود که نمیداند.
 

*راجع به امام دوازدهم شیعیان چه مي‌گفتند؟

راجع به مقوله امام زمان به نظرم مي‌آيد اين انحراف وجود دارد كه تعريفي كه از امامت به مفهوم يك اصل ديني قايلند ذيل مقوله اجتهاد فقها يا مرجعيت در دوران غيبت قرار نمي‌گيرد.

*يعني چه؟

مثلا مشایی مي‌گفت الان يك پيرزني كه هيچ سوادي هم ندارد آقا به ايشان التفات دارد. این طور سنگ روی سنگ بند نمی شود که هرکس بگوید به نظر من امام زمان اين را مي‌گويد دیگری بگوید به نظر من امام زمان آن را مي‌گويد.

متاسفانه من برآيند جلسات به ويژه جلسه آخر با ايشان و ساعت‌ها گفت و شنودرا در این دیدم که ایشان اشكال ساختاري دارند؛فقدان مبناي قابل اتكاي فقهي.

*فقدان مبناي قابل اتكاي فقهي با اينكه بياييم بگوييم يك گرايشات ويژه‌اي نسبت به امام دوازدهم شیعیان دارند دو مقوله از هم جداست.آقاي مشايي راجع به ارتباطش با امام زمان به شما چه مي‌گفت؟

او در پاسخ به مطالب بنده، اعتقادش بر اين بود كه من نمیگویم هر وقت بخواهم آقا را مي‌بينم .می دانید این ادعا ارتدادآور است.امابه نظرم این انحراف که او هر از چندی می پرسید آیا آقا خودشان هر وقت بخواهند هم نمي‌تواند و نبایدكسي را ببيند؟!این نوع طرح سوالات به نظرم کاملاً مسموم آمد و تلاش مذبوحانه برای دور زدن استدلال ارتداد مدعیان خاص است.
 

*شما بحث رمالي و جن‌گيري را هم باايشان مطرح كرديد؟

اين مباحث بود ولی نه به لفظ رمالي.

*باچه الفاظي؟

پرسیدم شما بالاخره علوم غريبه را قبول دارید و استفاده می کنید یا نه.

* چه گفت؟

گفتند بايد روی این علوم كار شده واحيا مي‌شده. ببینید اقای مشایی انگليسي که نمي‌داند، عربي‌اش هم پرت و پلاست، مهندسي‌اش را هم نمي‌دانم چه‌جوري گرفته،حوزه همكه درس نخوانده؛ به نظرم مثال آوردن از آن پیرزن عامی هم تلاشی برای پوشش این ضعف هاست.خب وقتي يك آدمي كه درمباني در حداقل‌ها قراردارد چطور يك مرتبه مي‌آيد ادعاهايي مي‌كند و از تفسير قرآن تا مباحث عرفاني و سياسي و امنيتي و اقتصاد نظر می دهد.

*بعد بحث مريد و مرادي با احمدی نژاد را هم مطرح کردید؟

فرصت نشد اين بحث را مطرح کنم. اینها ريشه در يك فرآيند ماسونيك دارد. يك انحرافي همیشه وجود داشته در مشاورين اطراف رييس الوزرا. زمان آقاي ميرحسين ، آقای رفسنجانی و آقاي خاتمي هم بوده. الان هم با انتصاب آقاي رحيمي در جايگاه معاون اول رییس جمهور با اختيارات ويژه اين انحراف خودش را در احمدی نژاد نشان داده. در این تحلیل به رييس‌جمهور مشاوره مي‌دهند که شما انتخاب رهبري نبوديد ولي مردم تو را انتخاب كردند حالا كه مردم تو را انتخاب كردند اين اكثريت را قدردان باشید.در مورد آقاي بني‌صدر هم او را به اين تحليل بدیمن رساندند.

*به چه تحليلي؟

به این تحلیل که حالا شما انتخاب مطلوب رهبري نبوديد و انتخاب شدید پس بايد متکی و وفادرا به كساني باشيد كه تو را انتخاب كردند. آقاي مشايي و امثال ايشان قايل به اين هستند كساني كه در سال 76 به آقاي ناطق راي دادند تنها وفاداران به رهبري هستند و آن كساني كه آمدند به خاتمي راي دادند وفادار به رهبري نيستند. به نظر من اين تحليل از اساس غلط است. علمی و آماری می گویم :اين اكثريتي كه در انتخابات مجلس خبرگان رهبری که کاندیداها حتی تمایل به رقابت ندارد و حضور یا عدم حضور مردم مانند انتخابات ریاست جمهوری نیست که رقابتی و موثر مستقیم بر زندگی و معاش مردم باشد .باز هم در هر دوره قریب به هفتاد درصد مردم می آیند در انتخابات خبرگان راي مي‌دهد در واقع این عملاً نشان می دهد که اتفاقاً اکثریت مردم ایران پايبند به اسلاميت و ولايت فقيه هستند. مي‌خواهم بگويم اين جریان انحرافی كه مي‌آيد با آنالیزهای سفسطه ای ، رييس قوه مجريه را به اين باور مي‌رساند كه تو اگر مي‌خواهي بماني بايد مانورهايي مقابل ولي فقيه بكني و اين رابه مردم نشان دهی در واقع در راستای بنی صدریزاسیون است که به نظرم مطلوب آقای رفسنجانی است. در مثال بني‌صدر هم ؛ بني‌صدر خيال كرد اگر او اعلام کند مردم مي‌آيند در كوچه و خيابان و در دفاع از بني‌صدر جان مي‌دهند. آقاي احمدي‌نژاد هم اين گونه خانه نشین شد.او را به این تحلیل رساندند که 11 روز تشريف بردند منزل و دور كاري كردند.

عده ای منحرف کم عقل با القاء اين تحليل غلط دنبال اين بودند كه اين مقوله را براي او جا بيندازند كه تو مي‌روي و مردم هم به خیابان می آیند و از تو دفاع مي‌كنند. به نظر من آقاي احمدي‌نژاد تحت تاثير مشاوره غلط و بي‌مبناي امثال آقاي رحيم‌مشايي در دام بازي آقاي هاشمي افتاد و رحيمي را كه نيروي فصول‌گرا است، نه اصولگرا ! يعني فصل هر كسي برسد ايشان سر سپرده او هستند ؛ به کار گرفت و ازآن مقطع به بعد احمدي‌نژاد از اصولگرايي فاصله گرفت و به فصولگرایی میل فرمود.

*تعريف جريان انحرافي چيست ؛ با بقايي هم كه گفت‌وگو كردم پرسيدم جريان انحرافي چيست که گفت كساني كه مدعی وجود این جریان هستند بگویند جريان انحرافي چيست. مایلم تعریف شما را به عنوان نخستين كسي كه بحث جریان انحرافی را با نوشتن يك نامه بسيار تند به آقاي مشايي شروع کرد،بدانم.

اين را هم منتشر کنید كه مشایی تا به امروز در مقابل این نامه سکوت مطلق داشته است.جريان انحرافي جريان است كه اصول را قرباني فروع مي‌كند. يك شاخه‌اي ایست که براي حفظ خودش با تبر به جان ريشه مي‌افتد. جريان انحرافي به جاي تقويت اصول دين و مباني انديشه، به دنبال حفظ قدرت ولو به اسم ظاهر مقدسات است.

همانگونه که از روی تب می فهمیم يك جاي بدن ملتهب است از تجزيه و تحليل عملكرد احمدی نژاد که مثلا یکی از مشاوران او حتی از پیامبری احمدی نژاد حرف می زند می فهمیم که انحرافی هست.

ببینیدآقاي مشايي به ما هو رييس‌جمهور بودن احمدي‌نژاد است که حیات سیاسی دارد.الان بعضي از اطرافيان آقاي احمدي‌نژاد قائل به اين هستند كه چه‌بسا براي حفظ رييس‌جمهور دست به کارهای عجیب و غریبی بزنند. مثلاً شنیدم در یازده روز خانه نشینی احمدی نژاد بر سر برداشتن وزیر اطلاعات شنيدم اقای معتضد مورخ را صدا می زنند و از او توضيح مي‌خواهند كه به صورت دقیق توضيح دهد اختلافي كه بين مصدق و شاه بر سر تعیین وزیر جنگ پیش آمد دقيقا چه بود و از كجا شروع شد و به كجا رسيد؟

*چه كسي مي‌خواهد؟

مجموعه‌اي از نزديكان آقاي احمدي‌نژاد.من دارم انحراف رادر ذهنيت اين آدم‌ها مي‌بينم كه آمده‌اند چه شبيه‌سازي غلطي كردند؛بين نقش شاه با نقش رهبري و نقش مصدق با نقش رييس‌جمهور.من از اين شبيه‌سازي مي‌فهمم انحراف هست.
 

*گویا شما هم به عنوان نخستین کسی که باب این جریان را باز کردید تعریف مشخصی از جریان معروف به انحرافی ندارید.

واضح تر تعریف کنم منتشر میکنید؟ بابا جان. در احوالات تاريخي هم دقت کنید می بیندكه اين جور تاثيرپذيري شگرف در محمود غزنوي هم بوده. حدود دو سال پيش استاد گرانقدرم حكيم فرزانه جناب آقای میرشکاک به من گفت به وضع بين محمود غزنوي و ایاز اویماق دقت كن. تاریخ در حال تکرار است.آن موقع این حرف براي من قابل درك نبود اما هر چقدر زمان گذشت ديدم چقدر این جمله حكيمانه است.ایاز اویماق مشاور سلطان محمود غزنوي بود.

*و ديدگاه ایاز چه بود؟

ديدگاه‌هاي خاصي داشته؛ فعالیت های او نیز به این دلیل بود که يك بزرگي به دليل ضعف‌هاي احتمالي در روانشناسي در رفتار ‌شناسي، در بررسي صحيح پديده‌ها به كسي اعتماد مي‌كند كه او محل اعتماد نداشته.

اوحدی مراغه ای میفرماید:

به نرمی طبع تندان رام گردد

بسختی پخته دیگر خام گردد

نیست جز آتش دل محمود

گذر باد بر وجود ایاز

جناب سعدی هم فرمودند:

دست مجنون و دامن لیلی

سر محمود و خاک پای ایاز

حضرت حافظ هم به زیبایی مثال می زنند :

بار دل مجنون و خم طره ی لیلی

رخساره ی محمود و کف پای ایاز است

من متاسفانه الان همان انحراف را مي‌بينم. اگر آقاي احمدي‌نژاد به تاريخ مراجعه كند و زندگی و احوالات امثال محمود غزنوي‌ها را مطالعه كند خیلی مفید خواهد بود.

*يعني مي‌خواهيد بگوييد مشايي همان ایاز است؟

اميدوارم عاقبت آن نقش منفی را ایفا نکند که حزین لاهیجی گفت :

محمود را چو قطع تعلق شد از حیات

پیوند جان به رشته زلف ایاز کرد

*ایاز چه كار كرد؟

در زاویه ی تحلیلی مورد توجه من ، با تاثيري که بر سلطان محمود گذاشت تقريبا تمام خيرخواهان را از دور و اطرافش پراكند.ظهور این ارادت کور کننده در واقع مرگ حیات خود سلطان محمود بود.

*جريان انحرافي بود؟

يك سلطان ،یک مدیر، یک مسئول ،به يك مشاور دلبسته بود که آن مشاور اشكالات اساسي در سوابق و تفكرش وارد است.

به عنوان مثال يك بار آقاي مشايي از من پرسید احمدي‌نژاد چقدر رأي دارد و خودش جواب داد5/4 ميليون. او با تکیه بر دور اوّل انتخابات سال 84 این را مي‌گفت. مشایی می گفت احمدی نژاد در انتخابات دور اول سال 84، 5/4 ميليون رأي آورد، پس آنهايي كه واقعاً به خود احمدي‌نژاد رأي دادند 5/4 بودند.آقاي مشايي به من گفت 5/4 ميليون طرفدار احمدي‌نژاد بودند.‌اما در انتخابات سال 88 كه با موسوي درگير بودند تحلیلش این بود که 13-12 میلیون به احمدی نژاد رای دادند و 13-12 هم به موسوي و می پرسید که این 13-12 میلیون نفر میانه را چه‌كار كنيم.

*یعنی مي‌گوييد مشايي تحليل‌هاي فاصله‌دار از واقعيت به احمدي‌نژاد می دهد؟

به نظربنده ، احمدی نژاد ظرفیت 25 ميليون رأيي كه به او دادند را نداشت و برایش گره عصبيت ایجاد کرد.

*چطور به اين نتيجه رسيديد؟

بارفتارشناسي او. کسی که روزی می گوید حاضراست در دفاع از آرمان‌هاي امام وولايت فقيه كيسه شني بشود تا تیرهای مخالفان ولايت فقيه به او بخورد مي‌رسد به جايي كه 11 روزي می رود خانه نشین می شود در عدم تحمل حکم ولی فقیه.اين مي‌شود بي‌ظرفيتي ناشی از 25 میلیون رای.

*نامه دومی كه به احمدي‌نژاد نوشتيد بعد از این خانه نشینی بود؟

نه بعد از شكايت دولت از برادر بزرگوار و ارباب گرانقدرم ، مداح اهل بیت عصمت و طهارت حاج منصور ارضي بود.

*شما چرا اینقدر به پاي رحيمي و بقايي و مشايي مي‌پيچيد؟

چون اينها را فاقد مباني صحيح اعتقادي مي‌دانم.

*و چرا مشايي از شما شكايت نمي‌كند؟

از آقاي مشايي بپرسيد.

*شاید چون شما گفت‌وگويي ثبت و ضبط شده با مشایی داريد كه اگر منتشر كنيد دردسر ساز می شود.

محل دقت دارد.

*اين نامه‌تان به مشايي شماره 5-4-3 و...هم دارد يا نامه‌اي كه به احمدي‌نژاد نوشتيد فصل‌الخطاب است؟

من با توجه به فرمايشاتي كه آقا در ديدار با عزيزان پاسدار داشتند و از طرفی با علم به اینکه مجموعه آقاي احمدي‌نژاد آن وزن واقعي‌شان را در تحليل آراء بعد از دور كاري دکتر دست‌شان آمد قصد درگيري بيشتر از اين ندارم.

*پس شما تا پایان دولت دهم به احمدي‌نژاد و مشايی نامه نمی نویسید؟

من تا آن زماني كه جريان انحرافي خدايي‌ناكرده به اين باور غلط برسد كه وزني دارد نامه نمی نویسم.اگر خدايي نكرده جريان انحرافي در مقابل نظام بايستد يك وقت ديديد من فايل‌هاي صوتي و تصويري هم بيرون دادم.نامه که جای خود!

*از چه کسانی؟

از جريان انحرافي.

*و این فایل ها را از كجا به دست آورديد؟

پژوهشگري كه نتواند مستندات يك پژوهش را براي خودش نگه دارد كه به درد لاي جرز مي‌خورد. این را هم بگویم که من احمدی نژاد را عضو جریان انحرافی نمی دانم و ان شا الله او با درک نقطه آغاز انحراف ؛یعنی تزریق رحیمی از سوی رحیم مشایی به عنوان معاون اول از این گرداب نجات خواهد یافت.

*شمامتخصص پروژه‌هاي سفارشي تخريب هستيد؟

اگر تخريب فساد،‌ ظلم بی معرفتی و جنايت باشد بله.

* چه اتفاقي افتاده که برخی از رسانه هایی كه مطلب های شما علیه دولت اصلاحات را منتشر می کردند الان شما را متخصص پروژه‌هاي تخريبي می نامند؟

بعضي وقت‌ها يك واقعياتي آن‌قدر تلخ است كه فقط آدم‌هايي كه قدرت مديريت بحران دارند مي‌توانند آن را بپذیرند. مشكل عمومی برخی از دوستان ما در عرصه رسانه این است که هم استقلال کامل ندارند و هم شجاعت مواجهه با حقیقت را. برخی از اين دوستان هنوز آن ظرفيت يا قوت لازم را در پذيرش واقعيات تلخ ندارند. نمی خواهند بپذیرند الان بعضي از عملكردهاي آقاي احمدي‌نژاد اصولگرایانه نيست.

*شما در كتاب شنود اشباح يك مجموعه‌اي از اصلاح‌طلبان و مجموعه‌اي از حاكميت را به فراماسونر بودن و جاسوسی و عاملیت بيگانه متهم كرديد در حالی که برخی ازاينها سال ها نقش‌هاي كليدي در نظام داشتند. الان هم نامه‌اي مي‌نويسيد به احمدي‌نژاد و‌ مشايي در مورد وجود جریان انحرافی. یا مثلا حسين شريعتمداري در سال 80 تا 75 مقاله‌هاي شما را در کیهان چاپ مي‌كند اما سال 81 او را به بازجو بودن متهم میکنید. شما از شريعتمداري تا اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را متهم مي‌كنيد. نتيجه‌گيري‌اي كه از حرف شما مي‌شود كرد اين است كه در 24 سال دولت ميرحسين موسوي ، هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمي يك مشت مزدور سركار بودند كه به آمريكا وابسته بودند. در شش سال دولت احمدي‌نژاد هم كه افراد وابسته به جريان انحرافي سركار هستند. دولت بازرگان و بني‌صدر هم كه حتما حسابشان مشخص است.

اين نتيجه‌اي است كه شما گرفتيدبزرگوار!

*اين نتيجه منطقي مترتب از كتاب شنود اشباح و دو نامه اخیر شما است.

من نتيجه‌گيري‌ام اين بوده كه مباحثي در تاريخ اين 30 سال انقلاب وجود دارد كه اينها اگر درست پردازش شود شبهاتي در آن وجود داردکه درست پاسخ داده نشود. آیامثلا شما مي‌توانيد بگوييد مسعودكشميري عامل سوزاندن رجایی و باهنر در جایگاه دبیر شورای امنیت وجود نداشته یا شهید رجایی از دفتر امام بدلیل عدم اعتماد به کشمیری قهر نکرده بوده؟!

* واين توهم توطئه نيست؟

به نظرم گذر زمان يا استنادات ادعاها را زير سوال مي‌برد يا مستندات جديدي ادعا را تكميل مي‌كند. مثلا وقتی آقاي بني‌صدر در 17 سالگي‌اش چند ماه به خرج سفارت اسراييل به تل آويو می رود این واقعيت تاريخي است. این واقعیت است که اولين رييس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران كسي است كه جزو حقوق‌بگيران سفارت اسراييل در تهران بوده است.

*مثلا اگر بپذیریم ميرحسين موسوي فراماسونر است پس در زماني كه آقاي خامنه‌اي رييس‌جمهور بودند و نمي‌خواستند ايشان نخست‌وزيرشان باشد بنيان‌گذار جمهوري اسلامي اشتباه كرده که طرف ميرحسين را گرفته.

برای تحلیل صحت یا عدم صحت یک تصمیم باید شرایط زمانی و محیطی و همه یا لا اقل اکثریت فاکتور های تصمیم ساز را درست شناخت و تحلیل کرد.این که میر حسین موسوی و همسرش ماسون بوده باشند به نظر من به عنوان یک پژوهشگر ساده ،مستنداتی غیر قابل انکار دارد و واقعيت تاريخي است.اما اینکه چون یک نفر در شرایطی خاص در موضوعی صرفاً سیاسی مورد حمایت امام بوده است پس الی الابد مصون از نقدمستند وابستگی احتمالی اش به بیگانه یا هر اتهام دیگری باید باشد منطقی و شرعی نیست.

مثال هایی نظیر سید مهدی هاشمی معدوم فرمانده واحد نهضت های آزادی بخش سپاه یا خود قائم مقام رهبری که سالها در جایگاههای مهم مدیریتی عالی نظام قرار داشتند و پس از اثبات خیانتشان با برخورد مردم و مسئولین صادق و مخلص نظام مواجه گردیدند نشاندهنده ی سلامت شاکله اساس جمهوری اسلامی ایران و هوشیاری مردم دارد و تحلیل غیر منطبق با واقع از آن سفسطه گون است.

من برای شما یک مثال ساده ترمی زنم تا متوجه شوید. در احكام اسلامي اگر يك خانمي همسر دارد يا اينكه همسرش فوت كرده ولي هنوز امكان شكل‌گيري جنين هست يا اينكه همسرش طلاقش داده اگر شما به او بگوييد من مي‌خواهم با تو ازدواج كنم برای همیشه به شما حرام مي‌شود. اما اين خانم عده‌اش كه تمام شد مستحب موكد است كه به او پيشنهاد بدهيد که با مهريه مشخص قصد ازدواج با شما را دارم. این یعنی هر چیزی در زمان قابل تعریف و بررسی است.

وقتی در مسائل ساده ی روابط اجتماعی ملاک های دقیق شرعی برای حلیت و حرمت هست در مقوله ی حکومت و ولایت که دقت به وجود این ملاک ها در اتمام حجت یک مسئول واضح تر هست...

از باب حسن ختام عرض می کنم که بنده قائل به نصایح جناب نظامی ام .... :

خاک پای همه شو تا که بیابی مقصود

تا میسر شودت قصه ی سلطان محمود

چشم از نیک و بد خلق ز دنیا بر دوز

سالها بر در دیر چو ایازی تو بسوز!
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 14:57  توسط رضا  | 

مشا نیوز

یک:

سایت موسوم به رجا نیوز که با استفاده از تصویر شهید رجایی در لوگوی صفحه ی اصلی خود ( البته عملاً با حذف یای نسبت!)فعال است اخیرا با انتشار متنی با عنوان تير غيرت ديني حاج منصور به خطا نيست، اينگونه تيراندازي خطاست!در اقدامی گستاخانه ومزوّرانه سعی در القای این مطلب نمود که اظهارات حاج منصور نباید به جریان حزب الله منتسب گردد!

رجا نیوز در این اقدام منافقانه با تعریف و تمجید چندین پاراگرافی از حاج منصور ارضی نهایتاً جمع بندی نمود :

به هر حال، شايد خود حاج منصور بهتر از هر كس ديگري بتواند در مورد اظهاراتش توضيح دهد و باب سوء استفاده را ببندد تا خداي ناكرده مبادا در شرايطي كه جريان نفوذي براي اظهار وجود و مظلوم‌نمايي از هر ترفندي حتي بازي با مقدسات سوء استفاده مي‌كند، دست به يك صحنه‌سازي خطرناك بزند و با مستمسك قرار دادن اين سخنان، آن را به جريان حزب‌الله منتسب كند و با تكرار سناريوهاي فتنه‌گران، دو قطبي‌هاي جديدي در جامعه ايجاد كند.

رجانیوز در قسمتی دیگر از تحلیل خود آورده :

حاج منصور در ماجراي جريان نفوذي بي‌راه نگفته و لعن و نفرينش نيز با آمين‌هاي ده‌ها هزار نفري كه تا سحر ماه مبارك با او ابوحمزه، مجير، كميل و مناجات اميرالمؤمنين مي‌خوانند، گيرا است اما سخنان شب نوزدهم ماه مبارك رمضان او كه از دل سوخته‌اش بر مي‌آيد، نه منطبق با روش اعلام شده از سوي رهبر معظم انقلاب به‌عنوان پرچمدار اصلي است، نه با موازين شرعي مي‌خواند و نه چارچوب‌هاي قانوني.

اگرچه حاج منصور از سر غيرت ديني‌اش اينگونه برافروخته مي‌شود و عليه جريان نفوذي مي‌شورد اما نتيجه اين اظهارات مي‌تواند كاملاً‌ به نفع يك سناريوي مظلوم‌نمايانه از سوي جريان نفوذي و در پازل آنان باشد. سخنان حاج منصور در سايت‌ها و روزنامه‌ها پخش شده و واكنش‌هاي زيادي به‌دنبال داشته است. آن‌هايي كه با حاج منصور و منبر او انس دارند، مي‌دانند كه درد دين است كه او را اينگونه به خروش مي‌آورد و به جايي مي‌رساند كه بعضاً‌خارج از چارچوب‌ها اظهاراتی بيان مي‌كند كه اگرچه فرد و فعل مورد انتقادش به‌جاست اما نحوه بيان آن چندان بجا نیست.

به نظر می آید نویسندگان و مسئولان رجا نیوز در تحلیل صحیح اولویت های خود دچار سرگیجه هستند چرا که عملکرد رئیس محترم جمهور در دفاع همه جانبه از مشایی و رحیمی و بقایی و حتی قهر و خانه نشینی و کم کاری آقای احمدی نژاد(صباغیان) بویژه پس از جریان حکم حکومتی رهبری در ابطال قبول استعفای نانوشته ی آقای مصلحی از وزارت اطلاعات و امثالهم را مصادیق منطبقه با روش اعلام شده از سوي رهبر معظم انقلاب به‌عنوان پرچمدار اصلي نظام و منطبقه با موازين شرعي و چارچوب‌هاي قانوني می دانند که اکنون کیفیت اعتراض حاج منصور را در دستور کار خود قرار داده اند!

آقایان رجانیوز !

قبلاً اقتضائات ژورنالیسم ؛ یای نسبت شما را از نام شهید رجایی (آن مظهر دفاع عملی از حریم ولایت حقّه ی فقیه) گرفته بود. با انتشار این مقاله ی ضد حاج منصور رجای این نسبت شما هم گرفته می شود.

دو :

سایت رجا نیوز با پیگیری های مختصر اینجانب ظاهراً تحت مسئولیت میثم نیلی و برادرش مقداد است. افرادی به اسامی احسان صالحی و علی نادری هم در امتداد آنها . هر چند گیجی تحلیلی و پرت بودن آنها که در این وانفسا(ی ناشی از گره خوردگی محمود احمدی نژاد با مشکوک السابقه هایی مثل اسفندیار رحیم مشایی ، محمدرضا رحیمی ، حمید بقایی ، شریف ملک زاده و پریوش سطوت و امثالشان در عرصه ی مدیریت قوه ی مجریه ی کشور) قلم مجازیشان را از خیابان قلمستان! گستاخانه علیه فرمایشات حاج منصور ارضی در شب ضربت خوردن امیرالمومنین علیه السلام عملاً در دفاع از باند انحرافی مشایی محور فرسوده اند واضح و مبرهن است ؛ از باب رعایت انصاف و جلوگیری از پیشداوری از برخی دوستان و اطرافیانشان پرسیدم که سرکردگان رجانیوز چه کسانی هستند و چه سوابقی دارند؟!

وجه مشترک پاسخ ها آنها را اینگونه معرفی می نماید:

دو پسر شهید نیلی!برادرزاده های آقای نیلی وزیر کابینه ی میر ماسون موسوی!

میثم مشاور جوانان جناب آقای صفار هرندی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی و مقداد داماد آقای رئیسی معاون قوه ی قضائیه!

احسان صالحی دستبوس آقای سعید قاسمی و علی نادری از نزدیکان و ارادتمندان آقای ذاکراصفهانی از دستبوسان رحیم مشایی و استاندار فعلی اصفهان.

ادعا شده که آقایان ثمره هاشمی و غلامحسین الهام هم حالت بزرگ و هدایتگر این افراد گرداننده ی سایت به شمار آورده می شوند.

سه :

پاییز سال گذشته درست چند ساعت بعد از انتشار نامه ام به اسفندیار رحیم مشایی درباره ی آراء انحرافی و تشکیکات جدی مطروحه در مستندات سوابقش بویژه در گره خوردگی خود و خانواده ی نسبی و سببی اش با سازمان جهنمی محاربین (منافقین)خلق و امثالذلک ؛ همین سایت خبری یعنی رجا نیوز با انتخاب تیتر فازجديد فتنه‌گري با جلوانداختن گلپور؛ متخصص‌ پروژه‌هاي‌ سفارشي تخريب! غضنفروار وظیفه ی جنگ روانی ضدّ اینجانب را در عمل به نیابت از مشایی و رحیمی عهده دار شدند و در به رخ کشیدن بصیرت ولائیشان! انجام تکلیف حمله به اینجانب را ( به استناد آنچه خود نوشتند حتی با فرض صحت حرفهایم!)بر خود تکلیف و ادای آن را حتی اینگونه واجب دانستند :

روز گذشته چند سایت خبری با گرایش‌های مشخص، نامه رضا گلپور نویسنده کتاب شنود اشباح به اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر رئیس‌جمهور را منتشر كردند. در مورد این نامه ...که حاوي برخی ادعاها درباره زندگی شخصی معاون اول و رئيس دفتر رئيس‌جمهور مي‌باشد چند نکته قابل توجه است:

... بررسی چنین نامه‌ها و ادعاهایی در مورد سابقه و زندگی شخصی افراد مسئول در نظام جمهوری اسلامی قطعا منحصر در صحت و کذب ادعاها نیست بلکه بررسی چرایی و چگونگی انتشار این نامه مهمتر از صحت و کذب این نامه هاست...

مفهوم مستفاد از اساس استدلال رجا نیوز هم این می شد که فرض کنیم ثابت شود مشایی در اعدام شهود قاتل بودن برادر محارب خلقش (یعنی بختیار رحیم مشایی با اسم مستعار کورش رحیمی که بدلیل سابقه ی کثیف همکاری با محاربین سازمان تحت امر رجوی و حضور در شهادت پاسداران و بسیجیان مازندران ؛) در شُرُف اعدام بوده، ثابت شود . چرا رضا گلپور که اهل ترویج ازدواج منقطع و یا متعدد الزوجات بوده و یا همسر لبنانی و آمریکایی داشته است آن را منتشر نموده؟!

آن زمان و بویژه به احترام نظرات دوست و برادر گرامی ام حاج حسین الله کرم؛ هنوز کسانی همچون سعید قاسمی را انقلابی و ولایی و گریزان از دنیا گرایی و سیاستزدگی می دانستم و به دلیل پوششی که رجا نیوز به فعالیت های آنها میداد با تمرین سکوت ، به تمرکز بر پژوهش هایم روی اسفندیار رحیم مشایی و خطر انحرافات او متمرکز شدم.

هر چند که نه در آن زمان و نه الان پاسخ مناسبی به این پرسش ندارم که آقای احمدی نژاد با چه استدلالی همچنان صلاحیت اسفندیار ، مسئول دفتر و ... ی خود را که حداقل اتهام چند فقره قتل مرتبطین با پرونده ی بختیار رحیم مشایی برادرش)را دارد تأیید شده می داند؟

سابقه ی تحارب با جمهوری اسلامی از طریق سازمان منافقین در خانواده ی مشایی مثال زدنی است : برادر خانمِ بختیار هم سابقه ی فوق و زندان به همین دلیل را دارد. برادر فوت شده ی دیگراسفندیار، ناصر رحیم مشایی همین سابقه و اخراج از آموزش و پرورش. علی صالحی خواهرزاده ی اسفندیار به دلیل همان سابقه اعدام شده . احمدرضا رحیم مشایی اعدام شده و در حیاط منزلش در کتالم رامسر دفن شده یعنی حتی مردم بدلیل نفرت از جنایاتشان ، اجازه ی دفن جنازه ی این محاربین را در مقبره ی عمومی نداده اند. صدیقه رحیم مشایی همان سابقه از اقتصاد و دارایی اخراج شده .عظیم رحیم مشایی پسر اکبر عموی اسفندیار ؛چندین سابقه ی زندانی و فعلاً متواری و خارج از کشور از نیروهای فعال سازمان کثیف و جهنمی منافقین بوده است.عبدالکریم رحیم مشایی کارمند بانک در گیلان با همان سابقه اخراج از بانک،ساپورتر مالی و امکاناتی برای تیمهای آدمکش سازمان جهنمی.جواد رحیم مشایی کارمند فرودگاه مهرآباد با همان سابقه دستگیر و اخراج شده.خجسته رحیم مشایی فعلاً خانه دار همان سابقه و زندانی داشته.طاهره ذبیحیان همسر اوّل اسفندیار همان سابقه و در اعضای خانواده ی او نیز به همین ترتیب.محمد رضا رحیم مشایی پسر عموی دیگر الان ساکن آمریکا ونمیخواهم خسته تان کنم ولی لُبّ نگرانی من با نگارش آن نامه به اطلاع آقای رئیس جمهور رسید اما بجای مشایی رجا نیوز ها در پاسخ به مستنداتم به حلال بودن! ازدواج هایم حمله کردند.

در آن زمان ( زمان انتشار نامه ی خود به اسفندیار رحیم مشایی که اکنون پس از قریب به یکسال همچنان با سکوت او و نیروی تحت امرش رحیمی مواجه است!) فکر می کردم گردانندگان سایت رجا نیوز از سر جهل به مفاسد و انحرافات این باند مشایی محور و با نیت خیر و ساده انگارانه ی امکان جداسازی احمدی نژاد از مشایی و یا دشوار بودن قبول واقعیت تلخ تر از زهر این گره خوردگی اینگونه عصبانی شده اند . بویژه اینکه پس از برخی عقده گشایی های شخصیتی خود در پذیرش استفاده ی ابزاری تیم مشایی محور از آنها و به کار بردن کلمات زشتی که لایق خودشان بوده و همچنان هست نسبت به اینجانب و اعضای خانواده ام ؛ درآخر غضنفرنامه ی خود آورده بودند :

در نهایت اينكه انتقادات وارد به رفتار برخي مسئولان دولتي از جمله آقاي مشايي بارها به شكل اصولي و به دور از افراط و تفريط در رجانيوز مطرح شده و تخطئه اقدام ناجوانمردانه {!؟}آقاي گلپور به معناي ناديده‌انگاري نقدهاي قبلي نيست، اگرچه اين شكل از عقده‌گشايي و طرح مخلوطي از ادعاها يقيناً‌ مخل فضاي نقد منصفانه و به نفع افرادي است كه در هاله مظلوم‌نمايي ناشي از اين اقدام قرار خواهند گرفت.

چهار :

با تجزیه و تحلیل روش سایت رجانیوز حداقل از پاییز سال گذشته تا امروز می توانیم این نتیجه را بگیریم که نقش تاریخی رجانیوز این است به هر کسی که به مشایی و حمایت غیرقابل دفاع رئیس جمهور از او انتقاد یا حمله نمود حمله کرده و بتازد آنهم با این بهانه که نکند جریان نفوذی با مظلوم نمایی از آن سوءاستفاده ی قطبی انتخاباتی کند!

به عبارت روشنتر حالا اینکه خود جریان نفوذی در برابر اساس آرمان های نظام ایستاده و احمدی نژاد را به ناکجاآباد میکشاند که اولویتی!ندارد.

حکایتی بود که جوانکی مدعی مسگری به جای تمرکز بر وظیفه ی کاری خود چکش را به جای ظرف مسی ، محکم به ... ی خود می کوبید و سپس داد و بیداد راه می انداخت که چرا به دردپیچی ام میخندید و انتقاد می کنید؟اغیار سوء استفاده می کنند!

حکایت ما هم بلا تشبیه همانند حکایت آن ظریفی است که گفت آخر پسر جان یا مسگری را رها کن یا چکش را به مس بزن.ماکه با مسگری تو کاری نداشته و نداریم.مسگرآباد را خودت به هم زده ای!

همین الان هم که به صفحه ی معرفی رجا نیوز مراجعه کنید می توانید ادعا های دهان پرکن راه اندازان سایت و دورشدن عملی آنها در رهروی از این شعارها را عیناً به قضاوت بنشینیدکه مقاله ی فوق در راستای اهداف رسمی سایت فوق است؟!:

آمده ايم تا....

شايد بتوان گفت امروز رسانه هاي گروهي اصلي ترين مراكز تحقق آمريت اسلامي به معروف و تحذير مجموعه ها و مديريتها از منكرهاي اجتماعي هستند. منكر هنگامي كه بعد اجتماعي به خود مي گيرد، تأثيرگذاري كلان مي يابد و بنا بر مقتضاي عقل و شرع هر چه منكر تأثيرگذارتر، وجوب تحذير از آن اولي تر.

... توجه عمومي در جامعه هنگامي كه به وجود فساد در مراكز سياسي و اقتصادي جلب شد، ديگر فرصتي براي كانونهاي فسادپرور جهت توجيه و فرار از بار سنگين قضاوت عمومي باقي نخواهد گذاشت.

چشمان نگران "شخصيت ملي"از پيگيري اين مطالبه انصراف نخواهد داد، چراكه وجود منكر در اين مجموعه ها را باور نموده است؛

رشوه نمي گيرد، چراكه قضاوتش متأثر از منافع مادي نيست؛

و توصيه نمي پذيرد، چراكه در قضاوت خود بي رحم است!

بر همين اساس است كه وجود يك رسانه مستقل و متعهد بيش و پيش از هر ابزار عمومي مي تواندبا نماياندن آنچه در نهانخانه هاي كانونهاي فسادزا مي گذرد،اولاً امنيت زايش و تكثير را از آنان سلب نمايد و ثانياً كانونهاي فسادپرور اقتصادي را در زايش قدرت سياسي عقيم بگذارد.

...اما اكنون "رجانيوز" آمده است تا با تلاش در جهت تخلق به صداقت و انصاف و صدالبته نهراسيدن از نعره هاي كانونهاي فساد و زياده خواهي، ايده و آرمان انقلابي ملت را در عرصه اطلاع رساني محقق كند و با كمك مؤثر به توزيع عادلانه اطلاعات مورد نياز براي تصميم گيري آگاهانه مردم، گامي به سوي عدالت رسانه اي بردارد تا چنين نباشد كه خبرهاي مورد نياز مردم در گردونه گران قيمت خبررساني ناعادلانه گم شود و كساني كه اميدوارانه در انتظار شنيدن و ديدن آثار تحول ناشي از حماسه 3 تير 84 هستند را محروم نمايد...

پنج :

خاکپاشی ملعبه های قدیمی و جدید مشایی چشمان دل خودشان را کور خواهد نمود! امثال من سر خاکساری بر آستان بصیرت خورشید مداحان اهل بیت عصمت و طهارت حاج منصور ارضی می ساییم که آسمانیان عرشی اش میخوانند.

سلام خدا و فرشتگانش بر خاک پای قنبران شهسوار آفرینش ازلی لم یزلی حیدر کرّار ،علی شهیدجاودانه ی صداقت و یکرنگی و لعنت ازلی بر ابن ملجم های تاریخ الی الابدالاباد!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 2:25  توسط رضا  | 

ممانعت از ورود خبرنگار

بیش از 12 سال است که به عنوان محقق ، عکاس و خبرنگار آزاد به این ساختمان رفت و آمد داشته ام که در راستای امور قانونی صدور کارت های خبرنگاری داخلی و خارجی اینجانب و همچنین مطالعه و استفاده از آرشیو روزنامه ها و رسانه های داخلی و خارجی موجود در این معاونت بوده است که قانوناً قابل استفاده برای نویسندگان ، خبرنگاران ،محققان و دانشجویان می باشد.

گلپور با بیان محفوظ دانستن حق شکایت خود از این نوع برخوردهای غیر قابل پذیرش ،سخت افزاری و دور از انتظار جامعه ی فرهنگی؛ ضمن تأکید بر لعنت فرستادن خود بر ملاحده ی فرا ماسون ؛ تحلیل خود را پیرامون این ممانعت دور از ادب این چنین عنوان کرد : پس از انتشار نامه ام به آقای احمدی نژاد پیرامون مفاسد و انحرافات موجود در اسفندیار رحیم مشایی و محمد رضا رحیمی بویژه اشاراتی گذرا به سوابق اعضای رده ی یک و دوی خانواده شان باز بویژه به درک واصل شده ها ،اعدامیها و اخراجی های سازمان جهنمی محاربین (مجاهدین) خلق ،انتظارم پاسخ روشنگرانه و از سر مسئولیت رئیس جمهور به موارد فوق یا حداقل شکایت این دو نفر از اینجانب جهت انجام تحقیقات قضایی و اثبات آن موارد مطرح شده و نیز سایر مواردی که در راستای ولایت پذیری از بیان علنی آن تاکنون خود را معذور داشته ام ، بود.

متاسفانه منطق طرفداران فصولگرای آقای احمدی نژاد را که قبلاً فدائیان آقای خاتمی و دستبوسان آقای هاشمی بوده اند را می توان در این نوع برخوردها با اینجانب دید. نمی دانم آقای محمد زاده در صورت انفصال از حمایت باندی رحیمی گذرش به معاونت مطبوعاتی خورده بوده یا خواهد خورد.با فرض این ارتباط ، محض اطلاع او و رئیسان فصولگرایش تصویر نمونه ای از آخرین کارت های خبرنگاری داخلی و خارجی خود را جهت حفظ در حافظه ی تاریخی مردم آزاده ی کشور اسلامی ام منتشر می کنم تا این تازه به دوران آمده های فعلا فدایی احمدی نژاد بدانند با ممانعت فیزیکی از ورود اینجانب که هیچ حتی با حذف فیزیکی اینجانب هم نمی توانید صورتمسئله های جدی موجود در سوایق ننگ آور مشایی و رحیمی بویژه به درک واصل شده ها ، اعدامی ها و جنایتکاران آدمکش مرتبط با خانواده هایشان را پاک کنید.

آقای محمدزاده! این سمت ها و پست ها برای امثال من از لنگ حمام کم شأن تر است. بستن آن در حمام های عمومی از باب ستر واجب است. مردانگی و مروت را لنگ ها به انسان نمی دهند.همه ی لنگ های عالم را هم که به خود ببندیم ، باید روز خروج از حمام ابتلائات سربلند بود. به امید تأمل و تقوای بیشتر.


مدارک خبرنگاری رضا گلپور

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 2:23  توسط رضا  | 

گفتگوی رضا گلپور با خبرنگار همشهری ماه (برای شماره 77- تیرماه 1390)

 
مشایی به من گفت که از بنیانگذاران تشکیلات انجمن حجتیه در مازندران بوده است
 
...مشایی در پاسخ به من گفت مگر مذهبی ها و آقای خامنه ای چقدر رای دارند ؟ بیش از 7 میلیون است؟ ما باید از همه طیف ها در کنار خود داشته باشیم. در اینجا برای من مشخص شد که کار از رفع شبهه گذشته و نوعی بیماری انحراف و گنده گوئی است. گفتم این قتل هایی که در رامسر به شما نسبت داده می شود چیست؟ پاسخ داد حالا 4 تا سگ محارب هم کشته شدند مگر چه اتفاقی اقتاده است؟...
 

مصاحبه حامد طبیبی از همشهری با رضا گلپور؛

رضا گلپور برای نخستین بار با کتاب «شنود اشباح» خود را به عنوان یک فعال رسانه ای معرفی کرد. او در وزارت ارشاد دوره اصلاحات دوره خبرنگاری را گذرانده و مستند سازی را هم در همان مقطع فراگرفته است.

چندی قبل نامه ای از او خطاب به محمود احمدی نژاد منتشر شد که در آن با توجه به مستندات خود درباره اسفندیار رحیم مشایی و محمدرضا رحیمی ، خواستار کنار گذاشته شدن این افراد از مجموعه دولت شده بود.

او اکنون 34 سال سن دارد و به تازگی ششمین یا آخرین کتاب خود که درباره تشعشعات رادیو اکتیو نیروگاه «نومک» در ایالات متحده و ماجرای سرقت پلوتونیوم از آن توسط اسرائیلی ها میباشد را با عنوان «کابوس در بیداری» منتشر ساخته است.

گفتگو با وی دشواری های خاص خود را داشت چرا که کمتر به اصل سوالات پاسخ می داد و به شاخه های دیگر ورود می کرد. در عین حال سعه صدر در طول این گفتگو -به رغم اختلاف نظر ما درباره دوران پیش از دولت نهم و اشتباهات جریان حزب الله- و البته رسانه ای بودن خود وی نیز تسهیل کننده گفتگوی «همشهری ماه» با او درباره اسفندیار رحیم مشایی بود که در ادامه می آید:

-شاید این سوال برای برخی پیش آمده باشد که علاقه ات برای فعالیت پژوهشی در حوزه سیاست و بعضا حوزه امریکا، از کجا نشات گرفته است؟ اصلا رشته تحصیلی ات چه بوده است؟

من در مدرسه استعدادهای درخشان شهید بهشتی در شهر ری تا سوم ریاضی فیزیک تحصیل کردم. به علت تحصیل دراین مدرسه و اساتید بزرگواری که داشتم به زبان انگلیسی و عربی و کامیپوتر تا حدودی مسلط شدم آن هم در اواخر دهه 60 که کمتر کسی باامکانات این ابزار فنی و ارتباطی، آشنا بود. من این را مدیون سیاست گذاری های صحیح دولت در آن مقطع و اساتیدم می دانم. اما تعارض در نظام آموزشی ما شدید بود. از طرفی در المپیادهای کشوری شرکت می کردیم و در عین حال نیاز بود از فیلتر کنکور هم عبور کنیم. معمولا تا جایی، یک وضع ناخوشایند یا بهتر بگویم پارادوکسیکال برای خود را تحمل می کنم اما وقتی می بینم که بی نتیجه است ترجیح می دهم صداقت ذهنی و عملی خود را حفظ کنم. ترجیح دادم به دلیل این تعارضات، از این محیط خارج شوم و مسیر دیگری را دنبال کنم.

-این دیدگاهت آرامانگرایانه نبود ؟ به هر حال تو فقط خودت نبودی و خانواده ها معمولا موفقیت فرزندان را در ورود به دانشگاه می دانند.

بله فضای ذهنی من آرمانی بود و خانواده ام نیز به شدت علاقه داشت من ماحصل حضور چند ساله در مدرسه استعدادهای درخشان را در ورود به دانشگاه به دست آورم. اما من علاقه ای به رشته های فنی و مهندسی نداشتم. هر چند برای نمونه در برنامه ی تلویزیونی آن سالها یعنی مسابقه ی علمی چند بار به خاطر ابتکاراتی که داشتم مورد تقدیر قرار گرفتم اما آن فضا، فضای آرمانی من نبود. البته جالب این است که از 50 نفری که از مناطق 15 تا 20 تهران برای حضور در مدرسه استعدادهای درخشان با پشت سرگذاشتن چندین آزمون مختلف گلچین شده بودیم، امروز در صد قابل توجه و بالایی در ایران نیستند هر چند انسان های موفقیدر عرصه های آکادمیک برخی کشورهای پیشرفته هستند. به هر حال آمادگی آموزشی بالا در سال های راهنمایی و دبیرستان و آموزش هایی که دیده بودم بعد از آن به من بسیار کمک کرد. بعد از آن در آن سال ها که جنگ بوسنی هم در گرفته بود تلاش کردم برای امداد به بوسنی بروم اما متوجه شدم که برای گرفتن گذرنامه، باید سربازی بروم. من در فضای خبری و رسانه ای قرار گرفتم و هر چند به علت اینکه هنوز تجربه های واقعی برخورد با واقعیات شکنده ی جامعه را نداشتم اما بدلایلی مثل اینکه مسئولیت های تشکیل خانواده را به دوش نداشتم فرصت کافی برای پرداختن به موضوعات مورد علاقه را داشتم. فضای آرمانی ذهنی که به دلیل تحولات خاورمیانه و علیه مسلمانان صورت می گرفت و علاقه ای که به حوزه خبر داشتم و اساتیدی که در سازمان استعداد های درخشان ، توان پژوهشی را در ما ایجاد کرده بودند همه و همه باعث شد که کار در حوزه رسانه را انتخاب کنم. در سربازی هم، واقعیات اجتماع را از نزدیک دیدم که چقدر با آنچه در سیستم های رسمی قانونی حتی مثل سپاه باید باشد فاصله دارد. من آنجا را دانشگاهی برای تعلیم و تربیت می دیدم اما متاسفانه رسوبات نظام آموزشی گذشته هنوز در این ساختار ها هم دیده می شود. بعد از آن از باب اضطرارات معیشتی وارد ترجمه و پژوهش میدانی شدم و خبرنگاری را از طریق موسسه کیهان، صبح ، وزارت ارشاد و .. فرا گرفتم. برخی اساتید صدا و سیما نیز، آموزش تهیه مستند تصویری را به من دادند و در موسسات فرهنگی مستقل و یاوابسته به بعضی نهادها، این مباحث را فرا گرفتم.

-اما پژوهش به شکلی که شما به آن علاقه نشان دادید با کار خبری که آموزش آن را دیدی تفاوت می کند.

بله ، من احساس می کردم که برخی افرادی که در طول سال های انقلاب، چهره شدند، مبانی صحیح تفکر و تعقل اسلامی را نمی دانند یا فرصت اندیشه ورزی نداشتند یا فاقد مبانی آن نظرات بودند یا خدای نکرده در بعضی حالات، دارای افکار متعارض هستند. در مبانی دینی بر روی آزادی افکار و عقاید تاکید زیادی شده اما به علت سوء عمل برخی ، اینگونه القا شده که نظام ولایت فقیه محور یا فقه محور در تعارض با آزادی بیان قرار دارد. مثلا در ماحصل پژوهش های ثبت خاطرات میشود جمع بندی کرد که زمانی در وزارت اطلاعات ما، دیدگاه های رادیکال حاکم شد.

-رادیکال از چه جهت؟

به این معنا که افکار و عملکرد نیروهای آن، به مفهوم مارکسیستی گرایش داشت نه فقه شیعه. در اجرای احکام اسلامی، کسی حق ندارد خارج از مسئولیت فقیهی که منصوب حاکم مبسوط الید اسلامی است – حتی در جایگاه ضابط- به تصمیم شخصی عمل کند. این سوال در ذهنم بود و هنوزم هست چطور می شود افرادی که آن انحراف را داشتند، در دهه بعد به سران سکولاریزاسیون تبدیل شوند. آن زمان به اسم دین، رادیکالیزم را در دستور کار داشتند و حالا بر عکس آن عمل می کنند. این مساله درمورد مشایی مصداق عینی دارد.

-البته بعضا دیده شده که به اقتضائات آن زمان، به عنوان دلیل رفتار خود استناد می کنند.

قبل از آن به این نکته اشاره کنم که مردم نسل انقلاب حتما به یاد دارند و من هم در خاطرات افراد و تصاویر آرشیوی، قربانیان ترور منافقین و اعضای این گروهک را بسیار دیده ام. آنها با شست و شوی مغزی با قرص سیانور در زیر زبان؛ برای مواقع خودکشی، به مردم کوچه و بازار حمله مسلحانه می کردند وبعد اعلامیههم می دادند که مثلا اصغر لبنیاتی مزدور ارتجاع بوده و کشته شده است! حتی فامیل این قربانیان مظلوم را هم نمی دانستند. طبیعی است که بعد از موج ترورها، در برخورد با اینها شاید احتیاج به این بوده که نیروهای ضابط دادستانی کمی قاطعانه تر عمل کنند. مثلا من شنیدم خانم ط. ذبیحیان که همسر رسمی آقای مشایی است در هنگام دستگیری می خواسته سیانور استفاده کند اما چون ضابط، هشیاری داشته اسلحه خود را در دهان او قرار داده تا نتواند پوشش قرص را با دندان خود بشکند و سیانور عمل کند. شاید این برای من قابل درک باشد که ضابط برای جلوگیری از انتحار یک نیرو، حاضر باشد دندان فرد خرد شود اما کشته نشود. اما اینکه عده ای که دستگیر شدند و در زندان منتظر محاکمه هستند توسط نیروهای تحت مسئولیت مستقیم آقای مشایی؛ بدون حکم دادستانی به جنگل های منطقه ی رامسر برده می شوند و به آنها تیر خلاص زده می شود با کدام منطق شرعی و قانونی قابل توجیه است؟ ضمن اینکه پیچیدگی آن پرونده این است که یکی از بازداشت شدگان، اخوی بزرگتر ایشان بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی بوده و اگر قرار بوده همه بازداشت شدگان از منافقین حذف شوند خب برادر ایشان هم باید همراه بقیه کشته می شد اما نشده است. معروف است که می گویند در زمان آیت الله قدوسی که معرف همه است، نیروهای دادستانی اجازه شنود تلفن همسر بنی صدر برای گرفتن یک رد از وی را از آیت الله قدوسی می خواهند و ایشان می گوید به دلیل رعایت موازین شرع مقدس فقه اثنی عشری نمی تواند این حکم را بدهد. در واقع این روندی بوده که بسیاری از بزرگان فقهی و دینی ما به آن استنادو عمل می کرده اند. به همین دلیل است که می گویم برای من سوال ایجاد می شود که فردی با آن سابقه، ناگهان پس از رسیدن به جایگاه معاون رئیس جمهور می آید می گوید ما چه مشکلی با مردم اسرائیل داریم؟ مشایی در یکی از جلسات به من می گفت اجباری بودن لچکی که سر خانم هاست چه منطقی دارد؟ خاتمی با اهمه ادعا توانست این اجبار را بردارد؟ البته تاکید می کنم که پیگیری های من فقط درباره صِرف آقای مشایی نبوده و همانطور که می دانید، در بخش های مختلفی روی سوابق یا برایند عملکرد چهره ها به عنوان یک خبرنگار آزاد پژوهش دارم.

-مطرح شدن مشایی به عنوان یکی از مهره های اصلی دولت، چقدر او را در اولویت تحقیقاتت قرار داد؟ احمدی نژاد می گوید چون من را نمی توانند بزنند، مشایی را می زنند. شاید مشکل تو هم با آقای احمدی نژاد بوده است.

در مورد من این گونه نبوده و نیست .

-اشاره کردید که مشایی ، به شما برای دیدار های خصوصی وقت داده است. این مساله نشان نمی دهد که وی اهل بحث و استدلال است ؟ حامیان مشایی می گویند که تکفیر کنندگان اگر استدلالی دارند، با او مناظره کنند؟

در مبانی فقه شیعه؛ توحید اصل است و حتی خواندن نماز فرع است. ولو این که فرع بسیار مهمی است. اما در مباحث توحیدی، این باور در بزرگان دینمان وجود دارد که اگر کاری را خدا می بیند و صحیح است که انجام شود؛ باید در جامعه بدون خوف از حرف و حدیث احتمالی مردم هم به همان شکل عمل شود و صِرف این که مردم بگویند رفتار بدی است اشکالی برای انجام آن نیست. البته گاهی تعارض هم ندارد و این دو بر هم منطبق است. خلاصه اینکه انسان مومن به توحید؛ دو گانه نیست و این سیره رسول خدا و ائمه است . البته واضح است که در عیان، به حرمت جمع بعضی کارها را نباید انجام داد اما این نباید به معنای تفاوت ماهوی میان خلوت و عیان باشد. اما اگر من قائل باشم حرفی صحیح است نگران نیستم آن را در جمع بیان کنم. اما وقتی در جلسات محدود یک جور رفتار می کنند و سخن می گویند و جلوی دوربین به شکلی دیگر، اینها اشکال در مبانی دارند. متاسفانه اینها در بسیاری از بزرگان اجرایی ما بوده است.

-این اشکال جنبه عمومی دارد. ممکن است آرمان بزرگی نباشد اما در دوره ای که درک محضر معصوم صورت نگرفته، کمی آرمانگرایانه به نظر می رسد.

بله شاید بگویید آرمانی باشد اما عرضم این است که باید به یک سری اصول قائل بود . من هم سعی می کنم اینطور باشم.

-من و تو که هیچ وقت در ساختار قدرت نبودیم. شاید اشکال از این ساختار است که آدم با صداقت را نمی پذیرد و یک فرد پیش از ورود به آن، اول شعار عدالت سر می دهد و وقتی وارد ساختار شد بحث فساد مالی گسترده اطرافیانش مطرح می شود و عده ای از انها بازداشت می شوند. به بحث قبل برگردیم. آقای مشایی به شما وقت ملاقات داد به چه دلیل بود؟

اینکه مشایی پذیرفت که چنین جلساتی برگزار شود به این دلیل بود که ما در سال های گذشته به دنبال کمک دادن به اقای احمدی نژاد بودیم. گفتیم ایده هایی داریم که می تواند در عرصه جنگ نرم و خنثی کردن فعالیت های رسانه ای صهیونیست ها موثر باشد.

-این ماجرای دیدارها مال چه زمانی است؟

دو سال بعد از ریاست جمهوری دوره نهم. من مستندی را در لبنان کار کرده بودم که در شبکه ی سوم سیمای کشورمان در پنج قسمتِ تقریباً 25 دقیقه ای با عنوان تجاوز تموز پخش شد و در مسیر ساخت آن بیش از، 100 نفر بعد از جنگ 33 روزه ، مورد مصاحبه بودند. من برنامه ای ترتیب دادم تا پدر مادر و اعضای خانواده هایی که حداقل دو شهید در جنگ 33 روزه تقدیم مقاومت لبنان کرده بودند برای یک هفته به ایران بیایند و به زیارت مشهد و قم بروند. بعد از نمایش این فیلم، جلسه مفصلی با آقای رییس جمهور ترتیب دادیم و آن میهمانان آمدند و با رئیس جمهور مفصلاً دیدار کردند و حرف زدند. برای اینگونه امور مرسوم است که سفرای ایران در کشوری که از آنجا مهمان به ایران می آید، تسهیلاتی را برای سفر قائل می شوند و این در ساختارهای قانونی برای تغییر نگرش افراد به ایران در نظر گرفته شده است. به طور طبیعی برای استقرارآنها در هتل و مسائل مشابه، درخواست های من از دفتر آقای احمدی نژاد به آقای مشایی و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ارجاع شد. وقتی درباره راهکارهایی که در خصوص مقابله با جریان رسانه ای صهیونیستی در دست داشتیم با آقای احمدی نژاد صحبت کردیم به من گفتند با آقای مشایی مطرح کنید تا او آن ها را بررسی کند.

-پس هنوز بحث های شما به پژوهش و کشف سند نرسیده بود؟

خیر در ابتدا مباحث عادی داشتیم. هر چند در مواردی حتی اخوی آقای احمدی نژاد حرف های جدی راجع به سوابق و عملکرد سوءِمشایی داشته و دارد. اما اعتقاد من این بود که با خود فرد مطرح کنم و او را در موضعی قرار ندهم که باعث ظلم به آنها شود. در جلسات آخر به آقای مشایی گفتم شبهاتی دارم و درباره شما، اسنادی را به دست آوردم که به ابهامات افزوده است. در صحبت های ایشان هم حرف های جدیدی شنیدم که ابهامات تازه ای هم ایجاد شد. من باز هم آنها را رسانه ای نکردم اما از ایشان خواستم که در مشاوره هایی که دارند، تحلیل فاصله دار از واقعیت به آقای احمدی نژاد ندهند. مثلا آقای احمدی نژاد گفته که اکثر مردم آمریکا معتقدند که 11 سپتامبر توسط بخش هایی از دولت آمریکا انجام شده است! بیان این جملات آن هم در کشوری که قربانی این واقعه بود و مردم اصلا چنین دیدگاهی ندارند خیلی موضوع غیر قابل باوری است.

-چرا تصمیم گرفتید با آقای مشایی مطرح کنید؟ مگر او مشاور سیاست خارجی رییس دولت است؟

به هر کسی گفتم که این اشتباهات را به چه کسی بگویم تا به گوش آقای احمدی نژاد برساند، همه گفتند مشایی! بعد که با او در این باره صحبت کردم دیدم اعتقاد به لزوم برقراری رابطه با دولت آمریکا به دست احمدی نژاد وتیمش را دارد. آن هم نه ارتباط با مردم و نهادهای مردمی و دانشگاهی بلکه با خود دولت. چون با شعار احیای آرمانهای مرحوم امام خمینی وبه صحنه آوردن بدنه مردم آمده و دیدم در عمل بر عکس نتیجه داده چون اتکا به مشاورین دارد. بعضی از آنها از جمله مشایی از افرادی هستند که اصول لازم برای انجام مشاوره ی صحیح را دارا نیستند.

-اینجا سخن شما تناقض دارد. در ابتدا می گویی که قصد کمک به آقای احمدی نژاد را داشته ای. از سویی می گویی احمدی نژاد را حاوی ویژگی هایی می دانید که در دیگران نبوده و من کاری به غلط و درست بودن باور شما ندارم اما همه می دانند که او و مشایی یک روح هستند در دو بدن! و همه چیز را از مشایی می پذیرد. برخی می گویند این انتخاب از ابتدا با همین ویژگی ها بود.

به هر حال هدف من، تصحیح اشتباه بود. آقای احمدی نژاد در سازمان ملل جمله ای گفت که واقعا از حیث کم اطلاعی از امور، بی نهایت سخیف است. او درباره تحقیق درباره حادثه 11 سپتامبر نقل به مضمون عرض می کنم، گفت: اگر آمریکاییها راست می گویند چرا اسامی قربانیان اعلام نمی شود؟! این در حالی است که اگر کسی «سی ان ان» ، سی بی اس و سایر شبکه های خبری امریکا و حتی بی بی سی را دیده باشد حتی به عنوان بیننده معمولی، می داند که از مراسم نخستین سالگرد این حادثه، مهمانان کلاس 1 حکومتی و فرهنگی و رسانه ای آمریکا در محل برج های دوقلو می نشینند و یک خانم و آقا نزدیک به 3000 اسم قربانیان را می خوانند و بعضا خانواده های آنها هم هستند و گریه و زاری و ناراحتی می کنند. این رسانه لوکال و محلی نیویورک هم نیست که چنین مراسمی را پخش می کند بلکه در رسانه هایی منعکس می شود که پوشش جهانی دارند. یک دهه از این تاریخ گذشته و لااقل در مراسمات رسمی علنی آنها 10 بار این مراسم خواند ن اسامی صورت گرفته و با این وجود رییس جمهور کشور ما می رود در همان مکان و جمله به این پرتی را می گوید. این برای جمهور ایران بد نیست؟

-چرا همه می گفتند این را به مشایی بگو؟ به آقای مشایی گفتید؟ واکنش وی چه بود؟

بله من آقای مشایی را در ساختمان منزل ایشان ملاقات کردم و گفتم که این حرف آقای احمدی نژاد اصلا واقعی نیست. او به من گفت مطمئنی؟ از اینجا فهمیدم که او این حرف را در دهان احمدی نژاد گذاشته و هیچ آگاهی هم نسبت به آن ندارد. من دریک جلسه ای که چند سال قبل در سازمان ایرانگردی وجهانگردی داشتم دیدم که کتاب « لابی اسرائیل» را با خودشان از سفر آمریکا آورده اند با این عنوان که کتاب مهمی است و باید با پیگیری مسئول دفترش باقری هنجانی ترجمه شود! به او گفتم اساس این کتاب 2 سال قبل از دیدار ما ( 6 سال پیش) توسط وزارت خارجه ترجمه شده و چند جلسه هم اندیشی با حضور صاحبنظران در خصوص آن برگزار شده است و ما در آن شرکت کرده ایم. چگونه می گویید این کتاب جدید است و از وزارت خارجه بی اطلاع هستید؟ خلاصه ی عرض بنده اینست: فردی که مبنای فقه شیعه دارد اگر در مقوله ای معلومات کامل نداشته باشد به سادگی می گوید من موضوعی را نمی دانم. اما وقتی می بینی آدمی فاقد آن مبنا است احساس می کند که باید راجع به هر موضوعی نظر بدهد آن هم به شکل جنجالی تا رسانه ای شود. این اشکال به مبانی فکری آقای احمدی نژاد است. البته آقای احمدی نژاد اگر در ابتدا 20 مشاور داشت الان محدود شده به آقای مشایی. به نظر من بعد از رای 24 میلیونی که ایشان از مردم گرفت ظرفیت لازم برای درک و تحلیل صحیح آن را نداشت و در رفتارشناسی او غرور و عصبیت ایجاد کرد و او هم دسته دسته مشاوران مردمی و دلسوز خود را کنار گذشت.

-این بحث همیشه بوده که دایره اطرافیان ایشان محدود است و افرادی که می آیند خارج از این حلقه نیستند. در وزارت نفت، مدیران باسابقه جناح راست که مقبول باشند کم نیستند و اگر مدیران غیر همسو با دولت مورد قبول این آقا نیستند حداقل می توانست یکی از نیروهای وابسته به اصولگرایان را بر مسند وزارتخانه مهمی مانند نفت بگذارد اما باز هم انتخاب ها از حلقه دوستان صورت می گیرد و بس.

این به دلیل فقدان مبانی صحیح فکری در آدم هاست. من عرض کردم در روش پژوهشی بر خلاف آنها هیچ گاه به دنبال حذف و بایکوت کردن جریانات و افراد نیستم بر عکس باید به هم افزایی برایند انتقال تجارب برای مردم و نظام تلاش کرد. کشور در طول این تغییر مدیریت های 8 ساله، دچار چالش هایی شده که بعضی اوقات به دلیل تنگ نظری افراد، و گاهی هم توسط مشاوران مشکوک السابقه بوده است. آقای هاشمی زیباترین خطبه های عدالت اجتماعی را در دهه 60 دارد اما در ریاست جمهوری ، به سیاست تعدیل می رسد.

-البته آزادسازی قیمت ها به دلیل شرایط بعد از جنگ بود و آنها آن را امری ضد عدالت نمی دانند. اما این مساله گفته می شود که مو به مو دستورات بانک جهانی در دولت های نهم و دهم اجرا شده است.

به هر حال این دیدگاهها نیاز به بررسی دارد . بعد از طرح این مباحث، ایشان دیگر به تهدید ما رسید و دفتر ایشان هم مدتی من را سر کار گذاشت. بعد ایشان را دیدم و گفتم جلسه نهایی ما چه می شود؟ و او باز هم با تهدید پاسخ داد. من معتقدم به هر حال این فرهنگ باید جا انداخته شود که هر کسی در جایگاه سیاستگذاری و تأثیر گذاری است باید صحیح و اصولی نقد شود.

-اما دوستان خود شما در ابتدای دولت نهم، هر گونه انتقاد از دولت را با انگ ضد انقلاب بودن و وابسته بودن منتقدان به خارج پاسخ می دادند.

فکر نمی کنم همه دوستان من اینطور بوده اند حداقل اعتقاد من همیشه اینطور بوده که نقد شفاف و اصولی به برآیند کمک میدهد و این رفتارها به سبب جا نیفتادن موضوع نقد و نقادی است. من به مشایی گفتم می شود 3 تا تیم 5 نفره داشته باشیم تا با دوربین بتوانند همیشه با رییس جمهور همراه باشد و دو ساعت درهر روز یا هفته نشان دهند که چه کارهای با حجم عظیمی در حال انجام است و فعالیت های رییس دولت شفاف شود اما مشایی این را از دستور کار خارج کرد.

-سر فصل مباحثی که در جلسات آخر با مشایی مطرح کردی چه بود؟

از ایشان سوال کردم که واقعا آقای رحیمی که مسئول دفتر انتخابات آقای هاشمی در کردستان بوده و با دعواهایی که با شهید کاظمی فرمانده وقت سپاه کردستان داشته با چه تعریف اصولگرایانه ای امروز با اختیارات ویژه، معاون اول دولت است؟ حضور وی با شعار حمله به هاشمی جور در می آید؟ مشایی در پاسخ به من گفت مگر مذهبی ها و آقای خامنه ای چقدر رای دارند ؟ بیش از 7 میلیون است؟ ما باید از همه طیف ها در کنار خود داشته باشیم. در اینجا برای من مشخص شد که کار از رفع شبهه گذشته و نوعی بیماری انحراف و گنده گوئی است. گفتم این قتل هایی که در رامسر به شما نسبت داده می شود چیست؟ پاسخ داد حالا 4 تا سگ محارب هم کشته شدند مگر چه اتفاقی اقتاده است؟ اینجا دیگر دیدم این جفاست که خلوت و عیان این فرد تا این حد با هم فرق می کند. مگر حاکم شرع بوده که آنها را کشته است؟ او می گفت : من پرونده ام تا سال 76 در سازمان قضایی باز بود و بسته شده و تو به دنبال چه هستی ؟ گفتم خیلی روشن است بگو من در جریان نبودم و نیروهای من خودسر عمل کردند. حالا آنها قسم می خورند که خودسر نبوده و دستور داشته اند. این مسائل حول نفر دوم دولت نگران کننده نیست؟


-اما همین فرد که شما از او نگران هستید مدیر دو شبکه مهم رادیو بوده و سمت های مهمی در سال های قبل داشته است.

این اشکال به آن مدیر وارد است که چگونه برای حضور رییس رادیوی خود تحقیق نکرده است. این درباره دیگران هم اتفاق افتاده است. من در پژوهش ها، سند هایی دیده ام که انسان وحشت می کند. مگر احترامی که آقای رجایی به کشمیری داشت واقعی نبود؟

-به دلیل خاص بودن شرایط، بعضا دیده شده که برخی مسئولان در پست های مختلف حضور داشته اند اما درباره این مورد خاص اما پژوهشی دارید که چرا وی به دستگاه های مختلف رفته است؟ مثلا حضور او در سپاه مازندران، به چه دلیل انجام شد؟

اسناد می گوید ایشان به عنوان کسی که خوب صحبت می کرد مد نظر قرار گرفت و نباید دنبال پاسخ عجیب و غریب بود. در فضایی که چریک های مائوئیست ، فدایی و منافقین با ادبیات خاص و افرادی که با انجمن حجتیه در ارتباط بودند، در آنجا فعال شده بودند اگر آدمی آنها را نقد کرد و سخنرانی گذاشت، در آن شهرستان جلوه می کند. دلیل این امر هم حرافی ایشان است نه عمق معانی ایشان. شما یک سری متهم را گرفته ای و دادستان می خواهد با آنها صحبت کند تا شاید تغییر روش دهند. در سال های ابتدای انقلاب هم قرار داشتند و در این موارد، افرادی که می توانستند به مقابله با جریانات ضد انقلاب کمک دعوت به کار می شدند. به دستگاه های درگیر در این غائله اعلام می شود که مشایی معلم آموزش و پروش است ، روی چریک های فدایی مطالعه دارد، احیانا آنها را هم می شناسد ، مجاهدین خلق را هم می شناسد و بعضی بستگان او مجاهد خلق بوده اند! خب در این شرایط چه کسی در استخدام مشایی درنگ می کند؟

-اول اینکه در این مباحث معمولا توانمندی های افراد اصلا در نظر گرفته نمی شود. بچه های مسئولان فعلی و پسر و عروس یکی از آنها که رسما عضو مجاهدین خلق بودند. این که بستگان او در این فعالیت بوده اند ، از نظر شما ایراد تلقی می شود؟

البته من این را به عنوان یک نقطه منفی نگفتم. بحث شما دلایل حضور او در سپاه رامسر بود. بله این درست است می گویند عموهای پیامبر هم ابوجهل و ابولهب بودند. اتفاقا این بحث را من با آقای شریعتمداری کیهان هم داشتم. به او گفتم این چه استدلالی است شما دارید که اگر عمو جاسوس است پس برادرزاده هم هست. من این حرف شما را قبول دارم اما وضعیت مشایی در ان مقطع به عنوان کسی که در مقوله امنیتی است ، کار بازجویی می کند در اقتضائات کار امنیتی قرار گرفته است فرق می کند. آن زمان این یک امتیاز بوده که گفته اند این فرد با اینها سر و کله زده و از پس آنها بر می آید. اما بعدها دیده شده که رسوبات تفکرات غلط آنها در او نیز دیده می شود. مثلاً میشود تعداد اعدامی های خانواده ی او را لیست کرد.بالاخره او روی محاربین کار می کرد یا در برآیند برعکس است؟ این مهم است. من این را گفته ام و بعضا دوستان موتلفه از آن ناراحت می شوند. گفتم آنها قبل از انقلاب اینقدر زیربنا بودن اقتصاد مارکسیست ها را نقد کردند که حالا خودشان، اقتصاد محور شده اند.

-اما این از دیدگاه دینی و فقهی بود که کسی نباید مسئولیتی را که نمی توان انجام دهد، بپذیرد. اگر به عنوان یک بحث دنیایی به آن نگریست چطور؟

صادقانه و صریح بگویم تعارضات و تناقضاتی که در سوابق وی است به دلیل تناقضاتی است که در اندیشه ایشان است. ایشان معلم آموزش و پرورش بوده، به تاج لنگردودی و طیف انجمن حجتیه کاملا نزدیک است. خود مشایی در توضیح به من می گفت روستا به روستا انجمن حجتیه در مازندران را من پایه گذاری کردم.

-اما همین الان بر روی سایت هواداران آقای مشایی، جمله ای از دکتر حسن عباسی قرار دارد که او را به هیچ فرقه ای منتسب نمی داند و یک تکنوکرات می داند. چرا از این مباحث به این شکل استفاده می شود؟

اولا او دکتر نیست. بعد هم حرف امثال آقای عباسی در رده دوم ارجحیت قرار دارد. وقتی خود آقای مشایی به من گفت تشکیلات انجمن حجتیه را من در مازندران راه انداختم باید دید آقای عباسی با چه سندی آن را نفی می کند؟ در مسائل سندی، وقتی سندی اثباتی برای موضوعی می آوری ، اثبات خودش پیچیده است. حالا اگر یک نفر بخواهد این سند را نفی کند و سلباً بگوید فلانی نبوده، بسیار پیچیده تر می شود. البته فقط مشایی این را نگفته، خیلی از دوستان ایشان می گویند زمانی که معلم آموزش و پرورش بود در روستاها و ... این افکار را ترویج می داد.

-ایشان بعد از آن مقطع هم در وزارت اطلاعات حاضر است. نشریه کردی زبان سروه را منتشر می کند. به هر حال یک فرد ، دو سال می تواند با حرافی کار را پیش ببرد. اما بعد از آن باید نسبت به آن حساس شوند.

شما موسسه صلاح الدین ایوبی یا نشریه سروه را نقد می کنی. من صریح تر بگویم ما افراد زیادی داشته ایم که سمت های بالادستی داشته اند اما مسئله دار بوده اند.

-اما این جزو خواص بوده است که مورد تایید بسیاری از نهادها بوده و با آنها کار می کرده است؟

شما در دوره آقای تاج زاده به مدیر کلی مشایی برخورد می کنی.

-خیر اتفاقا اینها در دوره اصلاحات زدوده شدند. ایشان در دوره بشارتی و معاونت آقای تابش، مدیر کل اجتماعی بوده یعنی دولت دوم هاشمی.

البته وزارت اطلاعات در مقطعی که مد نظر شما بوده او را در گزینش رد کرد و بعدا با لایه هایی بالاترارتباط گرفت و وارد شد.

-معمولا حجتیه دارای رده های مختلف و وابستگان متفاوت بوده است و در بعضی مسئولین فعلی هم، اعضای حجتیه وجود دارند که بعد از حکم امام از این تشکیلات اعلام برائت کردند. ایا آقای مشایی هم درباره برائت از حجتیه به شما حرفی زد؟

بله می گفت وقتی امام گفت بین انجمن حجتیه و سپاه، یکی را باید انتخاب کرد من آمدم سپاه. در عین حال ممکن است فردی در ظاهر بگوید من التزام دارم اما باید عملکرد را هم دید.

-تو موردی با سند سراغ داری که او گرایش های خاصی درباره امام زمان (روحی فداه) دارد؟ این حرف های معمول که صندلی خالی در جلسات می گذارد و بچه ها را به مسجد می برد تا پشت سجاده خالی بایستند و نماز بخوانند تا کنون بی سند زده شده است. تو به سندی رسیده ای؟

انسانی که قائل به این است که دوران اسلام گرایی تمام شده است نباید چندان به مباحث غیبت حضرت حجت علاقه ای داشته باشد . اگر مجموع فرمایشات ایشان را که دوستان ایشان ترویج می کنند بخوانید در جایی گفته من ممکن است نمازم قضا شود اما دعای عهدم ترک نمی شود. من محکم عرض می کنم کسی که داعیه های وی بیش از حد توان فکری و سابقه ای است که دارد باید به آن شک کرد. او یک بار به من می گفت من ادعا نمی کنم هر وقت بخواهم آقا را ببینم می بینم اما می گویم ایشان یعنی حضرت صاحب هر وقت بخواهد نمی تواند من را ببیند؟! مشخص است که قصد گوینده از این نوع فریب گفتاری، چیست و مجتهدان واجد الشرایط بعد از سال ها درس و فقاهت چنین سخنانی را بر زبان نمی آورند چرا که ظن ارتداد دارد.

-اما حتی افرادی که ادعای امام زمانی هم کرده اند کم نبوده اند. چرا تا این حد نسبت به آنها حساسیت ایجاد نشده بود؟

بله اما چون در جایگاه عقل منفصل رییس جمهور نیستند و میلیاردها پول دستشان نیست و به فضاهای کلیدی نظام دسترسی ندارند، از آنها احساس خطر نمی شود.

جایی که همکاری او با آقای احمدی نژاد نمود پیدا کرد کدام مقطع بود؟

جایی بود که رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران شد و به تدریج ، نوع تعاملات این دو نفر، روندی جالب توجه پیدا کرد.

-اما در همان حلقه، چهره هایی مانند ثمره هاشمی و محصولی بودند که گمان می شد بیشتر به رییس خود نزدیک باشند. چرا مشایی به این جایگاه رسید؟

نمی دانم این موضوع منتشر می کنید یا نه ؟ صادقانه بگویم خیلی فرقی بین اسامی نمی بینم. این ضعف مبانی فقهی و عقلی، در آن تیم دیده می شود و فرقی بین آنها نیست.

-اینکه برخی مداحان شاخص، به عملکرد آقای مشایی انتقاد کردند و با ادبیاتی از وی یاد کردند که در فضای عمومی بسیار مورد نکوهش قرار گرفت چقدر باعث شد شما به عنوان علاقه مندان به این مداحان، جبهه گیری خود علیه مشایی را بیشتر کنید؟

من نظرم نسبت به جامعه مداحان کشور این است که آنها با روحانیت گره خورده اند. من ایرادی در واکنش های سیاسی آنها نمی بینم. تعبیر امام برای دسته جات سینه زن و مجالس روضه اباعبدالله ، این بود که کارکرد سیاسی دارند.

-انتقاداتی مطرح شده به اینکه آنها که صاحب تریبون هستند، نباید له یا علیه افراد موضع بگیرند.

اینکه عزیزی احساس می کند برای اینکه یک جریان فاسد که ممکن است بیاید ریشه نطام دینی را بر دارد روی کار نیاید ، اینجا وظیفه می بیند که به همه بگوید آرای شما موثر است. اتفاقا بسیار زیباست.

-اما اگر اشتباه کند و در اظهار نظر جانب عدالت رعایت نشود، می دانید چه آسیبی متوجه دستگاه روضه خوانی اباعبدالله می شود؟

بله اما نقدی که امروز این مداحان در زمینه دولت دارند ، نشان می دهد که وابسته نیستند.

-چه سودی دارد ؟ 6 سال است برخی کج روی ها به دیده اغماض نگریسته شده و دولت رو به اتمام است. چه کسی می تواند حق الناس این مدت را بدهد؟

اگر برگردیم به انتخابات و کاندیدای دیگری از اصولگرایان نباشد؛ من باز هم به اقای احمدی نژاد رای می دهم.

-این هم یکی از دلایلی است که می گویم نگاه تو دارای عمق لازم نیست. مگر آقای محسن رضایی کاندیدا نبود؟ یا در دوره نهم، مگر چند کاندیدای دیگر اصولگرا حاضر نبودند؟ حرف تو نوعی عذر بدتر از گناه نیست؟

از نظر من اینطور نبود. از نظر من خطری که امثال آقای مشایی در بی مبنایی دارند، از محسن رضایی کمتر است!

-این که اجتهاد شخصی است.

بله درست است اما این نظر من متکی به اسناد و بررسی های پژوهشی ام می باشد نه حب و بغض شخصی. در هر حال روی سخن من به کارکردهای اجتماعی جامعه مداحان بود که همیشه از آن دفاع می کنم. در خاتمه درباره آقای مشایی یک مثال می زنم. انسانی را فرض کنید آمده تکه هایی از آثار صاحب فتوحات مکیه را خوانده و فرضا برداشت هایی از جملاتی هم درباره عدم جامعیت یک نبی در این آثار دیده است. اما وقتی آن متن سخنان مشایی را می بینی می فهمی که یک بار هم کتاب را از رو درست نخوانده است! چون اشکال به آن نبی در دیدگاه صاحب فتوحات(ره) نبوده است اما این فرد یعنی مشایی در آن سخنان خود، مدیریت جامع انبیاء را چون نخوانده و یا نفهمیده ملتفت نیست جامعیت خاتم الانبیا در جمع کردن روش موسوی و عیسوی مورد اشکال صاحب اثر نبوده بلکه بالعکس بوده است. مثل این است که یک طلبه، معانی درستی را از اهل یا نا اهل گرفته اما ظرف دریافت او کوچک است. این بزرگترین مشکل آقای مشایی از ابتدای فعالیت تا به امروز بوده است.



+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 9:15  توسط رضا  | 

درد نامه رضا گلپور به دکتر احمدی نژاد

رئیس محترم جمهور!
این کمترین بنده ی عاصی حضرت حق به عنوان یک دوستدار مدّاح اهل بیت (ع) حاج منصور ارضی(حفظه الله) ، به عنوان مرید ایشان و به عنوان بلاگردان ایشان؛ به عرض مبارک می رساند که قبلاً اگر می خواستم کلامی به شما برسد آقای اسفندیار رحیم مشایی را مخاطب قرار می دادم. اکنون به یمن حضور برخی دکورهای دور قاب آقای مشایی که نظرات او را نظرات شما و همچنین شما را ذوب شده در او معرفی می کنند، متأسفانه مجبورم شما را مخاطب قرار دهم تا او شنیده و حجّت بیان وظیفه ام به شما و ایشان که باز به تعبیر دوستانتان گوئیا یک روح در دو بدن اید! تمام گردد و چون به سبب شدت حیرت از ارادت شما به یک بیّن الغی (به تعبیر حضرت آیه الله علم الهدی) به لکنت زبان افتاده ام در این نامه..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 21:5  توسط رضا  | 

نامه به مشایی

 این متن نامه است که در تاریخ ۲/۹/۸۹  توسط سایت عماریون انتشار یافت اما پس از تنها ۴ساعت از روی سایت برداشته شد!! بعد از عماریون مشرق و خبرنامه دانشجویان ایران با استقامت بیشتر این مطلب را انتشار دادند اما آنها نیز پس از چند ساعت (حداکثر ۱۶ ساعت) مطلب را برداشتند..

جهت تصدیق میتوانید در گوگل عبارت "گلپور نامه مشایی" را جستجو کنید تا مشاهده کنید رد پای مطالب حذف شده را!!

مابقی سایت ها و نشریات صرفا به خبر یا تحلیل ای نامه یا نویسنده ویا ساختن شایعات اکتفا کردند... متن ای نامه فقط اینجا و متاسفانه بر روی سایت بالاترین و برادرانش موجود است..

متن نامه:

 با سلام بی پایان بر وجود نازنین حضرت بقیَّه الله الاعظم (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)؛ آرزوی سلامت وموفّقیّت روزافزون نائب بر حقّ ایشان مقام معظّم رهبری ، همه ی دست اندرکاران صادق نظام مقدّس جمهوری اسلامی و همه ی رزم آوران شهادت طلب جهان اسلام .

                   هر کجا دیده ی امید گشادیم                              به صدق بیش تر از همه آنجا هدف تیر شدیم!


جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی مسئول دفتر و چندین عنوان دیگر رئیس محترم جمهور

اگر نبود تکلیف شرعی دفاع از این نظام مظلوم (که دستاورد بی نظیر وگرانقدر مجاهدت ها ، ایثارها ،خون دادن ها وخون دل خوردن های جمعی ازبهترین عباد مخلص خداوند می باشد) و اگر نبود ضرورت هوشیاری و دقّت در جایگاه راهبردی حضرتعالی (و البتّه حرف شنوی و تأثیر پذیری عمیق و باورنکردنی آقای" احمدی نژاد" از شما) و نیز جایگاه کلیدی حضرت آقای "محمّدرضا رحیمی" (که در نهایت بهت و حیرت ، عملاً و قانوناً ! همه کاره ی قوّه ی مجریّه ی جمهوری اسلامی با تقریباً تمامی اختیارات ویژه ی آقای "احمدی نژاد" گردیده است ) چه بسا لزومی به مخاطب قرار گرفتن چون تویی احساس نمی شد!


به عنوان یک پژوهشگر کوچک هر وقت در لابلای منابع مکتوب ، دیجیتال یا مصاحبه ها و نقل قول ها به نقطه ی مبهمی پیرامون فردی بر میخورم در حد توان مستقیماً به خود فرد مورد اشاره مراجعه و از او توضیحات لازم را بشنوم.این موضوع را هیچ کس ندانسته باشد تو یکی می دانی .چرا که از طریق دوست مشترکمان حداقل دو سه جلسه پیرامون نقاط مبهم سوابق و عملکردت با خودت به طرح بحث پرداختم که در یکی از آن جلسات مفصل که به صراحت به طرح برخی مطالب ذیل پرداختم به این نتیجه ی قطعی رسیدم که بیش و پیش از یافتن پاسخ برای موارد مبهم و مشکوک در سوابقت باید به مبانی انحرافات فکری و عقیدتی ات توجه نمود.


درست پس از همان جلسه بود که دیگر جلسه ای را نپذیرفته و در مرتبه های بعدی که شما را دیدم وعده کردید فردا صبح برای هماهنگی تماس بگیرم اما یا موبایل را جواب نداده یا به طرق مختلف دیگر خلف وعده کردید!


بدلیل تلاش های پژوهشی مختلف فعلاً قصد پرداختن به موضوع شما را نداشتم اما دیروز که دوست مشترکمان پیغام استهزاگونه ی حضرتعالی را برایم آورد که برود زن چهارمش را بگیرد چه به دخالت در سیاست ما ...از من چیزی به او نمی ماسد...و مطالبی از این دست!!!با قلمی کردن این متن صدای خود را به آقای احمدی نژاد میرسانم.چه کنم که او چنان در سیطره ی شماست که جز این روشی برایم باقی نگذاشت. مطالب مهم تر ی هم هست که اگر صدایم پس از نشر این مطلب هم به گوش رئیس محترم جمهور نرسید ، حجت به انتشار آن خواهم یافت.


1- بنده برای تجدید فراش به اذن مثل تویی احتیاج ندارم و ازدواج منقطع و تعدد زوجات را حکم مترقی و مدرن و انسانی اسلامی می دانم و بر خلاف تو که ازدواج با سرکار خانم زیبا الف را که اکنون مادر دختر کوچک توست مخفی می کنی ؛ بنده فریاد میزنم که افتخار میکنم در این لحظه 3 همسر دائم رسمی دارم!ودر صورت فراهم بودن شرایط شرعی لحظه ای در تجدید و تداوم این روش الهی تردید نخواهم کرد و خود و خانواده ام را از شر شیطان رجیم در بدام انداختننمان به حرام ها ی گوناگون و بویژه دروغ ؛ به دامان لطف عام و خاص خداوند پناهنده میدانم.


2- مبنای من این است که مدیریت در مباحث مختلف احتیاج به صداقت صرف ، عملکرد شفاف و تحصیل رضای خداوند دارد نه لزوماً تحصیل رضای انسانهای دیگر بویژه منافقان و مشرکان و ملحدان که با مخالفت با احکام شرعی از دایره ی ایمان خارجند.


3- من مثل آدمهای متوهم گل اندیشی نیستم که از منابع غربی فامیل اصلی آقای احمدی نژاد را از صفحه ی توضیحات شناسنامه به جای صباغیان سبورچی ترجمه کرده و بعد ساعتها سبور جی را ریشه یابی کنم!!!


بنده در لابلای پژوهشهای کاملاً آشکار از افراد مورد وثوق و آگاه به سؤالات ذیل برخوردم که به عنوان کمترین بنده ی خدا چون از یافتن پاسخ به آنها توسط شما بویژه با این پیام اخیرتان نا امید شده ام و سکوت خود را در این مورد خطرناک می دانم از باب انجام حدّاقل وظیفه برای تنویر افکار عمومی و توجه و توضیح آقای رئیس محترم جمهور آنها می پردازم : آیا در صحت معلومات ذیل می توان تردید نمود؟

 

یادداشت های تحقیق کتابخانه ای و پژوهش های جاری :


"اسفندیار رحیم مشایی" معروف به "مرتضی محبّ الاولیا"(متولّد آبان 1339 رامسر)


 

عضو فعّال و پیگیر تأسیس تشکیلات انجمن حجّتیّه در روستاها و شهرستان های استان مازندران ؛ مسئول عملیّات واحد اطّلاعات سپاه مازندران ؛ عضو شورای تأمین آذربایجان غربی ؛عضویّت در وزارت اطّلاعات ؛ مسئولیّت در فرمانداری کردستان ؛ مسئولیّت رادیو تهران و رادیو پیام در صدا و سیما ؛ مدیر کلّ اجتماعی وزارت کشور ؛معاونت اجتماعی و فرهنگی شهردار و ریاست سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران ؛ معاون و (بدون کمترین سوء ظن ) عقل منفصل آقای "احمدی نژاد" در دوره ی اوّل ریاست جمهوری ( که نامبرده را از جدّی ترین اسلام شناسان!!! آگاه معاصرمی داند.)


"رحیم مشائی" در حال حاضرحداقل دارای 18 عنوان رسمی اعطا شده توسّط آقای "احمدی نژاد" (که نامبرده او را استراتژیست !!! بی نظیر در تاریخ معاصر جهان معرّفی میکند) می باشد.

در سالهای 59 تا 61 به جهت سهل انگاری وعدم بینش عمیق مسئول واحد اطّلاعات سپاه رامسر عملاً فرایند مأموریّت های امنیّتی واحد فوق با طرّاحی و اراده ی "اسفندیار رحیم مشایی" (با عنوان رسمی جانشین) هدایت و اجرا می شد.


خواهرش اشرف به همراه طاهره ذ ( بعد ها همسر اسفندیار ) تحت تأثیر روابط تشکیلاتی فردی به نام خانم جعفری بوده اند.
تنها برادر تنی او "کوروش رحیمی" ( باز هم با تغییر فامیلی !)می باشد. برادران دیگرش : "ستّار"،"نصرت" ، "هژبر" ،"هوشنگ" بوده و "منصور" هم بازاری بوده و قبل از انقلاب فوت شده و پسرش "آرش" با نام خانوادگی "کوشا" (باز هم تغییر! فامیلی )رئیس فعلی باشگاه سایپا است.

مرور اسامی اعضای خانواده از باب نشان دادن فرهنگ غالب در فامیل محل دقت دارد.


منافقین در اردیبهشت سال 60 با بکارگیری تیم عملیّات 11 نفره ("حمید ق" ، "کوروش رحیمی" و "هوشنگ رحیم مشایی"،" و "داراب ج " ،"رستم ط" و ...) ضمن محاصره ی کامل و مسدود کردن خیابان اصلی و ورودی های سادات محلّه ی رامسر با شلّیک های بی هدف و ایجاد رعب و وحشت به بانک های صادرات و ملّی حمله کرده و اقدام به سرقت وجوهات نقدی چندین میلیونی نمودند.در جریان این حمله یکی از پاسداران سپاه به نام "سیّد موسوی" مجروح میگردد. تحت فشار دخالت مستقیم "اسفندیار" هیچ کدام از افراد این تیم ( به جز "رستم ط" ) دستگیر نمی شوند.پس از مدّتی نیز با مرگ به شدّت مشکوک "رستم" و "هوشنگ" در فاصله ی کوتاهی از زمان سرقت امکان عملی پیگیری کور می گردد.

صبح روز 12/3/1360 مسئول واحد اطّلاعات و "اسفندیار" (جانشین او)؛ فرمانده ی عملیّات سپاه ،(شهید) "شمس الدّین فرجی" را احضار و از وی میخواهند تا نسبت به انهدام پایگاه منافقین در جنگل های معروف به دالخانی اقدام کنند. شهید "فرجی" تیم های عملیّاتی را جهت محاصره به منطقه اعزام می کند و با فرارسیدن شب، خود به مقرّ حوزه مقاومت بسیج کالش محلّه مراجعه و صبح روز 13 خرداد به همراه 7 نفر با یک خودروی لندرور (درست لحظاتی بعد از آنکه یک آمبولانس سپاه با دو سرنشین به نامهای "اصغر سهیلی" و "حبیب خدایاری" به طرف منطقه حرکت کرده بودند) به سمت دالخانی حرکت می کنند که در دالخانی{جاده ی هریس : بین رامسر و تنکابن : جنگلهای دالخانی}به کمین منافقین افتاده و همگی به جز یک بسیجی به نام "شعبان ایزکی" به شهادت می رسند.(از عجایب و غیر قابل توجیه عقلی است که روی آمبولانس سپاه هیچ عملیّاتی انجام نمی شود !!!)از دیگر سو منافقینی که از شب قبل در محاصره قرار داشتند ؛ با شلّیک بی موقع یک نفر؟!!! فرار می نمایند.!!!در نهایت 3 نفر از منافقین ("رحیم عمویی"،" مختارخان طالشی"،"بهمن رحیمیان" در پایین جنگل دستگیر می شوند."رحیم عمویی" اعتراف می کند گرای این عملیّات از مقر سپاه به منافقین داده شده بود.
...شهدای دالخانی : علی حلاجیان، محمد خلعتبری، علی کریمی، فلاحت پیشه...


در بررسی بیشتر مشخّص می شود که دو تن از منافقین ("داوود طالش شریفی" و "ایرج یوسف طالشی" ) جزء اعضای تیم عملیات کمین و عامل دریافت و انتقال اطّلاعات در خصوص زمان تردّد لندرور سپاه بوده اند . (نامبردگان قبلاًتوسّط سپاه دستگیر و با مساعدت "اسفندیار" در قبال وثیقه آزاد و سپس متواری شده بودند .) پس از آنکه نهایتاً "داوود طالش شریفی" دستگیر میشود، با ممانعت "اسفندیار" زندانبان ودیگران موفّق به برقراری ارتباط با "داوود" جهت اخذ اطّلاعات لازم درباره ی عملیات کمین منافقین نمی شوند.باز هم بهت آور است که در اثنای این کش و قوس، "داوود طالش شریفی" ظاهراً حسب دستور "اسفندیار" بدون توضیح قانع کننده اعدام انقلابی میگردد!!!


بعد ها بدلیل عذاب وجدان برخی مباشران در این قتل و قتل های مشابه نیروهای تحت مدیریت "اسفندیار"، پرونده هایی در مراجع قضایی تشکیل و پیگیری گردید که حتّی نمونه ای از آن تا سالهای پایانی دهه ی 70 هم در سازمان قضایی نیروهای مسلّح در مازندران و سمنان درحال رسیدگی بود.


جایگاه امنیّتی نامبرده ، اِعمال نفوذ ها ، مُحارب بودن مقتولان ، عدم دسترسی به برخی شهود در گذر زمان و از همه مهم تر تهدیدها و تطمیع های مختلف و شبکه اش تا کنون او را در مسیر پاسخگویی به اتّهام آمریّت در چندین فقره قتل نفس عمد روئین تن! نموده است. جالب اینجاست که غالب قربانیان شهودِ کلیدی درباره ی عناصر نفوذی گروهک ها در سپاه یا شهودِ کلیدی اثبات نقش مستقیم و سوابق اعضای خانواده ی (نَسَبی و یا حتّی بعداً سَبَبی !!!)"اسفندیار" در به شهادت رساندن پاسداران و بسیجیان منطقه بوده اند.


برای درک پیچیدگی این موضوع تنها از باب نمونه میتوان برای تقریب به ذهن ، حمله ی گروهک نفاق و همکاران گروهک پیکاری ایشان در 16/1/1360 را به پایگاه بسیج شهر کتالم مرور نمود:
در این تاریخ طیّ یک عملیّات ، منافقین با به کار گیری تیم 13 نفره ( از جمله "کورش رحیم مشایی"،" مرتضی غلام کلایه"،" محمود طالش بهرامی"،" بهروز قربانی"،" عیسی ساملیان"،" مرتضی شکوری"،"سعید ایمانی" و ...) با کمک و همراهی یک عامل نفوذی به نام "طاهر چمنی" در ساعت 3 بامداد با نارنجک و سلاح های سبک به مقرّ حوزه ی بسیج شهر کتالم حمله کرده که در جریان آن فرمانده ی وقت حوزه "نظام الدّین خلعتبری" و "حجّت الله رستگاری" به شهادت رسیدند.


بعد از دستگیری "طاهرچمنی" و اعتراف او به دست داشتن و هدایت عملیّات توسّط "کورش" ؛ با استفاده از شنود مکالمات ، مخفیگاه وی لو رفته و نهایتاً در تهران دستگیر می شود .چهار نفر از اعضای سپاه رامسر به نامهای (شهید)" علی سلیمان نژاد" فرمانده ی وقت سپاه رامسر ،"هادی پیامی"،" عادل مشایی" و "بهرام قربانیان" در مسیر انتقال "کورش" به رامسر پس از اعتراف صریح وی به دست داشتن در آن عملیّات و با علم به اینکه "اسفندیا ر" مانع از اعدام برادرِ تنی خود خواهد شد ، مشورت نمودند که سریعاً او باید اعدام گردد، امّا با توجّه به محدودیّت های شرعی و دادستانی ، او را برای طی شدن مراحل قانونی رسیدگی تحویل برادرش "اسفندیار" می دهند.


مسیر طی شده ی بعدی این دستگیری و اتهامات" اسفندیار"در نوع خود اعجاب آور است:
گفته شده اسفندیار بدون حکم دادستانی 6 نفر منافق دیگرتحت امر برادرش راکه دستگیر شده بودند توسّط همان چهار نفر پاسدار ،بدون محاکمه ی قضایی و به عنوان خونخواهی شهدای پایگاه بسیج اعدام نموده وسپس با تهدید به افشا، آنها را مجبور به سکوت پیرامون برادرش می نماید. حمله به پایگاه بسیج، دو شاهد جدّی نیز داشت . ...
با تلاش شرم آور و غیر قابل توجیه "اسفندیار" ،"کورش" ابتدا به حبس ابد و سپس با اعلام توّاب شدن به سه سال حبس محکوم گردید.
بازجویی از متّهمه ای به نام "طاهره ذ " از تنکابن که در جریان عملیّات مسلّحانه بر علیه سپاه در خانه ی تیمی دستگیر شده بود و حین دستگیری اقدام به خوردن سیانور نموده (ولی با هوشیاری واحد عمل کننده ی سپاه از هلاکت نجات یافته بود) با اصرار "اسفندیار" در اختیار او قرار گرفت .
"اسفندیار" در جریان بازجویی از خانم فوق الذّکر (که چندین فقره سابقه ی محاربه داشته و حکم تعزیر در مورد او صادر شده بود ) ، وظاهراً جهت اخذ معلومات عملیّاتی اش به او علاقمند شده و بعدها با او ازدواج می کند! در حال حاضر همسر رسمی اوّل او (مادرِ پسرش "رضا" و مادر زنِِ پسر آقای" احمدی نژاد") است.
پسرعمو و دخترعمو ویکی از برادرانِ این خانمِ آقای "اسفندیار" ، اعدامی ؛ برادرِدیگر، فراری و برادرِِدیگری در پیگیری امور اجرایی بعضاً همراه"اسفندیار" است.
جالب است درمیان دوستان حلقه های محفلی و بسیار نزدیک وی ،افرادی دارای سوابق گروهکی نظیر منافقین ، توده ای ، پیکاری و چریک فدایی به چشم می خورند.
همسر دوّم "اسفندیار" مادرِ دخترش " زهرا" که او معمولاً این ازدواج خود را مخفی نگه داشته و با استفاده از خودروی متعلّق به دخترش با او رفت و آمد دارد.
در زمان ورود به وزارت اطّلاعات گزینش این وزارتخانه ، "اسفندیار" را به چند دلیل فاقد صلاحیّت عضویّت دانست؛ از جمله ارتباط عمیق روحی و عاطفی با یک زن چریک فدایی خلق(که مدّعی ارشاد و هدایت او بود) ...
بعید به نظر می آید در طول بیش از 12 سال اقامت خود در منزل تهران تا زمان ریاست جمهوری "احمدی نژاد" حتّی یک بار به نماز جمعه نرفته بلکه پس از ظهر جمعه با صدای بلند روی بالکن منزل خود دعای سمات می خوانده است.
معمولاً جز در منزل خود ویا غذایی که با خود حمل می کند لب به هیچ غذا،میوه وحتّی چای نمیزند.
اوج نمود انحرافات عقیدتی "اسفندیار" ناشی از ایمان او به ادّعاهای احمقانه ی "قدرت الله لطیفی نسب" (از اعضای تولیت مسجد جمکران) و پسرش "مرتضی" می باشد.


نامبرده از بزرگان مرتبط انجمن حجّتیّه و مدّعی ارتباط با امام زمان و دارای مأموریت از جانب امام زمان !!!برای انجام برخی امور بوده و از طریق "کاظم کیاپاشا" ؛ "اسفندیار" و چه بسا از طریق "اسفندیار"،" احمدی نژاد" به این مأموریت ها باور داشته و اکنون نیز دارند.

برای نمونه قسمت هایی از مطالب مطروحه توسّط "مرتضی لطیفی نسب" در دوّمین سالگرد فوت پدرش عیناً نقل می شود :


ویژه نامه ...مرحوم" قدرت الله لطیفی نسب" متولّد 1304 در عین الدّوله ی تهران...ابتدایی ... مدرسه ی حاج ابوالفتح...
(
قدرت لطیفی نسب (:در سال 1347 نیمه ی شعبان با یکی از رفقا به مسجد جمکران مشرّف شدیم ...متوجّه عطری شدم...حالتی عارض شد که تصمیم به احیای مسجد گرفتم تا از غربت خارج شود ...
...
پس از 15 سالگی ...به نزد سیّد "کریم پینه دوز"... بدون صحبت کردن 10 دقیقه به من خیره می نگریست ...گفت ... حضرت سفارش شما را به من نمودند. مرتّب نزد ما بیا . شبهای جمعه میرفتم ...
(
بعد از فوت کریم!) شیخ "محمّد کوفی شوشتری" ، از بزرگان مرتبط با امام عصر (عج) در عراق بود ...بعد از سه روز روزه و بی افطاری : در حجره دیدم سیّد بزرگوار نورانی است که متوجّه شدم خود حضرتند.حضرت به من فرمودند شما چای برایم درست کن(!!!)...از این نان و خرما و کباب ...به کسی ندهید(!!!)این مخصوص خود شماست... دیگر در مشهد نمان... به تهران برو و مدارس اسلامی باز کن ... نماز جعفر طیّار بخوان که کبریت احمر است و اکسیر اعظم ...
(
مرتضی لطیفی نسب پسرش:) هر چه عنایت خاص فضائل و کمالات انسانی ایشان داشت با عنایت حضرت در همان شب کامل شد(!!!)
(
قدرت لطیفی نسب(: دم رفتن مشتی پول خُرد در دو دستم ریختند و فرمودند :اینها را بگیر ولی نشمار.زیر پوست تخت بریز و استفاده کن .
(
مرتضی لطیفی نسب پسرش:) ایشان... (گفتند در 1348) به مسجد مقدّس جمکران مشرّف می شوند .50 نفر دیگر هم بودند...دیدم از در ورودی سه نفر تشریف فرما شده اندو حضرت جلوی بقیّه .سلام کردم و دست آقا را بوسیدم.آقا فرمودند بلند شو و اقدام کن مسجد ما را از این وضع بیرون بیاور .وضع بهداشتی اش را درست کن ...ما هم کمکت می کنیم(!!!)...حضرت کارتی به دست من دادند که یک طرف آن اسماءالله بود و طرف دیگر آن نقشه ی جدید مسجد با یک گنبد و دو گلدسته و قسمت مردانه و زنانه با زیرزمین آن.فرمودند"این نزد تو باشد ما به موقع آن را از تو می گیریم."امتثال کردم و آن را گرفتم و بوسیدم.فضا خیلی نورانی و معطّر شده بود. فرمودند شما سراغ آقای" احمدی" بروید.او خودش کارها را درست می کند...

آقای" احمدی" رئیس سازمان اوقاف (رژیم ستمشاهی) در تهران بود. آقای" احمدی" از ساعت 8 صبح که ماجرا را شنید تا حالا گریه می کند.از من پرسید واقعاً آقا نام مرا بردند؟ماجرا را گفتم . او گفت ما ترتیب کارها رامی دهیم.شما یک هیئت امنای 5 نفره تشکیل بدهید.در روز 17 ربیع الاول همزمان با ولادت پیامبر اکرم کلنگ را زدیم و این سرآغاز جهانی شدن نام امام عصر به برکت مسجد جمکران بود(!!!)
...
حضرت پیغام دادند چاهی را که می خواهید بزنید در آینده به مشکل می خورید. حضرت جای دیگر را مدّنظر داشتند.آن نقطه را نشان دادند...
آقا (پدرش قدرت الله )نظرشان این بود که حضرت(امام زمان) دو ظهور دارند: آفاقی و انفسی.ظهور انفسی حدود 55 سال پیش (آنهم با کلنگ حاج" قدرت الله خان! لطیفی نسب")شروع شده و از آن به بعد آرام آرام نام و یاد حضرت در همه جا جاری است.
پدرم جامع صفات انسانی و ملکوتی بودند(!!!)سیر الی الله را با ولایت خاندان عصمت و طهارت و با محبّت و عشق امام زمان خویش طی نموده بودند...اگر قلب انسان دائماًمتوجّه و متوسّل به حضرتش باشد همه ی دستورالعمل ها و راهکارهای طریق بندگی و سیر کمال انسانی به سینه ی انسان اشراق می شودو مربّی عالم وجود هدایتگر سیر ملکوتی شده و ما را از انحرافات باز میدارد...
حضرت طیِّ پیامی توسّط یکی از نزدیکانش ، ایشان و هیئت امنا مخصوصاًآیت الله "واحدی" را تشویق و ترغیب می کنند....از همین دست است ساختن چندین مسجد در تهران و دیگر شهر ها و تعمیر بقعه ی چندین امامزاده و امکنه ی متبرّکه از جمله امامزاده اسحاق مازندران و ...
آنگونه که از نقل بزرگان به سمع رسیده در عالم رؤیا ، مولا امیر مؤمنان حضرت علی به مرحوم حاج آقا" لطیفی" فرموده بودند که به ظهور فرزندم مهدی چیزی نمانده و به اندازه ی سپیده ی کاذب تا فجر صادق ازآن باقی است ...
کرامات(!!!)...:
به خدمت ایت الله "مجدالدّین محلّاتی" شرفیاب شدم. فرمودندچهارشنبه که قراربود از نیویورک رهسپار عربستان شویم پرواز انجام نشد...پسرم "امیر" پیشنهاد کرد که برای بازدید برخی دوستان به یکی از ایالتهای آمریکا سفر کنیم.من نیز به جهت صله رحم و ادای حقوق متقابل دوستی موافقت کردم و به یکی از دوستانی که سرپرست بیمارستانی در آن ایالت بود وارد شدیم...خانمی آمد فشار مرا گرفت و گفت زود ایشان را به داخل سی سی یو ببرید که در آستانه ی سکته ی خطرناکی است .مرا به داخل سی سی یو بردند...بعد از رفع سکته ...زنگ تلفن به صدا در آمد.میزبان گوشی را برداشت و گفت آقایی ازتهران تلفن کرده اند شما را می خواهند... گوشی را گرفتم ...او کسی جز بنده ی صالح خدا جناب حاج" قدرت الله لطیفی نسب" نبود که از پاکباختگان آستان مقدّس حضرت بقیّه الله بود...گفت وجود مقدّس آقا (ارواحنا فداه)این شماره را به من دادند و فرمودند به این شماره زنگ بزن و به آقا "مجدالدّین" بگو ما تو را شفا دادیم و از مرگ حتمی نجات دادیم . دیگر باکی بر شما نیست...خشکم زد ...
نصایح ...
از معاشرت با کسانی که قادر به حفظ اسرار و رموز زندگی خود نیستند کاملاً دوری نما زیرا به هیچ عنوان تو را و اسرار تو را نگهدار نخواهند بود.

 

 

 


در سال 1375 همین آقای مدّعی یعنی "قدرت الله لطیفی" (تولیت مسجد جمکران)با خودروی "کاظم کیاپاشا " (که حالت جانشین او را داشته ) از جمکران تا منزل "اسفندیار" ( در منطقه ی فرمانیه ی تهران )آمد و بیش از دو ساعتی میهمان او بودتا به آنها بشارت هایی از آینده بدهد!!!


"کیاپاشا" مشاور رسمی" اسفندیار" در شهرداری تهران ومشاور رسمی اش در جایگاه رئیس سازمان ایرانگردی و جهانگردی ونیز مسئول امور ایثارگران این سازمان بوده است.

"اسفندیار"و همراهانش برای استقبال از "لطیفی"در ابتدای کوچه منتظر بوده و پس از پیاده شدن نامبرده به حالت سجده خم شد تا پای اورا ببوسد !!!

تا قبل از آن تاریخ دیدارها در دفتر "لطیفی" در جمکران بود و آمدن حضرتش!!! به منزل اسفندیار نشان از عنایت ویژه ی آقا! به "اسفندیار" و" احمدی نژاد" بوده است !!!
حدود نیم ساعت اوّل صحبت های" لطیفی" با گریه های شدید و حالتهای غشگونه ی "اسفندیار" و همسرش و برادرزاده اش "آرش کوشا" همراه بوده است!!!
"
اسفندیار" به "لطیفی" توضیح داد که خودش مرغ های زنده را از رامسر آورده خودش ذبح کرده و همسرش آنها را پَر کنده و پخته است تا شام آماده بشود!!!


پس از فوت "قدرت الله لطیفی" ،" احمدی نژاد" و "مشایی" با تعطیل نمودن تمام کارهای خود در مراسم تشییع جنازه ی او در حسینیه ی بیت الرّقیّه در خیابان پنجم نیروی هوایی 29 مرداد 1386 شرکت کردندو سنگ تمام گذاشتند.


حسین باقری هنجانی مسئول دفتر و معتمد او ...


به راستی سرّ ارادت احمدی نژاد به او در چیست ؟!!

 

 

 


اگر بپذیریم که "احمدی نژاد" با باور ارتباط "مشایی" با امام زمان (عج) درحلقه ی مراد و مریدی قرار گرفته است باید برای این سؤالات پاسخ یافت که " کی ، چگونه ، توسّط چه کسی و با چه هدفی ؟"

ریاحی خواهر زاده ی اسفندیار ساکن در آمریکا فعالیت های ویژه ای را جهت پیگیری مباحث روابط آمریکا و ایران برایش انجام می دهد.

 



"محمدرضا رحیمی" معاون اوّل" احمدی نژاد"
(60 ساله متولّد روستای سریش آباد قروه)


 

قبل از انقلاب هرگز مشهور به عضویت در گروههای مذهبی نبوده ، بر عکس ...
مادر "محمّد رضا رحیمی" ( "زبیده" خانم ) از خانواده ی" شعبانی" های سنندج و اهل سنت می باشد.
"رحیمی" در اوج نهضت اسلامی امام افسر وظیفه ی نیروی دریایی بوده و علیرغم فرمان حضرت امام مبنی بر ترک پادگان ها ؛ تا آخرین روز خدمت در پادگان آریامهری انجام وظیفه نمود .
اوایل انقلاب به جهت داشتن لیسانس حقوق و نفوذ به جمع تیپ های مذهبی و حزب اللّهی ، خود را به عنوان چهره ای مذهبی جا زده ...در انتخابات مجلس دوّم با استفاده از عنصر قومیّت کُردیِ مادرش و تحریک عواطف قومی و مذهبی اکراد از یک سو و جا زدن خودش به عنوان چهره ای فعّال شیعه واز سوی دیگر به دلیل ضعف رقیب انتخاباتی اش که طلبه ای تهرانی بوده بر او غلبه کرده و به مجلس راه یافت.


در مجلس با نزدیک شدن به کانون های نفوذ و قدرت از قبیل آقای "هاشمی" و "ناطق نوری" در جایگاه ریاست مجلس و با شعار کاهش تنش در منطقه با گرفتن امان نامه های متعدّد برای افراد مؤثّر در گروهک های ضدّانقلاب در بین آنها نیز اسم و رسمی دست و پا کرد.


در انتخابات مجلس چهارم از سنندج نامزد شد و درآنجا ماهیّت واقعی خود را با طرح شعار کُرد بودن مادرش نشان داد . اقوام مادرش غالباً ضدّ انقلاب و برخی اعضای گروهکهای ملحد بوده و چه بسا اگر حمایتهای "رحیمی" نبود به چوبه های اعدام سپرده میشدند. برای مثال خاله زاده هایش از جمله "نصرت الله ثوبی" که به دلیل فعّالیّت در گروهک های محارب دستگیر شده بودند ، به کمک او از زندان آزاد شده و از کشور گریختند .یا مثل "عزیز ثوبی" بعد از آزادی از زندان در شهرداری به کار گرفته شد!!!
بنابراین "رحیمی" با تبلیغ خود به عنوان طرفدار خلق کُرد (که صراحتاً در تعارض با مصالح و قانون اساسی کشور است ) به جهت استفاده از پتانسیل گروهکها به مجلس راه یافت.


شاهکار "رحیمی" انجام پروژه ی انتقال جسد "شیخ هادی" فراری بود که پس از شهید کردن دهها نفر از مردم بی گناه قروه و تعدادی از رزمندگان سنندج به عراق گریخته و در تمام مدّت دفاع مقدّس از رادیو عراق علیه امام و نظام ،لجن پراکنی می کرد و مردم کردستان را تحریک به اغتشاش می نمود و پس از پایان جنگ از ترس مکافات عمل به انگلستان رفته و همچنان به جنگ روانی ناجوانمردانه اش ادامه می داد تا هلاک شد.
"
رحیمی" فرزندان آن ملعون را به احترام و اعتزاز به کشور بازگردانده و آنها در جای جای کردستان به نفع "رحیمی" تبلیغ کرده او را خادم راستین خلق کُرد معرّفی می کردند.
درگیری های متعدّدی با عناصر حزب اللّهی مخلص و سابقون شهادت طلب داشته و آنها را به انزوا کشانید.


نشستن پای بساط افیون در محافل خصوصی معلوم الحال در جهت مال اندوزی و معاشرت با افراد معلوم الحال و حمایت از آنها (از قبیل "جمال رشیدیان" که در طول 3 سال از کارگر صرف به یک پیمانکار عمده تبدیل شد یا "فرزاد پورانی" عضو فعّال مکتب قرآن ( گروه "مفتی زاده" )که به سرمایه داری مطرح تبدیل شده و درحال ساخت هتل 5 ستاره در سنندج می باشدیا "ع . ع" که در فساد اخلاقی شهره ی شهر است و در سایه ی نوچگی "رحیمی" میلیونر شده و یا آوردن فردی ساواکی به نام "ن ط" به عنوان رئیس دفتر خود در استانداری که معتاد بوده و تأمین کننده ی مواد ...


آقای "م ص" از نمایندگانی بود که منتقد "رحیمی" بوده و ریا کاری و سالوس او را هویدا می نمود."رحیمی" با تفحّص در امور خانوادگی او برای باج گیری (که در تخصّص ذاتی او نهفته است ؛)متوجّه ارتباط عاشقانه ی همسر "صمدی" قبل از ازدواج با او ، با فرد دیگری می گردد."رحیمی" فرد اوّل را را پیدا کرده و نامه ها و عکس هایی را که از همسر "صمدی" نزد او بوده می خَرَد و با ارسال کپی آنها برای وی او را تهدید و نهایتاً ساکت می کند.به عبارت بسیار روشن قدرت طلبی او هیچ خطّ قرمز اخلاقی ندارد!

 

همسران "رحیمی" ...


"ل عرفانی" : همسر اوّل "محمد رضا رحیمی"....
برادرِ "لطیفه" یعنی "حمید عرفانی" ، شوهر "مهناز ناصری" می باشد .پدر "مهناز ناصری" قبل از انقلاب رئیس آموزش و پرورش قُروه بود . پسرِ او از اساتید دانشگاه انگلیسی آکسفورد است که برای "رحیمی" مدرک دکترا فراهم نمود!


برادرِ دیگر خانم آقای "رحیمی" یعنی "مسعود عرفانی" که از اساس مقیم انگلستان است و با "رحیمی" روابط بسیار صمیمانه دارد؛ دارای مراوده با انجمن کلیمیان انگلیس است.


این رابطه به قدری صمیمی است که مؤسّسه ی هاتف قشم را به نام او ثبت کردند که شرکتی پوششی با میلیاردها تومان گردش در زمان "کُردان" و "مشایی" بوده است.این شرکت علاوه بر درآمد میلیاردی ناشی از آگهی های بازرگانی صدا و سیما در کار واردات سیگار هم فعّال است.


دو خواهر خانم "محمد رضا رحیمی" عضو تشکیلات امنیتی انگلستان (اسکاتلندیارد) می باشند!!!


همسر دوّم : "م اللهیاری" . در اوایل انقلاب سمپات حزب توده بود و نشریّات آنها را توزیع میکرد.
همسر سابق این خانم و نیز بستگان درجه ی اوّل او از توده ایهای شناخته شده و چند تن از آنان از زندانیان دوره ی ستمشاهی بوده اند (مانند "مسعود" و "منصور صادقی")
رحیمی در مدّتی که در دانشگاه آزاد حضور داشت اکثر خویشاوندان نزدیک خود را خلاف مقرّرات دانشگاه به استخدام در آورد :برادر زاده،داماد برادر ،شوهر خاله،خاله زاده و ...


...
تنها در دانشگاه آزاد واحد قروه :برادرزاده اش خانم "رحیمی" و همسر او "رازانی"؛شوهر خواهرش آقای "ابراهیم بابایی" ؛ "ثوبی" پسرخاله اش؛" رستمی"(دایی زاده ی همسرش )؛ "مسعود مقیمی" از اقوام پدری اش ؛ "قباد میمنت آبادی" (برادر داماد بزرگش) به ریاست دانشگاه . یعنی از 11 نفر استخدامی ؛این تعداد خویشاوند!!!
از مجلس دوّم به بعد از اکثر نامزدهای ردّ صلاحیت شده ی اهل سنّت (که غالباً جهت ضدّ انقلاب بودن داشتند) حمایت کرده و آنها را همانند دیگر عناصر مشکوک به صحنه باز گردانده برای نمونه:
حمایت از "علی پژگول" (فاسدالاخلاق)
حمایت از "عبدالله سهرابی" (کومله)
حمایت از "ادیبی" (در شرف اخراج از دانشگاه بدلیل رابطه با زن شوهردار که مجبور به طلاق گردیده.)
حمایت از "عطاءالله امینی" (دارای افکار سلفی ) فرزند نماینده ی رسمی "شیخ هادی" ملعون در ایران در دوره ی فراری بودنش.


به کار گماردن "خالد خانی" (اهل سنّت) به ریاست صندوق مهر امام رضا(ع) که سوءاستفاده ی او چنان بالا گرفت که همه ی نهادهای مسئول دست بکار برکناری اش شدند که حمایت ظاهراً بی دلیل "رحیمی" همچنان او را نگه داشت که با دستور مستقیم "احمدی نژاد" اخراج شد. و .....

 

 

به پایان آمد این دفتر           حکایت همچنان باقیست!

........................................................................................................................................

به استحضار الف و رجا و سایر دوستان خنجر به دست زیر کد مشایی میرسانم

متاسفم براتون که نمیتونید درک کنید چه استفاده ای از این بشر میتونید بکنید... و در عوض تخریبش میکنید بدون اینکه حواستون باشه تا الان چه کارایی کرده و بعد از این جه کارایی میخواد بکنه... اگر شاهکارش در مورد موسوی خوینی ها.. میرحسین و همسرش و این کتاب جدیدش در باره پروژه انتقال اورانیوم از امریکا به اسراییل با 3200 کشته!! رو خوندید ولی به خاطر تخریب الانتون نتونستید دربارش صحبت کنید(چون دچار تناقض میشید) یاد الان بیفتید و یه لیوان آب خنک میل کنید!!

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 7:45  توسط رضا  |